دروغ

 

هر که بد ما به خلق گوید

ما چهره زغم نمی خراشیم

ما خوب از او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

دکتر شریعتی

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی

در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر

 تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛

اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید

 و سوم - که از همه تهوع آور بود-

اینکه در آن سن و سال، زن داشت.

 

!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه

زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

و تازه فهمیدم که :

 

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که

 در خودش وجود دارد

اگر....

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

 اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

 اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

(لئو بو سکا لیا)

جملاتی از دکتر شریعتی

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

 و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

****************

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

نه بزرگ!

خدایا میدانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد

«لا اله الا الله»

مرا ای فرستاده محمد

به اسلام آری بی ایمان گردان

انسان‌ها

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

مسجد و کفش

ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم

 تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم

سالها به اجبار خواهیم خفت

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم

 که سالها به اجبار خواهیم خفت 

سایه آدمهای کوچک

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد

در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!

مناجات علی از سوی نخلستان نمی آید

مناجات علی از سوی نخلستان نمی آید
صدای دلنشین شاه انس و جان نمی آید
بجای صوت قرآن چون شده کز خانه حیدر
نوایی جز صدای ناله و فغان نمی آید
به فرق مظهر حق و عدالت ضربتی خورده
که امید حیات از آن شه مردان نمی آید
علی در بستر مرگ است و مشغول نماز امشب
بگو خادم به مسجد خسرو خوبان نمی آید
یتیمی دامن مادر گرفته اشک می ریزد
که ای مادر چرا غم خوار ما طفلان نمی آید
به چشم تر، بره سر می کشند بیچارگان امشب
که یا رب از آن چه آن مولای درویشان نمی آید
حکیم از دیدن زخم علی نومید گردیده
حسن را غیر از یاس از گفته نعمان نمی آید.


علی امشب چرا بهر عبادت بر نمی خیزد
چرا شیر خدا از بهر طاعت بر نمی خیزد
خدا جویی که از یاد خدا یک دم نشد غافل
چه رخ داده که از بهر عبادت بر نمی خیزد
از آن ضربت که بر فرق علی زد زاده ملجم
یقین دارم که از جا تا قیامت بر نمی خیزد
به محراب دعا در خون شناور گشته شیر حق
دیگر بهر دعا آن ابر رحمت بر نمی خیزد


بنال ای دل که ما را خاک عالم بر سراست امشب
شب قتل علی ساقی حوض کوثر است امشب
علی در بستر مرگ است گرد بسترش زینب
پریشان حال اشک فشان و زار و مضطر است امشب
به سوگ جانگذاز اولین مظلوم این عالم
زمین و آسمان را رخت ماتم در بر است امشب
حسن مشغول دلداری ایتام و حسین از غم
تسلس بخش سوز و ساز قلب خواهر است امشب
ملاقات غلی و فاطمه فردا تماشاییست
که خون جاری زجام دیده پیغمبر است امشب
علی با فرق تا ابرو شکسته تا دم آخر
به یاد پهلوی بشکسته و میخ در است امشب
پس از سی سال تنهایی ز تیغ زاده ملجم
علی را شهد وصل فاطمه در ساغر است امشب