"چرا من؟"

خدایا چرا من ؟ ...

آرتور اش
قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
 
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"
 
 

زندگینامه یوهان سباستیان باخ

زندگینامه یوهان سباستیان باخ


زندگینامه یوهان سباستیان باخ


یوهان سباستیان باخ یکی از اسطوره های موسیقی در جهان است که می توان گفت در بین هواداران موسیقی کمتر کسی وجود دارد که او را نشناسد . در ادامه ی این مطلب می توانید مختصری از زندگینامه این اسطوره موسیقی را مطالعه نمایید .
● زندگی باخ
زندگی یوهان سباستیان باخ برخلاف موسیقی باشکوه و استادانه‌اش، زندگی یکنواخت و بی‌حادثه‌ای بود. او در سال ۱۶۸۵، در شهر آیزنباخ آلمان به دنیا آمد و برخلاف آهنگساز معاصرش، هندل، کمتر به سفر می‌رفت و در طول زندگی، بیش از آنچه که به عنوان یک آهنگساز شناخته شده باشد، به عنوان نوازنده ارگ معروف بود. او که در یک خانواده بزرگ موسیقیدان به دنیا آمده بود، در شغلهای مختلف درباری و کلیسایی، خدمت و در زمینه‌های گوناگون موسیقی از قبیل آهنگسازی، تنظیم، رهبری، آموزش، نواختن ارگ، هارپ سی‌کورد و ویولن فعالیت کرد. او استاد مدرسه سنت توماس و مد‌ّت ۲۶ سال مدیر موسیقی عمده‌ترین کلیساهای شهر لایپزیگ بود.

● اهمیت باخ
باخ در همه زمینه‌هایی که فعالیت می‌کرد، از جمله در نواختن ارگ و موسیقی کلیسایی ملهم از مضامین دینی، نگارش آثاری برای ویولن و امثال آنها، بر همه موسیقیدانهای عصر خود برتری داشت و توجه او به نظم تکنیکی بنیادین در موسیقی (کنترپوآن) بی‌همتاست و ترکیب ملودیهای مستقل در جهت خلق آثار هارمونیک و ریتمیک جاویدان، کار کسی جز او نیست. باخ در این زمینه صاحب چنان تشخ‍ّص والایی است که سایه خود را بر سر کل تاریخ موسیقی انداخته است و امروزه هم، موسیقیدانان برجسته جهان، از این نظم بی‌نظیر، بهره‌ می‌برند.


● خاندانی سرشار از اساتید موسیقی
یوهان سباستیان باخ متعلق به خاندان شگفت‌آوری است که تراکم و تعداد موسیقیدانهای بزرگ در آن، در هیچ خاندان دیگری دیده نشده است. خاندان باخ در فاصله هشت نسل و در فاصله قرنهای ۱۶ و ۱۹، بیش از هشتاد موسیقیدان را به دنیا عرضه کرد. آنها عمدتا‌ً در ناحیه مرکزی آلمان زندگی می‌کردند و خود او در منطقه‌ای کوهستانی که امروزه باواریا نامیده می‌شود، به دنیا آمد. افراد این خاندان یا در دربار و یا در کلیسا خدمت می‌کردند و ازدواج آنها هم با خانواده‌هایی صورت می‌گرفت که اهل موسیقی بودند و یوهان سباستیان باخ هم در ازدواج دو‌ّمش به سراغ دختر یک نوازنده کلیسا رفت.
در دوره باخ، از طریق نوازندگان و موسیقیدانهای درباری و توسط افرادی که قصد داشتند از طریق موسیقی به پرستش اجتماعی دست پیدا کنند، نوعی موسیقی زنده و سرشار از مضامین دلپذیر، پدید آمد. افراد خاندان باخ، با توانایی و درک بالای موسیقایی، سنتی را پایه‌ریزی کردند که از سویی ریشه در موسیقی باشکوه و ریشه‌دار درباری داشت و از سوی دیگر منادی جنبش اصلاح‌طلبانه دینی و مبتنی بر اندیشه‌های «لوتر» بود.
موفقیت و شکست افراد خاندان باخ دقیقاً با شرایط اجتماعی ارتباط پیدا می‌کرد. با گسترش سریع و فوق‌العاده اجرای موسیقی در دربارها، شهرها و کلیساها در اواخر قرن شانزدهم، فعالیت آنها هم به اوج خود رسید و با کاهش اهمیت نهادهای موسیقایی هدایت‌کننده‌ای چون ارکستر دربار، فعالیت آنها هم محدود می‌شد. اعضای خاندان باخ، پیوسته یکدیگر را آموزش می‌دادند و استعدادهای جدید را در میان خود کشف می‌کردند. از جمله خود یوهان سباستیان به افرادی چون لورنز باخ، یوهان برنارد باخ، یوهان الیاس باخ، یوهان هاینریش باخ، ساموئل آنتون و یوهان ارنست باخ درس می‌داد، اما اوج شکوفایی موسیقایی این خاندان در او جلوه کرد و دیگر اعضای خاندان، هرگز به پای او نرسیدند.


اعضای خاندان باخ، از تاریخچه زندگی خود به عنوان ناقلان سن‍ّت موسیقایی به نسل بعد، به خوبی آگاه بودند و یوهان سباستیان باخ هم به صورتی سیستماتیک تاریخچه خانوادگی، تولدها، ازدواجها و میراث موسیقایی خاندان خود را بررسی می‌کرد. تقریباً همه اعضای این خاندان، نوازندگی را می‌دانستند (مخصوصاً نواختن کی‌بورد) و سایر سازها را هم خوب می‌نواختند. قبل از یوهان‌ها، اعضای برجسته خاندان باخ، اثری را خلق نکردند چون در دوره آنها، آهنگسازی توسط کسانی انجام می‌شد که آموزشهای خاصی دیده و عمدتاً نوازنده ارگ بودند. مسئولیت موسیقی کلیسا که در خدمت اهداف دینی بود، عموماً به عهده یک استاد موسیقی قرار داشت. اعضای خاندان باخ، با نوشتن موسیقی برای مراسم عروسی و عزاداری که بابت آنها پول خوبی پرداخت می‌شد، به درآمد اندک خود از کلیسا می‌افزودند.


● دوره کودکی
یوهان سباستیان باخ در اجرای موسیقی با ویولن و ارگ، نبوغ خارق‌العاده‌ای داشت و در نوجوانی توانست در این زمینه و در ارزش‌گذاری به اصول اخلاقی، شهرت فراوانی را کسب کند. او توانست با آثار شگفت‌انگیزش، در تاریخ موسیقی، جایگاه خاصی را به خود اختصاص دهد. او در کودکی در همان شهری که مارتین لوتر به دنیا آمد به مدرسه‌ای لاتینی رفت. یوهان خواننده بی‌نظیری بود و تحت نظر یک استاد موسیقی و همراه با ساز پدرش، در کلیسا آواز می‌‌خواند. عموی یوهان هم نوازنده ارگِ کلیسا بود. یوهان در سال ۱۶۹۴ مادرش را از دست داد و پدرش در سال ۱۶۹۵ ازدواج کرد و ا‌ندکی بعد، از دنیا رفت. از آن پس، یوهان و برادر بزرگش، ژاکوب، تحت نظر بزرگ‌ترین برادر خانواده، یوهان کریستوفر باخ، قرار گرفتند و چند سالی به مدرسه رفتند.


در سال ۱۷۰۰ با افزوده شدن فرزند جدیدی به خانواده کریستوفر، او دیگر نتوانست هزینه تحصیل یوهان و ژاکوب را بپردازد و شخصاً به آموزش ارگ به سباستیان پرداخت. در همین دوران بود که سباستیان به شیوه‌ای خودآموز و به تقلید از آثار آهنگسازان بزرگ، به تدریج این علم را آموخت. درباره او در جوانی داستان جالبی را نقل می‌کنند و می‌گویند در این سن از آیزنباخ به لورنبرگ رفت تا تحصیل کند. بعدها سری به هامبورگ زد و با عمویش ملاقات کرد.


سپس بی‌پول و مفلس به لورنبرگ برگشت و ناچار شد بیرون یک مسافرخانه اقامت کند. ناگهان مردی، دو عدد کلّه ماهی را جلوی او انداخت (در آیزنباخ، ماهی نشانه لطف بود). یوهان کله‌ها را برداشت تا ببیند گوشت به درد بخوری در آنها باقی مانده یا نه. او داخل کله‌ها را نگاه و دو سکه پیدا کرد و با آن، هم غذای حسابی خورد و هم توانست به خانه عمویش در هامبورگ برگردد!


● زندگی خصوصی
درباره زندگی خصوصی و شخصیت باخ، مطالب زیادی باقی نمانده است. او دو ازدواج سعادتمندانه داشت و صاحب ۲۰ فرزند شد. همسر اول او در سال ۱۷۲۰ درگذشت. اغلب فرزندان او کمی پس از تولد و یا در عرض دو سال، مردند و آنهایی که باقی ماندند، اغلب موسیقیدانهای بزرگی شدند. غیر از حوادث پیش‌ پا افتاده و جزئی، او ظاهراً دچار هیچ مشکلی نبوده و همیشه زندگی خانوادگی و شغلی آرام داشته است. او از نظر اقتصادی، جزء طبقات فرودست جامعه محسوب می‌شد و در صورت ضرورت برای به دست آوردن حق و حقوق و شرایط مناسب کاری، از مبارزه ابایی نداشت. شرایط برای او و موسیقیدانهای هم‌عصرش بسیار دشوار بود و بنابراین گاهی مجبور می‌شدند برای سه کارفرما، از جمله شورای شهر، دربار، کلیسا و حتی افراد و نهادهای دیگر، کار کنند.


● تدریس و آموزش
طولانی‌ترین دورة کاری باخ در لایپزیگ گذشت که از نظر بازرگانی، شهری توسعه‌یافته و دارای سی‌هزار نفر جمعیت بود. در این شهر پنج کلیسای بزرگ (از جمله کلیسای سنت نیکولاس و سنت توماس) وجود داشتند که باخ در آنها مسئولیت اداره موسیقی را به عهده داشت و وظایفی چون تدریس و آهنگسازی برای مراسم ویژه را انجام می‌داد.
مدرسه کلیسای سنت توماس، بسیار قدیمی بود و دوره‌های روزانه موسیقی را با دوره‌های شبانه‌روزی که شاگردان آنها در همان مدرسه اقامت می‌کردند، از سالها قبل راه‌اندازی کرده بود. این مدرسه برای پسران جوان، پنجاه و پنج بورس تحصیلی تدارک دیده بود و آنها موظف بودند با خوانندگی یا نواختن ساز در مراسم یک‌شنبه کلیساهای لایپزیگ و انجام سایر کارها در زمینه موسیقی، مبلغ بورس را به مدرسه برگردانند. این دانش‌آموزان بر اساس تواناییهای موسیقایی و سایر لیاقتهای تحصیلی، بورس می‌گرفتند.


یوهان سباستیان باخ در سلسله مراتب اداری این مدرسه، نفر سوم بود و هر روز چهار ساعت موسیقی و زبان لاتین تدریس می‌کرد. او و شاگردانش موظف بودند برای مراسم یک‌شنبة چهار کلیسا برنامه‌هایی را تدارک ببینند و در دو تا از آنها، باید هر یک‌شنبه در میان، اثر تازه‌ای اجرا می‌شد.
در هنگام برگزاری مراسم ویژه، باخ اجازه داشت غیر از شاگردانش، از نوازندگان شهری هم استفاده کند، ولی در مجموع، دسترسی چندانی به آنها نداشت و انجام چنین کار عظیمی با آدمهای آماتوری چون شاگردان مدرسه، کار کمرشکنی بود. او در فاصله سالهای ۱۷۲۳ تا ۱۷۲۷، برای مراسم هر یک‌شنبه و جشنواره‌های بزرگ، حدود ۱۵۰ اثر نوشت. آثار او بسیار دقیق و اجرای آنها توسط خواننده، دشوار بود.


باخ به رغم تمایل به مکتب لوتر، از گرایشهای مذهبی گوناگون در آثارش بهره می‌برد. این توانایی از جهتی به آشنایی او به سبکهای گوناگون مربوط می‌شود، زیرا او همه نوع موسیقی، از موسیقی رقصهای سکولار تا موسیقی کلیسای کاتولیک و ملودیهای سادة فولکلوریک را دقیقاً می‌شناخت و از همه آنها استفاده می‌کرد و پیوسته این سؤال مشهور لوتر را تکرار می‌کرد که، «چرا فقط شیطان باید بهترین نغمات موسیقی را در اختیار بگیرد؟»


مهم‌ترین آثار باخ، آثار دینی او هستند. او با نبوغ خارق‌العاده‌اش، ترکیب کاملی از موسیقی و مضامین دینی را به جهان موسیقی ارائه کرد. این نبوغ به بهترین وجه در اثری به نام B Minor Mass جلوه کرده است.
باخ در سال ۱۷۴۹ نابینا شد و دیگر نتوانست اثری را خلق کند. او در سال ۱۷۵۰ در لایپزیگ درگذشت و غیر از آثار دینی، آثار موسیقایی بی‌شماری را نیز از خود به‌جا گذاشت. آثار او احساس تعهد عمیقش را به مذهب لوتری نشان می‌دهند. او در حاشیه تفسیر آبراهام کالوف از انجیل لوتری، مطالب جالبی را برای استفاده شخصی خود نوشته است. در یکی از این حاشیه‌ها آمده است:
«هر جا که موسیقی روحانی حضور دارد، خداوند، رحمت و برکاتش را به بندگانش به طور ویژه‌ای هدیه می‌دهد.»



دانلود یکی از بهترین آثار

واقعیت‌هایی درباره هیتلر

۱- اهمیت نداشت که هوا چقدر گرم است، او هیچ وقت کتش را از تنش خارج نمی کرد.

۲-
در ۱۹۲۳، مدیر مطبوعاتی هیتلر تلاش می کند که او را متقاعد کند که یا بی خیال سیبیلش شده یا اینکه اجازه دهد به شکل نرمالی رشد کند. هیتلر پاسخ می دهد: “نگران سیبیل من نباش. اگر اینکه الان مد نیست، بعدا مد خواهد شد چرا که من از آن استفاده می کنم.”

۳-
موضوعات مورد علاقه وی شامل اینها بود: “وقتیکه من یک سرباز بودم”، “وقتیکه من در وین [پایتخت اتریش] بودم”، “وقتیکه من در زندان بودم” و “وقتیکه من در روزهای ابتدایی حذب رهبر بودم”.

۴-
اگر هیتلر صحبتش را درباره ی واگنر و اپرا آغاز می کرد، کسی جرات نمی کرد که بین صحبت هایش وقفه ایی ایجاد کند. او آنقدر درباره موضوعش صحبت می کرد تا شنوندگان خسته شوند.

۵-
هیتلر هیچ وقت علاقه ایی به ورزش یا نوعی از بازی نداشت جز پیاده روی اتفاقی.

۶-
او همیشه دائما داخل اتاق ها، از کنجی به کنج دیگر، قدم بر می داشت.

۷-
تقریبا هر شب بایستی در تئاتر شخصی اش فیلم می دید، بیشتر آنها فیلم هایی بودند که پخش آنها در آلمان ممنوع شده بود. وی بسیار به کمدین ها علاقه داشت، از این بین چندین خواننده یهودی نیز وجود داشتند که مورد علاقه ی او بودند. پس از اینکه صدای آنها را می شنید، اینطور اظهار می کرد که، “خیلی بد است که او از نژاد آریایی نیست.”

۸-
کارمندان هیتلر به شکل مخفیانه فیلم هایی از شکنجه یا اعدام زندانیان سیاسی برای او می ساختند چرا که او از تماشای آن ها بسیار لذت می برد.

۹-
عاشق فیلم اخبار روز بود، مخصوصا زمانیکه که او در آنها بود.


۱۰-
او در عکسی دیده می شود که در ابتدای جنگ جهانی اول گرفته شده بود:
هیتلر 

این عکس در ۱۹۱۴ زمانی که آلمان علیه روسیه اعلان جنگ کرد توسط Heinrich Hoffman که اتفاقا بعدا به عنوان عکاس شخصی هیتلر درآمد، گرفته شد. او را در بین جمعیت می توانید ببینید که کاملا هیجان زده شده است.

۱۱-
هیتلر به عنوان مرد سال ۱۹۳۸ توسط مجله تایم انتخاب شد.

۱۲-
هیتلر برای ۸ سال بی خانمان بود.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم

۲۵/۱

به مناسبت بزرگداشت روز عطار نيشابوري: هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم


 

عطار، يکي از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او براي بيان مقاصد عرفاني خود بهترين راه را که همان آوردن کلام ساده و بي پيرايه و خالي از هرگونه آرايش است انتخاب کرده است. او اگرچه در ظاهر کلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحکام سخن استاداني همچون سنايي را ندارد ولي آن گفتار ساده که از سوختگي دلي هم چون او، باعث شده که خواننده را مجذوب نمايد و همچنين کمک گرفتن او از تمثيلات و بيان داستانها و حکايات مختلف يکي ديگر از جاذبه هاي آثار او مي باشد و او سرمشق عرفاي نامي بعد از خود همچون مولوي و جامي قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثناي اين مرشد بزرگ پرداخته اند چنانکه مولوي گفته است:
عطار روح بود و سنايي دو چشم او                ما از پي سنايي و عطار آمديم
وي يکي از پرکارترين شاعران ايراني به شمار مي رود و بنا به نظر عارفان در زمينه عرفاني از مرتبه اي بالا برخوردار بوده است، آنچه از احوالات عطار پيداست اينکه وي مريد شيخ رکن الدين اکاف نيشابوري مي گردد و تا پايان عمر (حدود 70سال) با بسياري از عارفان زمان خويش هم صحبت گشته و به گردآوري حکايات صوفيه و اهل سلوک پرداخته است.
فريدالدين ابوحامد محمدبن ابوبکر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري، يکي از شعرا و عارفان نام آور ايران در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري قمري است، نام او «محمد»، لقبش «فريدالدين» و کنيه اش «ابوحامد» بود و در شعرهايش بيشتر عطار و گاهي نيز فريد تخلص کرده است. نام پدر عطار ابراهيم (با کنيه ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود که در آن زمان زني پاک نهاد و خداپرست و زاهدمنش بوده است. پدرش از اهالي زروند کدکن در اطراف نيشابور خراسان بوده، بنابر آنچه که تاريخ نويسان گفته اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513و بعضي سال ولادتش را 537هجري قمري مي دانند. او در قريه کدکن يا شادياخ که در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران کودکي او اطلاعي دردست نيست جزاينکه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاري که همان داروفروشي بود مشغول بوده که بسيار هم در اين کار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين کار پدر را ادامه مي دهد و به شغل عطاري مشغول مي شود. او به شغل عطاري و طبابت مشغول بوده تا زماني که آن انقلاب روحي در وي به وجود آمد و در اين مورد داستان هاي مختلفي بيان شده که معروف ترين آن اين است که: «روزي عطار در دکان (داروخانه) خود مشغول به معامله بود که درويشي به آنجا رسيد و چندبار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد از عطار کمک خواست ولي او به درويش چيزي نداد. درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه مي خواهي از دنيا بروي؟ عطار گفت: همانگونه که تو از دنيا مي روي. درويش گفت: تو مانند من مي تواني بميري؟ عطار گفت: بله، درويش کاسه چوبي خود را زيرسر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دکان خارج شد و راه زندگي خود را براي هميشه تغيير داد.» او پس از مشاهده حال درويش بود که دست از کسب و کار کشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف رکن الدين اکاف رفت که درآن زمان عارف معروفي بود و به دست او توبه کرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چندسال در خدمت اين عارف بود.
در باب زندگي عطار مي توان چنين گفت که:
ابوحامد محمد، در شهر نيشابور پرورش يافت، به استاد سپرده شد، علم و فضل آموخت و «فريدالدين» لقب يافت. سال هاي بعد، در مکتب و مدرسه، تجربه اي تازه اي برايش حاصل شد و در مدرسه با دانش هاي عصر آشنا شد و در داروخانه پدر اسرار حرفه او را آموخت. عطارزاده جوان اشتغالي را که پدرش به کار داروخانه داشت با نظر تعجب و تحسين مي نگريست. براي فريدالدين محمد که در سال 553 تدريجاً به بلوغ نزديک مي شد جاذبه داروخانه کمتر از مدرسه نبود.
در کل مي توان گفت که دوران کودکي عطار بيشتر در زماني بود که جنگ ها و حملات مختلف کشور هاي همسايه توأم با همان دوره بود و درگيروداري که در آن روحانيان و صوفيا پيوسته تلاش مي کردند تا بر پيروان مکتب خود جمعي تازه بيافزايند، عطار مي باليد و بزرگ مي شد به ستيزه هايي که شافعيان يا حنفيان و اشعريان با کراميان و ديگر فرقه هاي مسلمان با يکديگر داشتند مي نگريست و به صفا و يکرنگي و اتحاد و يگانگي، بيشتر دلبستگي مي يافت و چنين بود که ديگر از جنگ «هفتاد و دو ملت» آزرده خاطر گشت و درپي کشف حقيقت برآمد و از کساني که «ره افسانه» مي زدند، بيزاري گرفت و کوششي چشم گير آغاز کرد تا بتواند از رهگذر آن دل را صفا دهد و جمال دلدار را در آيينه جان بنگرد و از اين غوغاها که شهر نيشابور را به پادرمياني پيشوايان مذهبي، پرکرده بود رهايي يابد، پس به جستجو درآمد و در جهان آفرينش به انديشه نشست و کوشيد که نخست خود را بشناسد و از رهگذر آن به خداشناسي نايل آيد. اين جستجوگري از يکسو و سخنان پدرش «ابي بکرابراهيم» که خود به تصوف گرويده بود، از سوي ديگر باعث شد که عطار سوي ديرمغان درپيش گيرد و از همان سال هاي نخستين زندگي به «درويشان» توجه کند و در احوال و آداب ايشان به تفکر درآيد، اما چون انديشه اي سحرآفرين و طبعي گوهرزاي داشت، استاد نديده، به کرسي استادي رسيد و درس نياموخته، ره آموز صد مدرس شد. او از راه داروخانه به عرصه بازار راه يافت و با محترفه و طبقات عامه که از دسترنج خود نان مي خوردند، آشنا شد با طبقات روستايي که کالاي خود را به شهر مي آوردند گفت و شنود پيدا کرد و توانست از راه معالجه بيماران آلام انساني و احوال نفساني خلق را درک کند و بدينگونه در آفاق انفس سيري را که در آفاق و انفس برايش ممکن نمي شد وسيله يک سلوک بي سير ساخت.
فريدالدين محمد بعد از آموختن علوم رايج عصر از فقه و قرآن تا طب و فلسفه، از مدرسه رخت به دکان کشيد و به داروخانه پدر رفت. در اينجا «فريد» فرصت تازه اي براي شناخت داروها، تجربه در کار درمان بيماري هاي شايع در ولايت و آشنايي با آلام طبقات ضعيف اهل شهر و روستا يافت. استفاده از اين فرصت وي را به نيک و بد زندگي عامه آشنا ساخت، مطالعه کتاب هاي طب و دارو، شناخت را، که لازمه مهارت در حرفه بود بر وي الزام کرد و براي گردآوردن گياهان دارويي به جستجو در طبيعت و در کوه و صحرا واداشت، هرچه بيشتر در اين زمينه مطالعه و تتبع کرد حذاقت بيشتر يافت و بر رونق و اعتبار داروخانه پدر افزود.
در همان حال فراغت هاي نادري را که در خانه يا صحرا برايش حاصل مي شد صرف مطالعه کتاب هاي صوفيه و اشتغال به تمرين در شعر و شاعري مي کرد. از مطالعه کتاب هاي صوفيه يادداشت هاي جالبي در احوال و مقامات زهاد، وعاظ، و اوليا مشايخ جمع مي آورد که مرور بر آنها براي خود وي هم عبرت افزا و تفکرانگيز بود. در زمينه شعر و شاعري در آن اوقات اوحدالدين انوري شاعر درابر سنجر هنوز شهرت و قبول بي مانند داشت و فريد عطار البته از تأثير سبک و انديشه او برکنار نبود. اما آشنايي با شعر سنايي که حتي انوري را به رشک و تعريض انداخته بود با طبع او که مايل به شعر وعظ و تحقيق بود بيشتر سازگاري داشت. شعر خاقاني که در همان سال هاي مکتب، يک قصيده معروف او در رثاي محمدبن يحيي، در شهر دست به دست مي شد، سرمشق هاي تفکرانگيزي در زمينه شعر وعظ و تحقيق به وي ارائه مي کرد. تعدادي از شاعران ديگر عصر، کساني چون ظهير فاريابي، مجير بيلقاني، فلکي شرواني و جمال الدين محمد اصفهاني هم در اين ايام در همين زمينه، گه گاه اشعار جالب مي سرودند. فريد عطار، تحت تأثير تمايلات زاهدانه خويش و به اقتضاي معمول عصر، به شعر وعظ و تحقيق گرايش يافت و برخلاف بسياري از اين شاعران به دربارهاي عصر و مجالس اعيان ولايت هم علاقه اي نشان نداد و از ارتباط با آنها خود را کنار کشيد. هنوز سي ساله بود که در زمينه زهد و تحقيق شعر او دردآميز، عبرت آگند و تفکرانگيز بود. مرگ انديشي و دغدغه زوال و فنا در همان ايام چنان بر خاطر جوانش چيره بود که در سنين سي سالگي خود را در «نيمه شصت» از عمر مي يافت. سال ها بعد که عمرش از چهل هم گذشته بود، ظاهرا اشتغالش بيشتر در نظم کردن قصايد زهدآميز و غزل هاي صوفيانه بر شيوه سنائي غزنوي بود و در هر دو زمينه نيز آثار ارزنده و دلاويز به وجود آورد، چنان پيداست که از همين ايام تا نزديک به پايان عمر اوقات عطار، بيشتر در نظم مثنويات گذشت و تقريبا تمام انديشه او درين سي يا چهل سال پايان عمر صرف تأمل در حالات و مقامات روحاني، مطالعه در احوال و اقوال مشايخ و تفکر در مقالات ابدال، مجذوبان، و اوليا گشت. در تمام اين مدت، شيخ بازار، خود را از رويدادهاي عصر برکنار نگه داشت زيرا هميشه اندک اسباب معاش برايش حاصل بود و از اينکه اسباب معيشت را از مستمري پادشاهان يا از وجوه اهل مدرسه و فتوح اهل خانقاه بجويد، فراغتي داشت. معاشرتش ماوراي ديدار خويشان و دوستان بازار و محله، تقريبا منحصر به ديدار مشايخ و زهاد عصر بود. در همين سالهاي آخر عمر، ديدار بها ولد بلخي واعظ و زاهد معروف خراسان و ماورالنهر براي او مايه شادي و دلنوازي شد. بر وفق روايات مقارن هجوم مغول به ماورالنهر که بها ولد به همراه خانواده خويش از طريق خراسان به بغداد و حج مي رفت در نيشابور با شيخ عطار ديدار کرد. عطار، جلال الدين محمد فرزند بهاولد را که در آن هنگام کودکي نابالغ بود تشويق کرد و نسخه اي از اسرارنامه خويش را نيز به او هديه کرد. تأثيري که اسرارنامه و ساير آثار عطار در کلام مولانا باقي گذاشت احتمال وقوع اين ملاقات را تأييد مي کند. با آنکه در آثار مولانا و در هيچ يک از نوشته هاي عطار به اين واقعه اشارت نيست، اما قراين گوناگوني هست که اين ملاقات را از لحاظ تاريخ قابل قبول نشان مي دهد.
شيخ عطار نيشابوري در آستانه شصت سالگي بود که اوقاتش بيشتر در نظم مثنوي هاي عرفاني يا در تفکر در تنسيق مطالب آنها مصروف مي شد. و در همان زمان، زهدي عاري از ريا در دامنش چنگ زده بود و هر روز او را به سوي عزلت بيشتر مي برد و نسبت به دنيايي که پيرامون او غرق غفلت و جوياي لذت بود بي اعتناتر مي کرد.
ده، دوازده سالي بعد، که شيخ خود را در قله عمر هفتاد مي يافت در شهر خويش تقريبا غريبه بود و در غزليات خويش هرچه از عشق مي سرود مربوط به چشمه جوشان الهي و اين لايتناهي دسترس ناپذير بود که غزل او را قلندرانه، نوميدانه و احيانا بي بندوبار مي کرد در منظومه اي که به نام اسرار نامه سرود، رازهايي را جستجو مي کرد که مي تواند او را تصفيه کند، از آلايش ها بيرون آورد و شايسته عشق وي سازد. در آنچه به نام تذکره الاوليا جمع آورد، ردپاي پويندگان راه خدا را دنبال کرد با شوق و آرزويي که لفظ به لفظ اين اثر آن را بي نقاب مي کرد. در الهي نامه هر چه را ما سواي او بود، افسانه، پندار و يا رمزي از عظمت و کمال بي انتهاي او نشان مي داد. در مصيبت نامه، در جستجوي ره يافت او به دامن هر نبي و هر ولي دست زده بود و در منطق الطير به دنبال مرغ سليمان تا آستانه فنا به پيشگاه او راه يافته بود و با اين حال عشق او، وصل و فراق او، و قرب و بعد او روزها و شب ها خاطرش را در روياهاي طلايي فام عاشقانه مستغرق مي داشت.
سرانجام در پي هجوم هاي قوم مغول، شهر شادياخ به دست دشمن افتاد (صفر 618) و عرصه غارت و کشتاري بي امان گشت و طي دو هفته به خون کشيده شد، تمام آن به غارت رفت، به کلي ويران شد و تقريبا با خاک يکسان گشت و تبديل به دشت و بيابان شد.
عطار نيز در همين سال (618 هجري) به دست سپاهيان مغول به شهادت رسيد. قديمي ترين ماخذ درباره پايان کار عطار روايت ابن الفوطي است که مي گويد: «واستشهد علي يدالتتار بنيشابور» که به موجب آن معلوم مي شود که عطار به مرگ طبيعي نمرده و شربت شهادت نوشيده و محل قتلش نيشابور مي باشد. درباره نحوه شهادت شيخ فريدالدين عطار گوناگون نوشته اند، در اين مورد شيخ بهايي مي نويسد: «وقتي لشکر تاتار به نيشابور رسيد و اهل نيشابور را قتل عام مي کردند ضربت شمشير بر دوش شيخ عطار رسيد و با همان ضربت از دنيا رفت، نقل کرده اند که وقتي خون از حراقش مي ريخت و مرگش نزديک شده بود شيخ با انگشت خود از خون خود بر ديوار اين رباعي را نوشت:
در کوي تو رسم فرازي اينست                   مستان تراکمند بازي اينست
با اين همه رتبه هيچ نمي يارم گفت            شايد که ترابنده نوازي اينست»
سرانجام شيخ فريدالدين عطار نيشابوري از هفتاد و هشت سال عمري که آن را در عشق خلق و خالق به سر برده بود جز نام چيزي برايش نماند. آنچه ماند نوشته هايي بود که نسخه هايش مدت ها قبل از اين حادثه به شهرهاي اطراف رفته بود يا همراه معدودي گريختگان از شهر، برده شده بود، يک کتاب نثر، يک ديوان شعر، و چند منظومه مثنوي که حاصل تمام يک عمر زهد، يک عمر رياضت، و يک عمر انديشه و عشق روحاني بود. عمري که بدين گونه در ميان دو فاجعه خونين گذشت، مايه تعجب است که حاصل آن اين همه دردآلود، پرسوز و آکنده از مرگ انديشي باشد، بيشتر اين عمر را عطار در نوعي عزلت سر کرد، اما آنچه پيداست عزلت او به کلي قطع ارتباط با خلق نبود.
از آثار شيخ مي توان اين گونه گفت که اين آثار به دو دسته منظوم و منثور تقسيم مي شود. آثار منظوم او عبارت است از:
1- ديوان اشعار که شامل غزليات و قصايد و رباعيات است.
2- مثنويات او که عبارتند از: الهي نامه، اسرارنامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بي سرنامه، منطق الطير، جواهرالذات، حيدرنامه، مختارنامه، خسرونامه، اشترنامه و مظهرالعجايب. از ميان اين مثنوي هاي عرفاني بهترين و شيواترين آنها که به نام تاج مثنوي هاي او به شمار مي آيد منطق الطير است که موضوع آن بحث پرندگان از يک پرنده داستاني به نام سيمرغ است که منظور از پرندگان، سالکان راه حق و مراد از سيمرغ، وجود حق است که عطار در اين منظومه با نيروي تخيل خود و به کار بردن رمزهاي عرفاني به زيباترين وجه سخن مي گويد که اين منظومه يکي از شاهکارهاي زبان فارسي است و منظومه مظهرالعجايب و لسان الغيب است که برخي از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخي ديگر معتقدند که اين دو کتاب منسوب به عطار نيست.
و از آثار منثور مي توان گفت که يکي از معروفترين آثار منثور عطار تذکره الاولياست که در اين کتاب عطار به معرفي 96 تن از اوليا و مشايخ و عرفاي صوفيه پرداخته است.
اما مقدمه اي نيز در اين ميان موجود است که خود عطار در ابتداي مختارنامه (مجموعه رباعيات خود) که در اواخر مراحل خويش تدوين کرده اشاره کرد، که آثار خود را اينگونه نام مي برد:
«چون سلطنت خسرونامه در عالم ظاهر گشت و اسرارنامه منتشر شد و زبان مرغان طيورنامه ناطقه ارواح را به محل کشف رسيد و سوز مصيبت مصيبت نامه از حد و غايت درگذشت و ديوان، ديوان ساختن تمام داشته آمد و جواهرنامه و شرح لقب و شرح القلب (که هر دو منظوم بودند) از سر سودا نامنظوم ماند که خرق و غسلي بدان راه يافت...» گذشته از الهي نامه که نام اصلي آن در نظر عطار خسرونامه بوده است و بعدها عنوان الهي نامه يافته، عطار منظومه بسيار مشهور ديگري هم دارد به نام مقامات طيور که بعدها به منطق الطير شهرت يافت. (زبور پارسي، محمد تقي شفيعي کدکني، به نقل از مختارنامه 1370)
گفتني است مقبره شيخ فريدالدين عطار در جنوب شرقي نيشابور به فاصله 6-5 کيلومتر در مسير جاده نيشابور به مشهد و در طرف شرق قرار دارد.

زندگينامه خوزه سيلوا

 خوزه سيلوا در سال  1914  در لارودي تكزاس به دنيا آمد.  در چهار سالگي پدر خود را از دست داد و پس از ازدواج مجدد مادرش براي زندگي نزد مادر بزرگش رفت و ناچار شد از شش سالگي براي امرارمعاش شروع به كار كند.  اولين شغل او واكس زدن كفش ها بود و بعد نظافتچي و روزنامه فروش و رفتگر شد.  در هفت سالگي روزي يك دلار درآمد داشت، ولي چون در كار خود لياقت و كفايت بسيار نشان داد به زودي درآمدش به روزي دو دلار رسيد.  او به خاطر وضع بد مالي خانواده اش به مدرسه نرفت.  در دوازده سالگي رانندگي آموخت و به خريد و فروش پرداخت.  در هفده سالگي  درآمدش به حدي رسيد كه توانست اتومبيلي براي خود بخرد و ضمن كار كردن با آن از خواهرش خواست تا درس هائي را كه در مدرسه مي خواند به او بياموزد.  او ضمن كار كردن به مطالعات خود ادامه داد و در حاليكه فرصت نشستن پشت ميز كلاس درس را نداشت، يك دوره دروس الكترونيك را از طريق مكاتبه گذراند.  سپس وارد خدمت نظام وظيفه شد و در هنگام مصاحبه ورودي با روانشناس ارتش به رشته روانشناسي علاقمند گرديد و در زمان خدمت نظام وظيفه مطالعات خود را به رشته روانشناسي و هيپنوتيزم متمركز نمود و پس از آن سالها در اين زمينه تحقيق كرد.  اين مطالعات  22 سال ادامه يافت و در پايان اين مدت  خوزه سيلوا هيپنوتيزم را كنار گذاشت و كارهاي خود را روي فعاليت مغز متمركز نمود.  مردم او را يك دانشمند مردمي مي خواندند زيرا هرگز تحصيلات كلاسيك نداشت و به دانشگاه نرفت.

 

خوزه سيلوا سرانجام پس از سالها نتيجه مطالعات خود را تدوين نمود و به نام روش معالجه سيلوا به جهانيان ارائه كرد.  او كلاس هاي متعدد تشكيل داد و به هزاران نفر روش درمان خودرا آموخت.  اين روش درماني به تدريج جهانگير شد و در سرتاسر دنيا طرفداران بسياري پيدا كرد.

 

خوزه سيلوا مي گويد مغز انسان هم درست مثل قلب ارتعاش دارد، با اين تفاوت كه اين ارتعاشات در مغز تواتر بيشتري دارند.  ضربان قلب بر حسب سيكل در دقيقه و ارتعاشات مغز بر حسب سيكل در ثانيه محاسبه مي شوند و ارتعاشات مغزي با وضعيت روحي فرد تغيير مي كند.

 

امواج مغزي فردي كه بيدار است معمولاً حدود 20 سيكل در ثانيه است.  هر موجي كه بالاي 14 نوسان در ثانيه باشد موج "بتا"  ناميده مي شود.  امواج بتا براي ارتباط با دنياي فيزيكي خارج هستند و با اين امواج از حواس معمولي استفاده مي كنيم و از زمان و مكان آگاهي مي يابيم.  ارتعاشات كندتر بين 7  تا 14  سيكل در ثانيه امواج      "آلفا"  و امواج بين 4 تا 7  سيكل در ثانيه امواج "تتا"  و امواج 3 سيكل در ثانيه و كندتر از آن امواج "دلتا" ناميده مي شوند.  امواج آلفا و تتا و دلتا براي ارتباط با دنياي مادي و فيزيكي نيستند و هنگامي از آنان استفاده مي كنيم كه آگاه از زمان و مكان نيستيم.  از اين امواج براي ديدن رويا و ارتباط روحي و شهود استفاده مي شود كه با آگاهي دروني ما مرتبط است.

 

پائين ترين تواتر كه در خواب به آن بر مي خوريم امواج دلتا است. وقتي كه مغز در جنين تكامل پيدا مي كند و در ابتداي تولد فقط امواج دلتا وجود دارند. با رشد كودك و استفاده از مغز تدريجاً امواج با فركانس بيشتر پيدا مي شوند به طوري كه بيشتر امواج مغزي  از 3 تا 6 سالگي را امواج تتا تشكيل مي دهند. از حدود يك و نيم سالگي امواج آلفا نيز كم و بيش پيدا مي شوند كه با تكامل اين امواج قدرت فراگيري مغز بيشتر مي شود و نيمكره راست مغز بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد. امواج آلفا در 6 و7 سالگي بيشترين امواج مغز هستند و اگر در همين سنين به كودك بياموزيم كه از هر دو نيمكره مغز براي فكر كردن استفاده كند اين قدرت براي تمامي عمر نزد او باقي خواهد ماند.  ولي معمولاً كودك چنين شانسي ندارد و استفاده او از نيمكره راست به تدريج كم مي شود، به نحوي كه 90 درصد انسان ها در سنين بلوغ و پس از آن فقط از نيمكره چپ مغز براي فكر كردن استفاده مي كنند.  در حالت آرامش فركانس امواج مغز ما بيشتر شامل امواج آلفا يعني 7 تا 14 سيكل در ثانيه است.  در اين حالت هردو نيمكره مغز فعاليت دارند و داراي بهره هوشي بالاتري هستيم و مشكلات را راحت تر مي توانيم حل كنيم.

 

خوزه سيلوا  ثابت كرده است كه با به كارگيري روش او مغز وارد مرحله آلفا مي شود و سمت راست مغز كه غريزي و شهودي و خلاق است به كار مي افتد. او كه يك مسيحي مومن و معتقد است در طي مطالعات خود به اين نتيجه رسيده است كه قدرت خارج كردن هياهوي مسائل دنياي خارج و پرداختن به درون همان است كه  عيسي مسيح (ع) گفت كه "بهشت در درون ما است". خوزه سيلوا به اين نتيجه رسيده است كه جهان هستي بوسيله يك نيروي متفكر و آگاه ساخته شده و به همين دليل كساني كه در دانش متافيزيك كار مي كنند در مي يابند كه  روز به روز فاصله بين علم و مذهب كوتاهتر مي شود. او معتقد است كه قدرت عيسي مسيح (ع) در استفاده از نوعي انرژي بوده است كه با آن مي توانسته دردها و بيماري ها را از بين ببرد.

 

 اساس كار خوزه سيلوا نيز انتقال انرژي است كه اين كار را مي توان هم بر بالين بيمار و هم از راه دور انجام داد. او مي گويد: "مي توان از انرژي روحي براي تغيير ماده استفاده كرد..... آنچه كه مهم است آنستكه هرگز نمي توان از اين انرژي براي مقاصد منفي استفاده نمود، زيرا چنين كاري برخلاف قوانين حاكم بر طبيعت است."

 

«سيد بزرگ محمودی» درگذشت

«سيد بزرگ محمودی» درگذشت
او همان شخصيتي است كه در سال 1990 ، فيلم موهن «بدون دخترم هرگز» توسط هاليوود، بر اساس ماجراي دروغين نوشته شده توسط همسر او و با بازي آلفرد مولينا در نقش او و نقش بتي را سالي‌فيلد ساخته شد.
فارس: «سيد بزرگ محمودي» صبح امروز در 72 سالگي درگذشت.

اين پزشك و دانشمند ايراني بر اثر بيماري كليه در بيمارستاني در تهران درگذشت.

فردا پس از تشييع پيكر محمودي از درب منزل، مراسم خاكسپاري وي در بهشت زهرا(س) برگزار خواهد شد.

بنا بر اين گزارش، سيد بزرگ محمودي دكتراي فوق تخصص بيهوشي نوزادان و قبل از آن مهندس هوا و فضا بوده و نقش فعالي در ساخت اولين آپولويي كه اولين انسان را به فضا برده را داشته است. او در يكي از دانشگاه‌هاي آمريكا تحصيل مي‌كرده و نظرات خود را به صورت علني در مورد جنگ ويتنام اعلام كرد ولي شخصيت علمي و تخصص‌هاي مختلفي كه او داشته، دولت آمريكا را در برخورد با او محدود مي‌كرد.

او همان شخصيتي است كه در سال 1990 ، فيلم موهن «بدون دخترم هرگز» توسط هاليوود، بر اساس ماجراي دروغين نوشته شده توسط همسر او و با بازي آلفرد مولينا در نقش او و نقش بتي را سالي‌فيلد ساخته شد.

دكتر محمودي معتقد بود: بتي يكي از جاسوسان فوق حرفه اي سازمان سيا بود و ازدواجش وزندگي با من بسيار دقيق براي او برنامه‌ريزي شده بود به طوري كه من تمام مدت نتوانستم اين موضوع و ارتباط‌هاي او را بفهمم.

او با دروغ خواندن محتويات كتاب و فيلم «بدون دخترم هرگز» گفته بود: برخلاف آنچه فيلم مي‌گويد، انگيزه بازگشت من به ايران خدمت به مجروحان جنگي بود. من زمان جنگ به ايران بازگشتم. بعد هم كه جنگ تمام شد ديدم كه هنوز به حرفه من نياز هست. من متخصص بيهوشي هستم. و سرگرم عشق خودم بودم. كما اينكه مدتي در بيمارستان زندگي مي‌كردم كه در خدمت آموزش و بيمارستان و بيماران باشم كه هم در بخش آموزش و هم طبابت خدمت كنم.

 

 

خدایش رحمت کند ای کاش سینمای ما هم میتوانست از این دانشمند فیلمی تاریخی و به یادگار بسازد اگرچه قدرت دست هالیوودی هاست و همیشه ایرانیان برخلاف انچه که هستند نشان داده میشوند!

شهرام ناظری

شهرام ناظری در سال ۱۳۲۹ در کرمانشاه و در خانواده‌ای ادیب، فرهنگ دوست و اهل موسیقی متولد شد.

  شهرام ناظری

وی از زمان کودکی مانند اکثر خوانندگان که صدای خوش در خانواده‌شان موروثی بوده، صدای خوش را از پدر و مادر خود به ارث می‌برد و پدرش که صدای لطیفی داشت و از سبک قدما و خوانندگان آن دیار به خصوص شیخ داوودی خواننده بزرگ بهره گرفته بود، فرزندش را تحت تعلیم قرار داد. قطب این خانواده، استاد حاجی خان ناظری (پرویز خان پورناظری) بوده که اکثر موسیقی‌دانان کرمانشاه را با نت و موسیقی اصیل ایران تعلیم داده و خود از شاگردان درویش خان و کلنل وزیری بوده‌است.

 شهرام ناظری

پدر شهرام ناظری ضمن آشنایی با گوشه‌ها و ردیف‌های آواز ایرانی با سه‌تار هم آشنایی داشت و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنین محیطی پرورش یافت.

این محیط مناسب هنری موجب شد تا وی در سن ۹ سالگی اولین برنامه هنری خود را در رادیو کرمانشاه همراه با تار مرحوم درویشی، از نوازندگان معروف کرمانشاه، اجرا نماید.

وی سپس در سن ۱۱ سالگی در رادیو تلویزیون ایران چند برنامه در آواز ایرانی اجرا نمود و برای پر بارتر کردن درک موسیقی خود ارتباط بیشتری با پسر عمویش کیخسرو پورناظری و درویش نعمت علی خان خراباتی که تأثیر بزرگ و مهمی بر آشنایی او با موسیقی محلی و کردی و درک آن داشته‌اند برقرار کرد.

وی همواره در پی بهره‌بردن از مکاتب و استادان مختلف بوده‌است. در سال ۱۳۴۵ برای بهره‌گیری از محضر اساتیدی چون عبداله خان دوامی، نورعلی خان برومند، عبدالعلی وزیری و محمود کریمی، مقیم تهران شد و ضمن بهره‌گیری از محضر این اساتید، سه‌تار را نیز نزد استادان احمد عبادی، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمی فرا گرفت.

 شهرام ناظری

 

شهرام ناظری به مدت یک سال در تبریز با نوازندگان و موسیقی‌دانان آن دیار مانند غلامحسین بیگجه‌خانی و فرنام قیطانچیان که از شاگردان اقبال آذر بودند در زمینه موسیقی ایرانی کار کرد.

درسال ۱۳۵۴ بنا به پیشنهاد نورعلی برومند به استخدام رادیو تلویزیون در آمد و اولین برنامه خود را با گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی با مثنوی مولانا و ترانه‌ای از شیخ بهایی اجرا کرد و پس از آن با گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان همکاریش را ادامه داد.

وی درسال ۱۳۵۵ در نخستین کنکور موسیقی سنتی ایران (باربد) مقام اول را به دست آورد. در سال ۱۳۵۶ همراه با گروه سماعی به سرپرستی اصغر بهاری و حسن ناهید برای اجرای کنسرت در جشنواره توس انتخاب شد. در سال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش که خود از اعضای اصلی آن بود در سخت‌ترین شرایط صدای موسیقی سنتی و اصیل ایران را به گوش مردم هنردوست ایران رساند.

 

 شهرام ناظری

شهرام ناظری از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پی‌گیر و بی‌وقفه، آلبوم‌های چاووش ۲، ۳، ۴، ۷ و ۸ را با همکاری گروه چاووش، گروه شیدا و گروه عارف به سرپرستی محمد رضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان، آلبوم مثنوی موسی و شبان را با همکاری جلال ذوالفنون و بهزاد فروهری، شعر و عرفان را با همکاری نوازندگان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران و گروه مولانا به سرپرستی جلیل عندلیبی، آلبوم سخن عشق باهمکاری گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همکاری گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان تهیه کرد.

او در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعالیت خود کاست و به روش‌های مختلف مشغول تدریس موسیقی و ردیف‌های آوازی به علاقه‌مندان گردید.

از سال ۱۳۶۴ به بعد با همکاری گروه‌های موسیقی ایرانی کارهای زیبایی را به بازار موسیقی عرفانی و اصیل ایرانی عرضه ساخت که از درخشان‌ترین این آثار می‌توان شورانگیز با همکاری حسین علیزاده، گل صد برگ و آتش در نیستان با همکاری جلال ذوالفنون، کنسرت اساتید با همکاری گروه اساتید (گروه فرامرز پایور) و بی‌قرار با همکاری گروه جلیل عندلیبی را نام برد.

 شهرام ناظری

شهرام ناظری طی فعالیت هنری خود برای اجرای کنسرت‌های موسیقی اصیل ایرانی و عرفانی سفرهای بی‌شماری به کشورهای آسیایی، اروپایی و آمریکا داشته‌است و در فستیوال‌های جهانی نیز حضور یافته‌است.

وی درسال‌های اخیر در کنسرت‌های داخلی که زحمات اجرای آنها به دلیل کمبود امکانات و مشکلات پیش رو، زیاد است، حضور بیشتری داشته‌است. وی در جشنواره موسیقی فجر درسال ۱۳۸۰، به همراه فرزندش حافظ ناظری، شرکت کرد و جایزه اول این فستیوال را به عنوان بهترین خواننده موسیقی اصیل ایرانی را به دست آورد. وی جایزه مخصوص هیئت داوران را نیز از جشنواره مهر دریافت داشته‌است.

افتخارات

شهرام ناظری، در سفری که مهرماه ۱۳۸۶ به فرانسه داشت، نشان شوالیه ادب و هنر (Chevalier des Arts et Lettres) را از سوی دولت فرانسه دریافت کرد. این نشان بالاترین نشان فرهنگی فرانسه‌است و پاس‌داشتی است از طرف دولت فرانسه به هنرمندانی که تلاش ویژه‌ای در اعتلای فرهنگ و هنر انجام می‌دهند. وی از طرف مجمع آسیاسوسیتی به عنوان هنرمند برتر آسیا انتخاب و از طرف بان کی‌مون دبیر کل سازمان ملل متحد تقدیر ویژه شد[نیازمند منبع]. وی همچنین در سال ۱۹۹۸ میلادی جایزه بهترین موسیقی عرفانی جهان را در مراکش کسب نمود.

آثار منتشر شده

  • مثنوی موسی و شبان - مثنوی مولانا جلال الدین بلخی - ۱۳۵۸
  • صدای سخن عشق (از صدای سخن عشق) - موسبقی عرفانی ایران - گروه نتبور شمس - سرپرست گروه: علی ناظری - ۱۳۵۸
  • بهاران آبیدر - شهرام ناظری بیژن کامکار - آهنگساز: هوشنگ کامکار -بهمن ماه ۱۳۶۴
  • باد صبا (باد صبا می‌آید) - جلال ذوالفنون
  • شعروعرفان (بنمای رخ) - سرپرست: جلیل عندلیبی - اجرا: گروه مولانا - مرداد ۶۳
  • یادگار دوست - اثری از کامبیز روشن روان - به مناسبت هشتصدمین سالگرد تولد مولانا جلال الدین محمد بلخی - ارکستر سمفونیک ۱۳۶۴
  • ساقی نامه و صوفی نامه ۱ (سوته دلان) - موسیقی: کامبیز روشن روان - ۱۳۶۷
  • ساقی نامه و صوفی نامه ۲ (نسیم صبحگاهی) - موسیقی: کامبیز روشن روان - ۱۳۶۷
  • نجوا - آهنگساز: حسن یوسف زمانی - گروه سلمک - پاییز ۱۳۶۳
  • بشنو از نی آهنگساز و سرپرست گروه: فریدون شهبازیان
  • سخن تازه -آهنگساز و سرپرست اجرا: مهدی آذرسینا -اجرا و ضلط در سال ۱۳۶۷
  • دیوان شمس - محمد رضا لطفی
  • لاله بهار - گروه عارف - سرپرست گروه: پرویز مشکاتیان - ۱۳۶۵
  • شورانگیز - آهنگساز و سرپرست گروه: حسین علیزاده - گروه شیدا و عارف - تالار وحدت تابستان ۱۳۶۷
  • سروش پیروزی - گنجینه سروش -موسیقی دفاع مقدس - آهنگساز: جلیل عندلیبی محمدعلی کیانی نژاد - خواننده: محمد گلریز شهرام ناظری
  • درگلستانه -به مناسبت شصتمین سال تولد سهراب سپهری - آهنگساز: هوشنگ کامکار - زمستان ۱۳۶۶
  • زمستان - موسیقی: محمدرضا درویشی - سروده مهدی اخوان ثالث
  • کنسرت اساتید موسیقی ایران - سرپرست گروه: فرامرز پایور - پاییز ۱۳۶۸
  • گل صدبرگ - به یاد هشتصدمین سال تولد مولانا - موسبقی عرفانی ایران - همنوازی سه تار - سرپرست گروه: جلال ذوالفنون - ۱۳۶۰
  • آتش در نیستان (آتشی در نیستان) - همنوازی سه تار - سرپرست گروه: جلال ذوالفنون - سال انتشار ۱۳۶۷ - نوار و لوح فشرده این آلبوم کمی متفاوت است
  • ۲۰ سال با آثار پرویز مشکاتیان - شهرام ناظری - علیرضا افتخاری - علی رستمیان - حمیدرضا نوربخش - تابستان ۸۲
  • چشم به راه - آهنگساز: عطا جنگوک - گروه شهرآشوب - اردیبشت ۱۳۷۰
  • کنسرتی دیگر (ساز و آواز) - داریوش طلایی - سال انتشار بهار ۷۲
  • دل شیدا (اصفهان) - گروه اساتید موسیقی ایران - سرپرست گروه: استاد فرامرز پایور - زمستان ۱۳۷۱
  • کیش مهر - تصنیف‌های ایرانی - آهنگساز و سرپرست گروه: جلیل عندلیبی
  • مهتاب رو (مطرب مهتاب رو) - گروه نتبور شمس - سرپرست گروه: کیخسرو پورناظری
  • بی قرار - آهنگساز: جلیل عندلیبی
  • حیرانی - موسبقی عرفانی ایران - گروه نتبور شمس - سرپرست گروه و آهنگساز: کیخسرو پورناظری
  • لیلی و مجنون - موسبقی سنتی - گروه اساتید - سرپرست گروه: استاد فرامرز پایور - ضبط ۱۳۶۸
  • ساز نو آواز نو - گروه دستان - حمید متبسم - راست پنجگاه
  • کنسرت ۷۷ (۹۸s Concert) - کامکارها شهرام ناظری - گرامی‌داشت یادروز حافظ- شیراز ۲۰ مهر ۱۳۷۷
  • کنسرت کامکارها - مجموعه ورزشی انقلاب - مدیر هنری گروه و سرپرست: هوشنگ کامکار - تابستان ۷۶
  • آواز اساطیر - نغمه‌های ساسانی (شاهنامه کردی)-آهنگساز: علیرضا فیض بشی پور
  • سفر به دیگر سو (خط سوم) - یادواره شمس تبریزی - گروه دستان - کنسرت واشینگتون ۱۹۹۸
  • غم زیبا - آهنگساز و سرپرست ارکستر: مسعود شناسا - بهار ۸۲
  • لولیان - گروه دستان - آهنگ سازی و تنظیم قطعات: حمید متبسم
  • مولویه (شور رومی) - آهنگساز: حافظ ناطری ۲۰۰۷ - ضبط شده در سال ۲۰۰۱

- یکسری نوار به نام چاووش از شماره ۱ تا ۱۰ که در اکثر آنها همکاری دارد حتب اگر نخوانده باشد نقشی داشته‌است

  • چاوش ۲ - گروه شیدا - موسیقی: محمد رضا لطفی - خوانندگان: محمد رضا شجریان شهرام ناظری
  • چاوش ۳ - گروه شیدا - سرپرست گروه: حسین علیزاده
  • چاوش ۴ - گروه شیدا و عارف - موسبقی ملی ایران - کانون فرهنگی و هنری
  • چاوش ۷ - گروه شیدا و عارف - به مناسبت سالگرد انقالب - محمد رضا شجریان شهرام ناظری
  • چاوش ۸ (موسبقی اصیل ایرانی)- گروه شیدا - سرپرست: محمد رضا لطفی - کانون فرهنگی و هنری چاوش - شهرام ناظری سیما بینا

آثار منتشر شده تنها در اروپا

  • نوروز (ایران کردستان) - سرپرست گروه: حسین علیزاده - اجرا ۱۹۹۰ آلمان - انتشار ۱۹۹۵- شرکت:World network
  • بیعت با مولوی (Homage to Molavi_Rumi): شهرام ناظری و گروه دستان - Through Eternity - Persian devotional music


آثار منتشر نشده

  • مرکب خوانی (راست پنجگاه) - به علت عدم دریافت مجوز ضبط نشده
  • کنسرت افشاری
  • کنسرت دستگاه نوا و اصفهان کاخ سعد آباد - شهریور ۸۰ - آماده انتشار - تصویری
  • زاگرس - ناتمام
  • کنسرت گروه عارف در تالار وزارت کشور ۱۳۸۳- عدم دریافت مجوز
  • آلبوم دود دل - آماده انتشار
  • آلبوم «The Book of Austerity» _ عدم دریافت مجوز
  • کنسرت پائیز 87 برای بزرگداشت نیما یوشیج در استان مازندران به برگذارکنندگی مهندس نائیج پور مهعندس امید سلاطینی و فرید سلاطینی

شهرام ناظری

سایر آثار

  • کنسرت افشاری ۶۲
  • نوار تمرین محمد رضا شجریان و شهرام ناظری - ماهور - اجرای خصوصی
  • نوار تمرین محمد رضا شجریان و شهرام ناظری - همایون - اجرای خصوصی
  • مناجات‌های ناظری - شامل ۵ نوار که بعضا قبل از اذان از رادیو پخش می‌شود و فاقد موسیقی قابل توجهی می‌باشد

آثار تصویری

  • سلیمانیه عراق - کردی
  • گل صدبرگ - کنسرت آمریکا
  • صدای سخن عشق - کنسرت لندن
  • آتش در نیستان
  • شورانگیز
  • گروه کامکارها - مجموعه ورزشی انقلاب - تابستان ۷۶
  • کنسرت ۷۷
  • سمفونی رومی ارایه شده به جایزه گرمی

 

شهرام ناظری

Corazon Aquino

Corazon Aquino

Corazon Aquino

Maria Corazon "Cory" Cojuangco Aquino (January 25, 1933 – August 1, 2009) was a President of the Philippines and a world-renowned advocate of democracy, peace, women's empowerment, and religious piety. She served as the 11th president of the Philippines from 1986 to 1992. She was the first female president of the Philippines and was Asia's first female president.

A self-proclaimed "plain housewife",[3] Aquino was married to Senator Benigno Aquino, Jr. (1932–1983), a leading figure in the political opposition against the autocratic rule of President Ferdinand Marcos. After her husband was assassinated upon his return from exile in the United States on August 21, 1983, Aquino, who had no prior political experience, became a focal point and unifying force of the opposition against Marcos. She was drafted to run against Marcos in the 1986 snap presidential elections. After Marcos was proclaimed the winner despite widespread reports of electoral fraud, Aquino was installed as President by the peaceful 1986 People Power Revolution.

Early life and education

Corazon Cojuangco was born the sixth of eight children in Tarlac,[4] a member of one of the richest Chinese-mestizo families in the Philippines.[5][6] She was born to Jose Cojuangco of Tarlac and Demetria Sumulong of Antipolo, Rizal. Her ancestry was one-eighth Tagalog in maternal side, one-eighth Kapampangan and one-fourth Spanish in her paternal side, and half-Chinese in both maternal and paternal sides[citation needed].

She was sent to St. Scholastica's College Manila and finished grade school as class valedictorian in 1943. In 1946, she studied high school for one year in Assumption Convent Manila. Later she was sent overseas to study in Ravenhill Academy in Philadelphia, the Notre Dame Convent School in New York, and the College of Mount Saint Vincent, also in New York.[5] She worked as a volunteer in the 1948 United States presidential campaign of Republican Thomas Dewey against President Harry Truman.[4] She studied liberal arts and graduated in 1953 with a Bachelor of Arts in French Language, with a minor in mathematics. She intended to become a math teacher and language interpreter

Married life

Aquino returned to the Philippines to study law at the Far Eastern University, owned by the family of the late Nicanor Reyes, Sr., who had been the father-in-law of her older sister Josephine. She gave up her law studies[7] when in 1954, she married Benigno Servillano "Ninoy" Aquino, Jr., the son of a former Speaker of the National Assembly. They had five children together: a son, Benigno Simeon Aquino III, who was elected to the Philippine Senate in 2007, and four daughters, Maria Elena A. Cruz, Aurora Corazon A. Abellada, Victoria Eliza A. Dee, and actress-television host Kristina Bernadette A. Yap. Aquino had initial difficulty adjusting to provincial life when she and her husband moved to Concepcion, Tarlac in 1955, after her husband had been elected the town's mayor at the age of 22. The American-educated Aquino found herself bored in Concepcion, welcoming opportunities when she and her husband would have dinner inside the American military facility at nearby Clark Field.[8]

A member of the Liberal Party, Aquino's husband rose to be governor of Tarlac, and was elected to the Philippine Senate in 1967. During her husband's political career, Aquino remained a housewife who helped raise the children and played hostess to her spouse's political allies who would frequent their Quezon City home.[6] She would decline to join her husband on stage during campaign rallies, preferring instead to stand at the back of the audience in order to listen to him.[8] Nonetheless, she was consulted upon on political matters by her husband, who valued her judgments enormously.[6]

Benigno Aquino soon emerged as a leading critic of the government of President Ferdinand Marcos of the Nacionalista Party, and there was wide speculation that he would run in the 1973 presidential elections, Marcos then being term limited. However, Marcos declared martial law on September 21, 1972, and later abolished the 1935 Constitution, allowing him to remain in office. Aquino's husband was among those arrested at the onset of martial law, later being sentenced to death. During his incarceration, Aquino drew strength from prayer, attending daily mass and saying three rosaries a day.[8] As a measure of sacrifice, she enjoined her children from attending parties, and herself stopped from going to the beauty salon or buying new clothes, until a priest advised her and her children to instead live as normal lives as possible.[8]

In 1978, despite her initial opposition, Aquino's imprisoned husband decided to run the 1978 Batasang Pambansa elections. Aquino campaigned in behalf of her imprisoned husband and for the first time in her life, delivered a political speech,[3][8] though she willingly relinquished having to speak in public when it emerged that her six-year old daughter Kris was more than willing to speak on stage.[8]

In 1980, upon the intervention of United States President Jimmy Carter,[3] Marcos allowed Senator Aquino and his family leave for exile in the United States, where he sought medical treatment.[5] The family settled in Boston, and Aquino would later call the next three years as the happiest days of her marriage.[3] He returned without his family to the Philippines on August 21, 1983, only to be assassinated at the tarmac of the Manila International Airport, which was later renamed in his honor. Aquino returned to the Philippines a few days later and led her husband's funeral rites, where more than two million people were estimated to have participated, the biggest ever in Philippine history. .[3]

1986 Presidential campaign

EDSA Revolution in the Philippines in February 1986 showing hundreds of thousands of people filling up Epifanio delos Santos Avenue (EDSA). The view is looking northbound towards the Boni Serrano Avenue-EDSA intersection.

Aquino participated in many of the mass actions that were staged in the two years following the assassination of her husband. In the last week of November 1985, Marcos unexpectedly announced a snap presidential election to be held in February 1986.[9] Initially, Senator Salvador Laurel of Batangas, the son of a former president, was seen as the favorite presidential candidate of the opposition, under the United Nationalists Democratic Organizations. However, business tycoon Don Joaquin "Chino" Roces was not convinced that Laurel could defeat Marcos in the polls. Roces initiated the Cory Aquino for President Movement to gather one million signatures in one week for Aquino to run as president.

Aquino was reluctant at first to run for presidency, despite pleas that she was the one candidate who could unite the opposition against Marcos.[6] She eventually was convinced following a ten-hour meditation session at a Catholic convent.[4] Laurel did not immediately accede to calls for him to give way to Aquino, and offered her the vice-presidential slot under his UNIDO party. Aquino instead offered to give up her affiliation with her husband's political party, the Lakas ng Bayan (LABAN), which had just merged with Partido Demokratiko Pilipino, and run under the UNIDO banner with Laurel sliding down to the vice-presidential slot.[6] Laurel gave way to Aquino to run as President and ran as her running-mate under UNIDO as the main political umbrella of the opposition.

In the succeeding political campaign, Marcos charged that Aquino was being supported by communists and agreed to share power with them, to which she responded that she would not appoint one to her cabinet.[10] Marcos also accused Aquino of playing "political football" with the United States with respect to the continued United States military presence in the Philippines at Clark Air Base and Subic Naval Base.[11] Marcos also derided Aquino as "just a woman" whose place was in the bedroom.[3]

The elections held on February 7, 1986 were marred by the intimidation and mass disenfranchisement of voters.[6] Election day itself and the days immediately after were marred by violence, including the murder of one of Aquino's top allies, Antique governor Evelio Javier. While the official tally of the Commission on Elections (COMELEC) consistently showed Marcos in the lead, the unofficial tally of the National Movement for Free Elections indicated that Aquino was leading. Despite the job walkout of 30 COMELEC computer technicians alleging election-rigging in favor of Marcos,[6] the Batasang Pambansa, controlled by Marcos allies, ratified the official count and proclaimed Marcos the winner on February 15, 1986.[12] The country's Catholic bishops and the United States Senate condemned the election,[6] and Aquino called for a general strike and a boycott of business enterprises controlled by Marcos allies.[13] She also rejected a power-sharing agreement proposed by the American diplomat Philip Habib, who had been sent as an emissary by U.S. President Ronald Reagan to help defuse the tension.[13]

Installation as President

On February 22, 1986, the People Power Revolution was triggered after two key Marcos allies, Defense Minister Juan Ponce Enrile and Armed Forces Vice-Chief of Staff Fidel Ramos called on Marcos to resign and holed up in two military camps in Quezon City.[13] Aquino, who was in Cebu City when the revolt broke out, returned to Manila and insisted on joining the swelling crowd that had gathered outside the camps as a human barricade to protect the defectors.[14] On the morning of 25 February 1986, at the Club Filipino in San Juan, Aquino took the presidential oath of office administered by Supreme Court Associate Justice Claudio Teehankee. Marcos himself was sworn into office at Malacañang Palace on that same day, but fled into exile later that night.

Presidency

President Aquino was named by Time Magazine as the 1986 Woman of the Year.

The relatively peaceful manner by which Aquino assumed the presidency through the EDSA Revolution won her widespread international acclaim as an icon of democracy. She was selected as Time Magazine's Woman of the Year in 1986. She was also nominated to receive the Nobel Peace Prize but lost to Elie Wiesel also in 1986. In September 1986, Aquino delivered a speech before a joint session of the United States Congress which was interrupted by applause several times, and which then U.S. House Speaker Tip O'Neill hailed as "the finest speech I've ever heard in my 34 years in Congress." Above the din of cheering officials, Senate Majority Leader Robert Dole said to Mrs. Aquino, "Cory, you hit a home run." Without missing a beat, Aquino smiled and shot back: "I hope the bases were loaded."[15]

The six-year administration of President Aquino saw the enactment of a new Philippine Constitution and several significant legal reforms, including a new agrarian reform law. While her allies maintained a majority in both houses of Congress, she faced considerable opposition from communist insurgency and right-wing soldiers who instituted several coup attempts against her government. Her government also dealt with several major natural disasters that struck the Philippines, as well as a severe power crisis that hampered the Philippine economy. It was also during her administration that the presence of United States military bases in the Philippines came to an end.

Constitutional and law reform

One month after assuming the presidency, Aquino issued Proclamation No. 3, which proclaimed her government as a revolutionary government. She suspended the 1973 Constitution installed during martial law, and promulgated a provisional “Freedom Constitution” pending the enactment of a new Constitution.[16] She likewise closed the Batasang Pambansa and reorganized the membership of the Supreme Court. In May 1986, the reorganized Supreme Court declared the Aquino government as “not merely a de facto government but in fact and law a de jure government”, whose legitimacy had been affirmed by the community of nations.[17]

Aquino appointed 48 members of a Constitutional Commission tasked with drafting a new Constitution. The commission, which was chaired by retired Supreme Court Associate Justice Cecilia Muñoz-Palma completed its final draft in October 1986[18] The 1987 Constitution was approved in a national plebiscite in February 1987. Both the “Freedom Constitution” and the 1987 Constitution authorized President Aquino to exercise legislative power until such time a new Congress was organized.[19] She continued to exercise such powers until the new Congress organized under the 1987 Constitution convened in July 1987. Within that period, Aquino promulgated two legal codes that set forth significant legal reforms—the Family Code of 1987, which reformed the civil law on family relations, and the Administrative Code of 1987, which reorganized the structure of the executive branch of government.

However, as President instead of repudiating debts incurred by the former regime or repudiating the debts through selective debt repudiation Mrs. Aquino chose to honor the debts to the detriment of the country.[20]In 1991, Aquino signed into law the Local Government Code partly written by Aquilino Pimentel, which further devolved national government powers to local government units. The new Code enhanced the power of local government units to enact local taxation measures, and assured them of a share of the national internal revenue.

Agrarian reform

President Corazon Aquino addresses base workers at a rally at Remy Field concerning jobs for Filipino workers after the Americans withdraw from the U.S. facilities.

On July 22, 1987, Aquino issued Presidential Proclamation 131 and Executive Order 229, which outlined the President’s land reform program, and expanded land reform to sugar lands. Her agrarian reform policy was enacted into law by the 8th Congress of the Philippines, which in 1988 passed Republic Act No. 6657, also known as “The Comprehensive Agrarian Reform Law”. The law authorized the redistribution of agricultural lands to tenant-farmers from landowners, who were paid in exchange by the government just compensation and allowed to retain not more than five hectares of land.[21] Corporate landowners were also allowed under the law to “voluntarily divest a proportion of their capital stock, equity or participation in favor of their workers or other qualified beneficiaries”, in lieu of turning over their land to the government for redistribution.[22] The Supreme Court upheld the constitutionality of the law in 1989, characterizing the agrarian reform policy as “a revolutionary kind of expropriation.”[23]

Prior to signing CARP a large farmer's group under Jimmy Tadeo tried desperately to air their grievances to the government. Among their grievances was the desire of peasants and farmers to acquire the land being tilled by them. However, instead of holding a dialogue with Heherson Alvarez the group marched to Mendiola as the group of farmers tried to breach the line of the police several Marines fired killing around twelve of the marchers and injuring thirty nine. This caused Ka Pepe Diokno and several members of the Aquino government to resign. [24]

Controversies eventually centered on the landholdings of Aquino, who inherited from her parents the 6,453 hectare large Hacienda Luisita in Tarlac which was owned through the Tarlac Development Company.[25] Opting for the stock distribution option under the agrarian reform law, Tarlac Development Company established Hacienda Luisita, Incorporated (HLI) in order to effect the distribution of stocks to the farmer-tenants of the hacienda. Ownership of the agricultural portions of the hacienda were transferred to the new corporation, which in turn distributed its shares of stocks to the farmers.[25] The arrangement withstood until 2006, when the Department of Agrarian Reform revoked the stock distribution scheme implemented in Hacienda Luisita, and ordered instead the redistribution of a large portion of the property to the tenant-farmers.[26] The Department had stepped into the controversy when in 2004, violence erupted over the retrenchment of workers in the Hacienda, eventually leaving seven people dead.[25]

Military insurrections

President Aquino greets officials as she walks across the flight line to the passenger terminal at Andrews Air Force Base.

From 1986 to 1989, Aquino was confronted with a series of attempts[27] at military interventions by some members of the Armed Forces of the Philippines, aimed at the overthrow of the Aquino government. Most of these attempts were instigated by the Reform the Armed Forces Movement (RAM), a group of middle-ranking officers closely linked with Defense Secretary Juan Ponce Enrile.[28] Soldiers loyal to former President Marcos were likewise involved in some of these attempts. The first five of the attempts were either crushed before they were put in operation, or repelled with minimal or no violence. The sixth attempt, staged on August 28, 1987, left 53 people dead and over 200 wounded, including Aquino's son, Noynoy.[29] The seventh and final attempt, which occurred throughout the first week of January, 1989, ended with 99 dead (including 50 civilians) and 570 wounded.[30]

The coup attempts would collectively impair the Aquino government, even though it survived, as it indicated political instability, an unruly military, and diminished the confidence of foreign investors in the Philippine economy.[31] The 1989 coup alone resulted in combined financial losses of between 800 million to 1 billion pesos.[32]

The November 1986 and August 1987 coup plots would also lead to significant reorganizations within the Aquino government. Given the apparent involvement of Defense Secretary Enrile in the November 1986 plot, a fact which was reaffirmed by the Davide Commission Report,[33] Aquino fired him on November 22, 1986, and likewise announced an overall Cabinet revamp, "to give the government a chance to start all over again."[34] The revamp would lead to the dismissal of Labor Secretary Augusto Sanchez, a perceived leftist, which was believed to be a compromise measure in light of a key rebel demand to cleanse the Cabinet of left-leaning members.[35] Following the August 1987 coup attempt, the Aquino government was seen to have veered to the right, dismissing perceived left-leaning officials such as Executive Secretary Joker Arroyo and tacitly authorizing the establishment of armed quasi-military groups to combat the communist insurgency.[36] It was also believed that General Fidel Ramos, who remained loyal to Aquino, emerged as the second most powerful person in government following his successful quelling of the coup.[37] Across-the-board wage increases for soldiers were also granted.[38]

Aquino herself would sue Philippine Star columnist Louie Beltran for libel and publisher Maximo Soliven after he wrote that the President had hid under her bed during the August 1987 coup as the siege of Malacañang began.

Natural disasters and man-made disasters

The Aquino administration faced a series of natural disasters during its last two years in office. The 1990 Luzon earthquake left around 1,600 dead, with around a thousand of the fatalities in Baguio City. The 1991 eruption of the long-dormant Mount Pinatubo was the second largest terrestrial eruption of the 20th century,[39] killing around 300 people and causing widespread long-term devastation of agricultural lands in Central Luzon. The worst loss of life occurred when Tropical Storm Thelma (also known as Typhoon Uring) caused massive flooding in Ormoc City in November 1991, leaving around 6,000 dead in what was the deadliest typhoon in Philippine history.

It was during the term of Corazon Aquino that brownouts became sporadic and a lot of households during that time bought generators. Complaints were made against Napocor which was headed by Aboitiz who also owns shares in a firm making generators. It was also during Aquino's term that the MV Doña Paz sank, which is the worst maritime disaster in Philippine history. The disaster occurred in December 1987 which killed more than 1,700 people.

Role in 1992 presidential campaign

The Philippine Constitution bars a President from serving more than one six-year term; as a result, Aquino was not eligible to run in the 1992 Philippine elections. Instead, Aquino backed her Defense Secretary Fidel V. Ramos (after initially naming Ramon Mitra, Jr., her former Agriculture Secretary and then Speaker of the House of Representatives, as her candidate), Marcos' armed forces vice-chief of staff whose defection to the Aquino party proved crucial to the popular revolution. This decision was unpopular among many of her core supporters, including the Roman Catholic Church (Ramos is a Protestant). Ramos narrowly won with just 23.58 percent of the vote, and succeeded Aquino as president on June 30, 1992.

Post-presidency

Mrs. Aquino speaking before the 2003 Ninoy Aquino Award ceremony at the U.S. Embassy in Manila.

Following the end of her term, Aquino retired to private life. When she rode away from the inauguration of her successor, she chose to go in a simple white Toyota Crown she had purchased (rather than the government-issue Mercedes), to make the point that she was once again an ordinary citizen.[40]

Aquino led the PinoyME Foundation, a non-profit organization that assists microfinance institutions through the provision of loans.[41] She also oversaw social welfare and scholarship assistance projects through the Benigno S. Aquino Foundation, and good governance advocacy through the EDSA People Power Commission, and the People Power People Movement.

President Aquino was likewise a member of the Council of Women World Leaders, an International network of current and former women presidents and prime ministers whose mission is to mobilize the highest-level women leaders globally for collective action on issues of critical importance to women and equitable development.

Aquino was a skilled painter, and was fond of giving her own paintings, as gifts, to her close friends and acquaintances, including world leaders, diplomats, and corporate executives.[42]

Political activities

Aquino continued to speak out on political issues. In the 1998 presidential elections, she supported the candidacy of Manila Mayor Alfredo Lim, who placed fifth.[43] In January 2001, Aquino played an active role in the second EDSA Revolution which ousted President Joseph Estrada and installed Gloria Macapagal-Arroyo to the presidency.[44] In 2005, Aquino condemned President Macapagal-Arroyo for allegedly rigging the 2004 presidential elections.[45] She was a visible participant in mass demonstrations against the Arroyo government and called for the President's resignation.[46]

In December 2008, Aquino publicly expressed some regrets for her participation in the 2001 EDSA Revolution and apologized to former President Joseph Estrada, who had been ousted following that revolt, in his presence.[47] An Aquino spokesperson however later clarified that Aquino's remarks were taken out of context, they having been made in jest at a light-hearted affair.[48]

In the 2007 senatorial elections, Aquino actively campaigned for her only son, Benigno III, in his successful bid for a Senate seat.

Honors

After leaving the presidency, Aquino received several awards and citations. In 1994, Aquino was cited as one of 100 Women Who Shaped World History in a reference book written by Gail Meyer Rolka and published by Bluewood Books in San Francisco, California.[49] In 1996, she received the J. William Fulbright Prize for International Understanding from the Fulbright Association, joining past recipients such as Jimmy Carter and Nelson Mandela.[50] In August 1999, Aquino was chosen by Time Magazine as one of the 20 Most Influential Asians of the 20th century.[51] The same magazine cited her in November 2006 as one of 65 great Asian Heroes, along with Mahatma Gandhi, Deng Xiaoping, Aung San Suu Kyi, Lee Kuan Yew, and King Bhumibol Adulyadej.[52] In January 2008, the Europe-based A Different View selected Aquino as one of the 15 Champions of World Democracy, alongside Abraham Lincoln, Martin Luther King, Jr., Lech Wałęsa, and Vaclav Havel.[citation needed]

In 2002, Aquino became the first woman named to the Board of Governors of the Board of the Asian Institute of Management, a leading graduate business school and think tank in the Asia Pacific region.[53] She served on the Board until 2006.[54]

Health

On March 24, 2008, the Aquino family announced that the former President had been diagnosed with colon cancer.[55] While she had initially been informed by her doctors that she had only three months to live,[56] Aquino pursued chemotherapy. In public remarks made on May 13, 2008, she announced that blood tests indicated that she was responding positively to the medical treatment.[57]:

By July 2009, Aquino was reported to be in a very serious condition and confined to Makati Medical Center due to loss of appetite.[58] It was announced that Aquino and her family had decided to cease chemotherapy and other medical interventions.[59][60]

Death

Aquino died of cardiopulmonary arrest after complications of colon cancer[61] at the age of 76 on August 1, 2009, 3:18 a.m., at the Makati Medical Center.[2] Aquino was diagnosed with the disease in March 2008 but kept up public appearances this year. A devout Catholic, she was a regular at weekend mass until shortly before being admitted to hospital in late June. Aquino was the first female president of the Republic of the Philippines to die up to date.

"Our mother peacefully passed away at 3:18 a.m. (1918 GMT Friday) of cardio-respiratory arrest," her son, Senator Benigno Aquino III, told reporters in Manila.[62]

All Roman Catholic dioceses had started requiem masses for Aquino, after they held "healing masses".[63] Meanwhile, the government declared a week of mourning for her death.[64] Former President Estrada said that lost a "mother" and a "guiding voice of the people." Aquino supported Estrada's removal from office in 2001, but the two supported each other to oppose amendments in the constitution since last year.[65] The Senate has also expressed its grieving with Aquino's death; Senate President Juan Ponce Enrile, who along with Fidel Ramos launched the People Power Revolution, asked the public to pray for her. Minority leader Aquilino Pimentel, who previously served as interior and local government secretary during her administration, had "mixed feelings" with Aquino's passing, saying "We shall be forever indebted to Cory for rallying the nation behind the campaign to topple dictatorial rule and restore democracy."[66]

International figures expressed their grief, with United States Secretary of State Hillary Clinton noting that Aquino was "admired by the world for her extraordinary courage". White House Press Secretary Robert Gibbs said that "Her courage, determination, and moral leadership are an inspiration to us all and exemplify the best in the Filipino nation." Other ambassadors also sent their messages of condolence following her passing.[67]

In popular culture

Aquino was portrayed by Laurice Guillen in the 1988 HBO miniseries A Dangerous Life.

Aquino was a main character in Boy Noriega's 1987 stage comedy Bongbong at Kris, about an imagined romantic coupling between the youngest son of Ferdinand Marcos and the youngest daughter of the Aquinos.

She was portrayed by Tess Villarama in the movie Ilaban Mo, Bayan Ko: The Obet Pagdanganan Story in 1997.

In 2004, Aquino was portrayed by Irma Adlawan in the miniseries Sa'yo Lamang.

In 2008, a musical play about Aquino starring Isay Alvarez as Aquino, was staged at the Meralco Theater. Entitled Cory, the Musical, it was written and directed by Nestor Torre and featured a libretto of 19 original songs composed by Lourdes Pimentel, wife of Senator Aquilino Pimentel.[68][69][70]

Awards and achievements

  • 1986 Time Magazine Woman of the Year
  • 1986 Eleanor Roosevelt Human Rights Award
  • 1986 United Nations Silver Medal
  • 1986 Canadian International Prize for Freedom
  • 1986 Nobel Peace Prize nominee
  • 1986 International Democracy Award from the International Association of Political Consultants
  • 1987 Prize For Freedom Award from Liberal International
  • 1993 Special Peace Award from the Aurora Aragon Quezon Peace Awards Foundation and Concerned Women of the Philippines
  • 1994 One of 100 Women Who Shaped World History (by G.M. Rolka, Bluewood Books, San Francisco, CA)
  • 1995 Path to Peace Award
  • 1996 J. William Fulbright Prize for International Understanding from the U.S. Department of State
  • 1998 Ramon Magsaysay Award for International Understanding
  • 1998 Pearl S. Buck Award
  • 1999 One of Time Magazine's 20 Most Influential Asians of the 20th Century
  • 2001 World Citizenship Award
  • 2005 David Rockefeller Bridging Leadership Awards
  • 2005 One of the World's Elite Women Who Make a Difference by the International Women's Forum Hall of Fame
  • 2006 One of Time Magazine's 65 Asian Heroes
  • 2008 One of A Different View's 15 Champions of World Democracy
  • EWC Asia Pacific Community Building Award
  • Women's International Center International Leadership Living Legacy Award
  • Martin Luther King Jr. Nonviolent Peace Prize
  • United Nations Development Fund for Women Noel Award for Political Leadership

Honorary doctorates

  • Doctor of International Relations, honoris causa, from:
    • Boston University in Boston
    • Eastern University in St. David, PA
    • Fordham University in New York
    • Waseda University in Tokyo
  • Doctor of Laws, honoris causa, from:
    • University of the Philippines
    • University of Santo Tomas in Manila
  • Doctor of Humane Letters, honoris causa, from:
    • Ateneo de Manila University
    • College of Mount Saint Vincent in New York
    • Xavier University (Cagayan de Oro City, Philippines)
  • Doctor of Humanities, honoris causa, from:
    • San Beda College in Manila, 2000
    • Seattle University, 2002
    • Stonehill College in Massachusetts
    • University of Oregon, 1995

"پروین اعتصامی"

"پروین اعتصامی"




پروین اعتصامی که نام اصلی او "رخشنده " است در بیست و پنجم اسفند 1285 هجری شمسی در تبریز متولد شد ، در کودکی با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردی بزرگ بود در زندگی او نقش مهمی داشت ، و هنگامیکه متوجه استعداد دخترش شد ، به پروین در زمینه سرایش شعر کمک کرد.

" پدر پروین"

یوسف اعتصامی معروف به اعتصام الملک از نویسندگان و دانشمندان بنام ایران بود. وی اولین "چاپخانه" را در تبریز بنا کرد ، مدتی هم نماینده ی مجلس بود.

اعتصام الملک مدیر مجله بنام "بهار" بود که اولین اشعار پروین در همین مجله منتشر شد، ثمره ازدواج اعتصام الملک ، چهار پسر و یک دختر است.

"مادر پروین"

مادرش اختر اعتصامی نام داشت . او بانویی مدبر ، صبور ، خانه دار و عفیف بود، وی در پرورش احساسات لطیف و شاعرانه دخترش نقش مهمی داشت و به دیوان اشعار اوعلاقه فراوانی نشان می داد.

"شروع تحصیلات و سرودن شعر"

پروین از کودکی با مطالعه آشنا شد . خانواده او اهل مطالعه بود و وی مطالب علمی و فرهنگی به ویژه ادبی را از لابه لای گفت و گوهای آنان درمی یافت در یازده سالگی به دیوان اشعار فردوسی ، نظامی ، مولوی ، ناصرخسرو ، منوچهری ، انوری ، فرخی که همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسی به شمار می آیند، آشنا بود و از همان کودکی پدرش در زمینه وزن و شیوه های یادگیری آن با او تمرین می کرد.

گاهی شعری از شاعران قدیم به او می داد تا بر اساس آن ، شعر دیگری بسراید یا وزن آن را تغییر دهد ، و یا قافیه های نوبرایش پیدا کند ، همین تمرین ها و تلاشها زمینه ای شد که با ترتیب قرارگیری کلمات و استفاده از آنها آشنا شود و در سرودن شعر تجربه بیاندوزد.

هر کس کمی با دنیای شعر و شاعری آشنا باشد ، با خواندن این بیت ها به توانائی او در آن سن و سال پی می برد برخی از زیباترین شعرهایش مربوط به دوران نوجوانی ، یعنی یازده تا چهارده سالگی او می باشد ، شعر "ای مرغک" او در 12 سالگی سروده شده است:

ای مُرغک خُرد ، ز آشیانه

پرواز کن و پریدن آموز

تا کی حرکات کودکانه؟

در باغ و چمن چمیدن آموز

رام تو نمی شود زمانه

رام از چه شدی ؟ رمیدن آموز

مندیش که دام هست یا نه

بر مردم چشم ، دیدن آموز

شو روز به فکر آب و دانه

هنگام شب آرمیدن آموز

با خواندن این اشعار می توان دختر دوازده ساله ای را مجسم کرد که اسباب بازی اش "کتاب" است ؛ دختری که از همان نوجوانی هر روز در دستان کوچکش ، دیوان قطوری از شاعری کهن دیده می شود، که اشعار آن را می خواند و در سینه نگه می دارد.

شعر "گوهر و سنگ" را نیز در 12 سالگی سروده است.

شاعران و دانشمندانی مانند استاد علی اکبر دهخدا ، ملک الشعرای بهار ، عباس اقبال آشتیانی ، سعید نفیسی و نصر الله تقوی از دوستان پدر پروین بودند، و بعضی از آنها در یکی از روزهای هفته در خانه او جمع می شدند، و در زمینه های مختلف ادبی بحث و گفتگو می کردند. هر بار که پروین شعری می خواند ، آنها با علاقه به آن گوش می دادند و او را تشویق می کردند.

" ادامه تحصیلات"




پروین ، در 18 سالگی ، فارغ التحصیل شد ، او در تمام دوران تحصیلی ، یکی از شاگردان ممتاز مدرسه بود. البته پیش از ورود به مدرسه ، معلومات زیادی داشت ، او به دانستن همه مسائل علاقه داشت و سعی می کرد ، در حد توان خود از همه چیز آگاهی پیدا کند. مطالعات او در زمینه زبان انگلیسی آن قدر پیگیر و مستمر بود که می توانست کتابها و داستانهای مختلفی را به زبان اصلی (انگلیسی ) بخواند . مهارت او در این زبان به حدی رسید که 2 سال در مدرسه قبلی خودش ادبیات فارسی و انگلیسی تدریس کرد.

"سخنرانی در جشن فارغ التحصیلی"

در خرداد 1303 ، جشن فارغ التحصیلی پروین و هم کلاس های او در مدرسه برپا شد. او در سخنرانی خود از وضع نامناسب اجتماعی ، بی سوادی و بی خبری زنان ایران حرف زد. این سخنرانی ، بعنوان اعلامیه ای در زمینه حقوق زنان ، در تاریخ معاصر ایران اهمیت زیاد دارد.

پروین در قسمتهای از اعلامیه "زن و تاریخ" گفته است:

« داروی بیماری مزمن شرق منحصر به تعلیم و تربیت است ، تربیت و تعلیم حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده معروف مستفیذ نماید.»

و درباره راه چاره اش گفته است :

« پیداست برای مرمت خرابی های گذشته ، اصلاح معایب حالیه و تمهید سعادت آینده ، مشکلاتی در پیش است. ایرانی باید ضعف و ملالت را از خود دور کرده ، تند و چالاک این پرتگاه را عبور کند. »

"اخلاق پروین"

یکی از دوستان پروین که سال ها با او ارتباط داشت ، درباره او گفته است :

« پروین ، پاک طینت ، پاک عقیده ، پاکدامن ، خوش خو و خوش رفتار ، نسبت به دوستان خود مهربان ، در مقام دوستی فروتن و در راه حقیقت و محبت پایدار بود. کمتر حرف می زد و بیشتر فکر می کرد ، در معاشرت ، سادگی و متانت را از دست نمی داد . هیچ وقت از فضایل ادبی و اخلاقی خودش سخن نمی گفت.»

همه این صفات باعث شده بود که او نزد دیگران عزیز و ارجمند باشد.

مهمتر از همه این ها ، نکته ای است که از میان اشعارش فهمیده می شود . پروین ، با آن همه شعری که سروده ، در دیوانی با پنج هزار بیت ، فقط یک یا دو جا از خودش حرف زده و درباره خودش شعر سروده و این نشان دهنده فروتنی و اخلاق شایسته اوست.

"نخستین چاپ دیوان اشعار"

پیش از ازدواج ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و این کار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگار ، درست نمی دانست. او فکر می کرد که دیگران ممکن است چاپ شدن اشعار یک دوشیزه را ، راهی برای یافتن شوهر به حساب آورند!

اما پس از ازدواج پروین و جدائی او از شوهرش ، به این کار رضایت داد. نخستین مجموعه شعر پروین ، حاوی اشعاری بود که او تاپیش از 30 سالگی سروده بود و بیش از صد و پنجاه قصیده ، قطعه ، غزل و مثنوی را شامل می شد.

مردم استقبال فراوانی از اشعار او کردند ، به گونه ای که دیوان او در مدتی کوتاه پس از چاپ ، دست به دست میان مردم می چرخید و بسیاری باور نمی کردند که آنها را یک زن سروده است ، استادان معروف آن زمان ، مانند دهخدا و علامهء قزوینی ، هر کدام مقاله هایی درباره اشعار او نوشتند و شعر و هنرش را ستودند.

" کتابداری"




پروین مدتی کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی تهران (دانشگاه تربیت معلم کنونی) بود . کتابداری ساکت و محجوب که بسیاری از مراجعه کنندگان به کتابخانه نمی دانستند او همان شاعر بزرگ است . پس از چاپ دیوانش وزارت فرهنگ نیز از او تقدیر کرد.

" دعوت دربار و مدال درجه سه"

معمولا رسم است که دولت ، دانشمندان و بزرگان علم و ادب را طی برگزاری مراسمی خاص ، مورد ستایش و احترام قرار می دهد . در چنین مراسمی وزیر یا مقامی بالاتر ، مدالی را که نشانه سپاس ، احترام و قدردانی دولت از خدمات علمی و فرهنگی فرد مورد نظر است ، به او اهدا می کند ، وزارت فرهنگ در سال 1315 مدال درجه سه لیاقت را به پروین اعتصامی اهدا کرد ولی او این مدال را قبول نکرد.

گفته شده که حتی پیشنهاد رضا خان را که از او برای ورود به دربار و تدریس به ملکه و ولیعهد وقت دعوت کرده بود ، نپذیرفت ، روحیه و اعتقادات پروین به گونه ای بود که به خود اجازه نمی داد در چنین مکان هایی حاضر شود . او ترجیح می داد در تنهایی و سکوت شخصی اش به مطالعه بپردازد.

او که در 15 سالگی درباره ستمگران و ثروتمندان به سرودن شعر پرداخته ، چگونه می تواند به محیط اشرافی دربار قدم بگذارد و در خدمت آنها باشد؟

او که انسانی آماده ، دارای شعوری خلاق و همواره درگیر در مسائل اجتماعی بود به این نشان ها و دعوت ها فریفته نمی شد.

در این جا یکی از اشعار پروین در مذمت اغنیای ستمگر را می خوانید :

برزگری پند به فرزند داد، کای پسر

این پیشه پس از من تو راست

مدت ما جمله به محنت گذشت

نوبت خون خوردن و رنج شماست

….

هر چه کنی نخست همان بدروی

کار بد و نیک ، چو کوه و صداست

….

گفت چنین ، کای پدر نیک رای

صاعقه ی ما ستم اغنیاست

پیشه آنان ، همه آرام و خواب

قسمت ما ، درد وغم و ابتلاست

ما فقرا، از همه بیگانه ایم

مرد غنی ، با همه کس آشناست

خوابگه آن را که سمور و خزست

کی غم سرمای زمستان ماست

تیره دلان را چه غم از تیرگیست

بی خبران را چه خبر از خداست

" دوران بیماری و مرگ پروین"

پروین اعتصامی ، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زمانی که برادرش – ابوالفتح اعتصامی - دیوانش را برای چاپ دوم آن حاضر می کرد ، ناگهان در روز سوم فروردین 1320 بستری شد پزشک معالج او ، بیماری اش را حصبه تشخیص داده بود ، اما در مداوای او کوتاهی کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و شبی حال او بسیار بد شد و در بستر مرگ افتاد.

نیمه شب شانزدهم فروردین 1320 پزشک خانوادگی اش را چندین بار به بالین او خواندند و حتی کالسکه آماده ای به در خانه اش فرستادند ، ولی او نیامد و …. پروین در آغوش مادرش چشم از جهان فروبست .

پیکر پاک او را در آرامگاه خانوادگی اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در جوار خانم حضرت معصومه (س) به خاک سپردند . پس از مرگش قطعه شعری از او یافتند که معلوم نیست در چه زمانی برای سنگ مزار خود سروده بود . این قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند ، آنچنانکه یاد و خاطره اش در دل مردم نقش بسته است . گزیده ای از این شعر در ذیل آمده است :

این که خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است

آدمی هرچه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد مسکین است

والسلام
اقتباس از کتاب چهره های درخشان

زندگينامه خوزه سيلوا

زندگينامه خوزه سيلوا

 خوزه سيلوا در سال  1914  در لارودي تكزاس به دنيا آمد.  در چهار سالگي پدر خود را از دست داد و پس از ازدواج مجدد مادرش براي زندگي نزد مادر بزرگش رفت و ناچار شد از شش سالگي براي امرارمعاش شروع به كار كند.  اولين شغل او واكس زدن كفش ها بود و بعد نظافتچي و روزنامه فروش و رفتگر شد.  در هفت سالگي روزي يك دلار درآمد داشت، ولي چون در كار خود لياقت و كفايت بسيار نشان داد به زودي درآمدش به روزي دو دلار رسيد.  او به خاطر وضع بد مالي خانواده اش به مدرسه نرفت.  در دوازده سالگي رانندگي آموخت و به خريد و فروش پرداخت.  در هفده سالگي  درآمدش به حدي رسيد كه توانست اتومبيلي براي خود بخرد و ضمن كار كردن با آن از خواهرش خواست تا درس هائي را كه در مدرسه مي خواند به او بياموزد.  او ضمن كار كردن به مطالعات خود ادامه داد و در حاليكه فرصت نشستن پشت ميز كلاس درس را نداشت، يك دوره دروس الكترونيك را از طريق مكاتبه گذراند.  سپس وارد خدمت نظام وظيفه شد و در هنگام مصاحبه ورودي با روانشناس ارتش به رشته روانشناسي علاقمند گرديد و در زمان خدمت نظام وظيفه مطالعات خود را به رشته روانشناسي و هيپنوتيزم متمركز نمود و پس از آن سالها در اين زمينه تحقيق كرد.  اين مطالعات  22 سال ادامه يافت و در پايان اين مدت  خوزه سيلوا هيپنوتيزم را كنار گذاشت و كارهاي خود را روي فعاليت مغز متمركز نمود.  مردم او را يك دانشمند مردمي مي خواندند زيرا هرگز تحصيلات كلاسيك نداشت و به دانشگاه نرفت.

 

خوزه سيلوا سرانجام پس از سالها نتيجه مطالعات خود را تدوين نمود و به نام روش معالجه سيلوا به جهانيان ارائه كرد.  او كلاس هاي متعدد تشكيل داد و به هزاران نفر روش درمان خودرا آموخت.  اين روش درماني به تدريج جهانگير شد و در سرتاسر دنيا طرفداران بسياري پيدا كرد.

 

خوزه سيلوا مي گويد مغز انسان هم درست مثل قلب ارتعاش دارد، با اين تفاوت كه اين ارتعاشات در مغز تواتر بيشتري دارند.  ضربان قلب بر حسب سيكل در دقيقه و ارتعاشات مغز بر حسب سيكل در ثانيه محاسبه مي شوند و ارتعاشات مغزي با وضعيت روحي فرد تغيير مي كند.

 

امواج مغزي فردي كه بيدار است معمولاً حدود 20 سيكل در ثانيه است.  هر موجي كه بالاي 14 نوسان در ثانيه باشد موج "بتا"  ناميده مي شود.  امواج بتا براي ارتباط با دنياي فيزيكي خارج هستند و با اين امواج از حواس معمولي استفاده مي كنيم و از زمان و مكان آگاهي مي يابيم.  ارتعاشات كندتر بين 7  تا 14  سيكل در ثانيه امواج      "آلفا"  و امواج بين 4 تا 7  سيكل در ثانيه امواج "تتا"  و امواج 3 سيكل در ثانيه و كندتر از آن امواج "دلتا" ناميده مي شوند.  امواج آلفا و تتا و دلتا براي ارتباط با دنياي مادي و فيزيكي نيستند و هنگامي از آنان استفاده مي كنيم كه آگاه از زمان و مكان نيستيم.  از اين امواج براي ديدن رويا و ارتباط روحي و شهود استفاده مي شود كه با آگاهي دروني ما مرتبط است.

 

پائين ترين تواتر كه در خواب به آن بر مي خوريم امواج دلتا است. وقتي كه مغز در جنين تكامل پيدا مي كند و در ابتداي تولد فقط امواج دلتا وجود دارند. با رشد كودك و استفاده از مغز تدريجاً امواج با فركانس بيشتر پيدا مي شوند به طوري كه بيشتر امواج مغزي  از 3 تا 6 سالگي را امواج تتا تشكيل مي دهند. از حدود يك و نيم سالگي امواج آلفا نيز كم و بيش پيدا مي شوند كه با تكامل اين امواج قدرت فراگيري مغز بيشتر مي شود و نيمكره راست مغز بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد. امواج آلفا در 6 و7 سالگي بيشترين امواج مغز هستند و اگر در همين سنين به كودك بياموزيم كه از هر دو نيمكره مغز براي فكر كردن استفاده كند اين قدرت براي تمامي عمر نزد او باقي خواهد ماند.  ولي معمولاً كودك چنين شانسي ندارد و استفاده او از نيمكره راست به تدريج كم مي شود، به نحوي كه 90 درصد انسان ها در سنين بلوغ و پس از آن فقط از نيمكره چپ مغز براي فكر كردن استفاده مي كنند.  در حالت آرامش فركانس امواج مغز ما بيشتر شامل امواج آلفا يعني 7 تا 14 سيكل در ثانيه است.  در اين حالت هردو نيمكره مغز فعاليت دارند و داراي بهره هوشي بالاتري هستيم و مشكلات را راحت تر مي توانيم حل كنيم.

 

خوزه سيلوا  ثابت كرده است كه با به كارگيري روش او مغز وارد مرحله آلفا مي شود و سمت راست مغز كه غريزي و شهودي و خلاق است به كار مي افتد. او كه يك مسيحي مومن و معتقد است در طي مطالعات خود به اين نتيجه رسيده است كه قدرت خارج كردن هياهوي مسائل دنياي خارج و پرداختن به درون همان است كه  عيسي مسيح (ع) گفت كه "بهشت در درون ما است". خوزه سيلوا به اين نتيجه رسيده است كه جهان هستي بوسيله يك نيروي متفكر و آگاه ساخته شده و به همين دليل كساني كه در دانش متافيزيك كار مي كنند در مي يابند كه  روز به روز فاصله بين علم و مذهب كوتاهتر مي شود. او معتقد است كه قدرت عيسي مسيح (ع) در استفاده از نوعي انرژي بوده است كه با آن مي توانسته دردها و بيماري ها را از بين ببرد.

 

 اساس كار خوزه سيلوا نيز انتقال انرژي است كه اين كار را مي توان هم بر بالين بيمار و هم از راه دور انجام داد. او مي گويد: "مي توان از انرژي روحي براي تغيير ماده استفاده كرد..... آنچه كه مهم است آنستكه هرگز نمي توان از اين انرژي براي مقاصد منفي استفاده نمود، زيرا چنين كاري برخلاف قوانين حاكم بر طبيعت است."

ابوعلی سینا

ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا و ابن سینا (یا پور سینا) (زادهٔ ۳۵۸-۴۱۶ خورشیدی در روستایی در نزدیکی بخارا، [۱]، ۳۷۰-۴۲۸ قمری، درگذشتهٔ ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی در همدان[۲]، ۳۷۰-۴۲۸) پزشک اهل ایران‌زمین، مشهورترین و تاثیر گذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان اسلامی بود.[۳] وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.

ابوعلی سینا یک فارسی‌زبان بود که بیشتر عمر خود را در مناطق شرقی و مرکزی ایران آن زمان گذراند.

چهره ابوعلی‌سینا. نقاش: ابوالحسن صدیقی (این تصویر توسط انجمن آثار ملی رسما به‌عنوان چهرهٔ اصلی بوعلی سینا شناخته شد.) سیاه قلم روی کاغذ، ۱۳۲۴

ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله متولد سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق، و قانون در پزشکی.

«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)

«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)


بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:


پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.

در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

 
قبر ابن سینا

بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.

وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.

 
آرامگاه بوعلی سینا در همدان

چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

 
آرامگاه بوعلی سینا از نمای زیرین

ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد.

ابن سینا از حیث نیرو جسمانی مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمی‌کرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی می‌توانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. می‌گویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله می‌پرداخت و در این کار افراط می‌کرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانش‌های زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست.

نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار زشت و تند او نسبت به دانشمندان همدورهٔ خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود

ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می‌شد، بیشتر از ارسطو فاصله می‌گرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک می‌شد. داستان‌های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می‌پردازد

به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.

افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است.[۷]

آثار فراوانی از ابن‌سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ابن سینا[۸] آورده شده‌است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است

نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو
 
فلسفه
  • شفا
  • نجات
  • الاشارات والتنبیهات
  • حی بن یقظان
  • ریاضیات

    • زاویه
    • اقلیدس
    • الارتماطیقی
    • علم هیئت
    • المجسطی
    • جامع البدایع

    طبیعی

  • ابطال احکام النجوم
  • الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
  • فضا
  • النبات والحیوان
  • پزشکی

    • قانون
    • الادویة القلبیه
    • دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
    • قولنج
    • سیاسة البدن وفضائل الشراب (احتمالا بلکه مظنونا منظور خمر حرام نیست.به مقالهٔ دوم کتاب فیلسوف شهید شیعه ابوعلی سینای خراسانی رجوع شود)
    • تشریح الاعضا
    • الفصد
    • الاغذیه والادویه

    کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وامریکایی تادو قرن پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند.

    موسیقی

     ابن سینا و دانش موسیقی

     
    تندیس ابن سینا در دوشنبه.

    پورسینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن می‌راند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان می‌شود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:

     
    ابن سینا در تمبری در دبی.
    • شفا
    • جوامع علم موسیقی
    • المدخل الی صناعة الموسیقی*[۱۰] (در دسترس نیست)
    • لواحق(در دسترس نیست)
    • دانشنامه علایی
    • نجات
    • اقسام العلوم
    •  
      تندیس ابن سینا در دوشنبه.
    •  
      کتاب قانون ابن سینا در سال 1593

    اشعار

    ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آوریم:

    غذای روح بود باده رحیق الحق که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق
    به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق
    به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق
    می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام چو مه که از سبب منکران دین شد شق
    حلال گشته به فتوای عقل بر دانا حرام گشته به احکام شرع بر احمق
    شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق
    حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق
    غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
    چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه به حق حق که وجودت شود به حق ملحق

    روزکی چـــــند در جهان بودم بر سر خـــــاک باد پیمودم
    ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر جان پاکــــیزه را بــــیالودم
    با خرد را به طبع کردم هجو بی خرد را به طمع بـــستودم
    آتـشی بر فروخــــــتم از دل وآب دیده ازو بــــــــپالودم
    با هواهای حرص و شــیطانی ساعــــتی شادمـــان نیاسودم
    آخر الامر چون بر آمد کار رفتـــم و تخم کشته بدرودم
    کـس نداند که مــن کـــجا رفتم خود ندانم که من کجا بودم

    می‌حاصل عمر جاودانی است بده سرمایهٔ لذت جوانی است، بده
    سوزنده چو آتش است لیکن غم را سازنده چو آب زندگانی است، بده

    دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت
    اندر دل من هزارخورشید بتافت آخربه کمال ذره‌ای راه نیافت

    مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده وز طاعت معصیت تبرا کرده
    آنجا که عنایت تو باشد، باشد ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده

    هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون در مخزن روزگار گردد محزون
    چون باز همین وضع شود وضع فلک از پرده غیبش آورد حق بیرون

    در پرده سنحق نیست که معلوم نشد کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
    در معرفتت چو نیک فکری کردم معلومم شد که هیچ معلوم نشد

    از شیوه نگارش کتاب‌های علمی و فلسفی ابن‌سینا و اشعار عربی او که مشهورترین آن‌ها قصیده عینیه روحیه است به خوبی می‌توان توانایی و تسلط او در شاعری و سخنوری در ادبیات عرب را دریافت. اشعار فارسی‌ای که به ابن‌سینا نسبت داده‌اند، روی هم رفته ۲۲ قطعه و رباعی در ۶۵ بیت می‌شود، ولی در صحت انتساب آن‌ها به وی تردید کرده‌اند

    شاگردان ابن سینا

    ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناسترند:

    • بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.
    • ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده‌است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.
    • ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.
    • ابومنصور طاهر اصفهانی نیز از شاگردان ابن سینا بود که مانند عبدالواحد جوزجانی در ریاضیات تبحر داشت.

     
    دید داخلی آرامگاه ابن سینا
     
     

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد