گاهي نمي شودکه نمي شود كه نمي شود

گاهي گمان نمي كني ولي مي شود

،

گاهي نمي شودکه نمي شود كه نمي شود

؛ گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است

،

گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود

؛

گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست

،

گاهي تمام شهر گداي تو مي شود...

 

دكتر علي شريعتي

ابراهیم در کشاکش یک انتخاب

به مناسبت عید قربان

ابراهیم در کشاکش یک انتخاب
دکتر علی‌ شریعتی

، اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟باغت؟اتومبیلت؟ معشوقت؟خانواده‌ات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبائیات...؟ من چه میدانم؟ این را تو خود میدانی، تو خود آن را، او را- هر چه هست و هر که هست - باید به منی آوری و برای قربانی،انتخاب کنی.

 


دکتر علی‌ شریعتی

 

 

در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!

دکتر شریعتی: می گوید .
در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم.
اول: حسین (ع)
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود.
تا آخر می‌‌ایستد.
خودش و فرزندانش کشته می‌شوند.
هزینه انتخابش را می‌‌دهد
و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد.
از آب می‌گذرد، از آبرو نه‌

دوم: یزید
همه را تسلیم می‌خواهد.
مخالف را تحمل نمی‌‌کند.
سرِ حرفش می‌‌ایستد.
نوه‌ پیغمبر را سر می‌‌ٔبرد.
بی‌ آبرویی را به جان میخرد
تا به چیزی که می‌‌خواهد برسد

سوم: عمرِ سعد
به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است.
هم خدا را می‌خواهد هم خرما،
هم دنیا را می‌خواهد هم اخرت.
هم می‌خواهد حسین (ع)را راضی‌ کند هم یزید را.
هم اماراتِ ری را می‌خواهد،هم احترامِ مردم را.
نه‌ حاضر است از قدرت بگذرد،نه‌ از خوشنامی.
هم آب می‌خواهد هم آبرو.
دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی‌ است
که به هیچکدام از چیزهایی که می‌خواهد نمی‌‌رسد.
نه سهمی از قدرت می‌‌برد نه‌ از خوشنامی

ما آدمهایِ معمولی‌ راستش
نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم،
نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را
اما
در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!

من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم

دکتر علی شریعتی

آری این چنین بود برادر (دکتر شریعتی )

حسین(ع) یک درس بزرگ‌تر از شهادت به ما داده است،  و آن، نیمه‌تمام گذاشتنِ حج و رفتن به سوی شهادت است. حجی که همه‌ی اسلافش، اجداداش،  جدش و پدرش برای احیای این سنت جهاد کرده‌اند‌. این حج را نیمه تمام می‌گذارد و شهادت را انتخاب می کند. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه‌ی حج‌گذاران تاریخ، نمارگزاران تاریخ، مومنانِ به سنتِ ابراهیم بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین(ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گردِ خانه‌ی خدا با خانه‌ی بت مساوی است. در آن‌لحظه که حسین(ع) حج را نیمه‌تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف هم‌چنان در غیبت حسین(ع) ادامه دادند مساوی هستند با کسانی که در همان‌حال بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند. زیرا شهید که حاضر است، در همه‌ی صحنه‌های حق و باطل‌، در همه‌ی جهادهای میان ظلم و عدل شاهد است‌، حضور دارد‌. می‌خواهد با حضورش این پیام را به همه‌ی انسان‌ها بدهد که وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه‌ی حق و باطل زمان خویش غایبی، هر کجا که خواهی باش‌! وقتی در صحنه‌ی حق و باطل نیستی، وقتی شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی؛ هر کجا که خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی، هردو یکی است‌..

دکتر علی شریعتی

.

.

هی به این فکر میکنم که ما در اینجا عرق میریزیم و وضعمان این است

.


و انها در انجا عرق میخورند و وضعشان آن ...
نمیدانم مشکل در نوع عرق هاست یا در خوردن و ریختن ما!!!

.

.


دکتر علی شریعتی

دموکراسی می گوید : رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم که به حق برسی!

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم!

                            

دکتر علی شریعتی

مهربانی جاده ای ست که هر چه پیشتر روند , خطرناک تر می گردد . نمی توان بازگشت , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت .

دکتر علی شریعتی / گفتگو های تنهائی

قصه های عاشقانه



 


هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...


تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده


شده‌اند...

*******



وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به


انتظارآمدنش نشستم،


وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست


داشتم،


وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم


وچه سخت است تنها شدن!


******



چه غم انگیز است وقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و


می خواند و می نالد ،


تو تشنه ی آتش باشی و نه آب. و چشمه که خشکید ، و چشمه که از آن آتش


که تو تشنه ی آن بودی ،


بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین


آتش رویید


و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه آتش!!!



و بعد ، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می


گداخت ...!


******



رسم زندگی این است


یک روز کسی را دوست داری


و روز بعد تنهائی


به همین سادگی او رفته است


 و همه چیز تمام شده است


مثل یک میهمانی که به آخر می رسد


و تو به حال خود رها می شوی


چرا غمگینی؟


این رسم زندگیست


تو نمی توانی آن را تغییر دهی


******



کسی را دوست میدارم.....


خداوندا


از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم


حال که بزرگ شده ام،


و کسی را دوست می دارم، می گویند:


فراموشش کن.


******



صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر


و از این دو دردناکتر ان است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!!!!


******



حرفهایی است که هیچ گاه زبانها بهم نمیگویند....


حرفهایی است که فقط دستها میتوانند بهم بگویند.


******



دلی که از بی کسی غمگین است،هر کسی را می تواند تحمل کند.هیچ ﮐس بد

نیست.


دلی که در بی اویی مانده است،برق هر نگاهی جانش را می خراشد.


اما چه رنجی است لذت را تنها بردن و چه زشت است زیبایی را تنها


دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن!



در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .....


*******


خداوندا.....


برای همسایه که نان مرا ربود، نان !!


برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی !!


برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش !!


و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.....


********



زندگی خوردن و خوابیدن نیست


انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.


زندگی چون گل سرخی است


پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.


******



تا آسمان راهی نیست


اما تا آسمانی شدن راه بسیار است..


من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم،


چون آنها از روی عشق می رقصند و اینها از روی عادت نماز می خوانند.


*******


چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه اندکند

کسانی که حرفی نمی زنند اما بسیار می گویند


با تو.... همه رنگهای این سرزمین را آشنا میبینم....








.و خدا یکی بود

 

هر کس گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

" در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود "

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

ابراهیم در کشاکش یک انتخاب

به مناسبت عید قربان

ابراهیم در کشاکش یک انتخاب
دکتر علی‌ شریعتی

، اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟باغت؟اتومبیلت؟ معشوقت؟خانواده‌ات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبائیات...؟ من چه میدانم؟ این را تو خود میدانی، تو خود آن را، او را- هر چه هست و هر که هست - باید به منی آوری و برای قربانی،انتخاب کنی.



دکتر علی‌ شریعتی



آرزوی آزادی


انسان، در آرزوی آزادی، گرفتار سرمایه داری شد! 
خودسازی انقلابی- چگونه ماندن، صفحه ۵۴