درخت مشکلات   پائولو کوییلو

درخت مشکلات

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد . بعد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :

-(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ، دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند .))

 

آن جا که خدا هست       پائولو کوییلو

آن جا که خدا هست

یکی از دوستان ملانصرالدین به کنایه از او پرسید:

- اگر بگوئی خدا کجاست یک سکه به تو می دهم .

ملانصرالدین پاسخ داد : اگر بگوئی خدا کجا نیست ، دو سکه به تو می دهم .

بدان را فراموش نکن    پائولو کوییلو

 بدان را فراموش نکن

در میان لوازم شخصی مردی یهودی که در اردوگاه مرگ جان سپرده بود دعای زیر را یافتند :

(( پروردگارا ! آنگاه که در شکوهت تجلی می یابی ، تنها به یاد نیک سرشتان مباش ، به یاد بَدان و    اشرار نیز باش .

(( و در روز قضا ، فقط به یادِ بی رحمی ها و شرها و بدی های اینان نیز مباش ، به یاد نیکی هائی نیز باش که به خاطر بدی های آنان انجام دادیم ، به یاد بردباری ، شهامت ، نوع دوستی ، فروتنی ، عظمت روح و ایمانی نیز باش که شکنجه گران ما در روح ما برانگیختند .

(( پس پروردگارا ، بگذار حاصل روح ما ، در نجات روح این بد سرشتان کارگر افتد .))

شیوه جلب رضایت خدا     پائولو کوییلو

شیوه جلب رضایت خدا

طلبه ای نزد پدر روحانی ماکاریو رفت و از او خواست بهترین راه جلب رضایت خدا را به او بگوید .

ماکاریو گفت : به گورستان برو و به مرده ها توهین کن .

طلبه دستور پدر روحانی را انجام داد و روز بعد نزد او برگشت .

پدر روحانی گفت : جواب دادند ؟

- نه .

- پس برو آنها را ستایش کن .

طلبه اطاعت کرد و همان روز عصر ، نزد پدر روحانی برگشت .  پدر از او پرسید : که آیا مرده ها جواب داده اند ؟

طلبه گفت نه .

پدر روحانی گفت : برای جلب رضایت خدا همین طور رفتار کن . نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیرها و تمسخرهایشان . این طور می توانی راه خودت را در پیش بگیری .

 

عشق و شادی  پائولو کوییلو

عشق و شادی

مومنی نزد موشه دکوبرین روحانی رفت و گفت :

- روزگارم را چگونه بگذرانم تا خداوند از اعمال من راضی باشد ؟

روحانی پاسخ داد : تنها یک راه وجود دارد : زندگی با عشق .

چند دقیقه بعد شخص دیگری نزد او رفت و همین سوال را پرسید .

- تنها یک راه وجود دارد : زندگی با شادی .

شخص اول تعجب کرد :

- اما به من توصیه دیگری کردید استاد !

روحانی گفت : نه دقیقا همین توصیه را کردم .

نامی دیگر     پائولو کوییلو

نامی دیگر

مردی رو به دوستش کرد :

-طوری درباره خدا صحبت می کنی که انگار شخصا او را می شناسی و حتی رنگ چشمهایش را هم می دانی . چه لزومی دارد چیزی را خلق کنی که به آن اعتقاد داشته باشی ؟ بدون این نمی شود زندگی کرد ؟ و او پاسخ داد :

- تو تصور می کنی که دنیا چه طور خلق شده ؟ می توانی معجزه ی زندگی را توجیه کنی ؟

مرد گفت : پیرامون ما همه چیز حاصل تصادف است . همه چیز اتفاقی است . دوستش گفت :

- درست است . پس تصادف نام دیگر " خدا " است .

 میانه روی        پائولو کوییلو

میانه روی

لوکاس راهب به همراه شاگردش از دهی میگذشت . پیرمردی از او پرسید : ای قدیس ، چگونه به خدا برسم ؟ لوکاس پاسخ داد : خوش بگذران و با شادی ات خدا را نیایش کن .و به راه خود ادامه دادند . کمی بعد به مرد جوانی برخوردند . مرد جوان پرسید : چه کنم تا به خدا برسم ؟ لوکاس گفت : زیاد خوش گذرانی نکن . وقتی جوان رفت ، شاگرد از استاد پرسید : بالخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه :لوکاس پاسخ داد : (سیر و سلوک روحانی مثل گذشتن از یک پل بدون نرده است که روی یک دره کشیده شده باشد . اگر کسی بیش از حد به سمت راست کشیده شده باشد می گویم به طرف چپ برود و اگر بیش از حد به طرف چپ گرایش داشته باشد ، می گویم به سمت راست برود . این باعث می شود از راه منحرف نشویم و در دره سقوط نکنیم .)

مشکل گناه است      پائولو کوییلو

مشکل گناه است

یک از راهبان صومعه ی اسکتا به پدر روحانی ماتئوس گفت :

زبانم برایم دردسر آفرین است. نمی توانم در میان مردم جلو زبانم را بگیرم و همیشه کارهای غلط شان را محکوم می کنم . کشیش پیر به برادر روحانی گفت :

اگر نمی توانی زبانت را مهار کنی ، درس را رها کن و به صحرا برگرد. اما خودت را فریب نده ؛ انتخاب تنهائی برای گریز از یک مشکل ، همیشه دلیلِ ضعف است . برادر روحانی گفت : چه کار کنم ؟

کشیش ادامه داد : اجازه بده چند خطا از تو سر بزند ، این گونه از احساس کُشنده ی برتری نسبت به دیگران رها می شوی . و هر چه را که دیگران هم می توانند درست انجام دهند تو نیز درست انجام بده .

معنای تاج ها   پائولو کوییلو

معنای تاج ها

وقتی موسی (ع) به آسمان رفت تا بخشی از کتاب مقدس را بنویسد ، قادر متعال از او خواست بالای برخی حروف تورات ، تاجهایی نقش کند.موسی (ع) پرسید : خالق هستی این تاجها به خاطر چیست؟ خداوند پاسخ داد : زیرا صد نسل دیگر ، مردی به نام اکیوا ، معنای حقیقی این نقش ا را فاش خواهد کرد .موسی گفت : تفسیر این مرد را نشانم بده . خداوند موسی (ع) را به آینده برد و او را در کلاس درس اکیوای روحانی گذاشت. شاگردی پرسید : استاد ، این تاج ها برای چه بالای بعضی از حروف نقش شده اند ؟ اکیوا گفت : ((نمی دانم . فکر می کنم موسی هم نمی دانست . اما او از بزرگترین پیامبران بود و این کار را کرد که نشان دهد با وجود آن که نمی توانیم تمامی دستورات خداوند را بفهمیم ، باید آن چه را که می خواهد انجام بدهیم . )) و موسی از پروردگار عذر خواست .

اهمیت جنگل  پائولو کوییلو

اهمیت جنگل

یکی از شاگردان ملانصرالدین پرسید : تمام استادان می گویند که گنج روح ، چیزی است که باید در تنهائی کشف شود.پس برای چه ما با همیم ؟

ملانصرالدین پاسخ داد : با همید چون جنگل همیشه نیرومندتر از درختی تنهاست .جنگل رطوبت هوا را تامین می کند ، در مقابل توفان مقاوم تر است و به باروری خاک کمک می کند.

شاگرد گفت : اما چیزی که یک درخت را مقاوم می کند ریشه است . و ریشه ی یک درخت نمی تواند به ریشه درخت دیگری کمک کند .

ملانصرالدین در جواب گفت : جنگل همین است .هر درخت با درخت دیگر متفاوت است ، هر  درخت    ریشه ای مستقل دارد . راه آنانی که می خواهند به خدا برسند همین است :اتحاد برای یک هدف و همزمان آزاد گذاشتن هر یک اعضای گروه تا به شیوه ی خود تکامل یابد .

از تاملات یانی       پائولو کوییلو

از تاملات یانی

هیچ راهی برای توجیه دقیق شرارت ها یا رنجهای قاضیان وجود ندارد .

واقعیت پیچیده تر از آن است که دوست داریم باشد . اگر اصرار کنیم که برای هر چیزی معنایی بیابیم ، نومید می شویم .

واقعیت را نمی توان در کاغذ کادوهای رنگی پیچید و با نوار سخت اخلاقیات بسته بندی کرد.

واقعیت فراتر از تصور ما از خیر و شر یا درست و غلط است .

واقعیت چیزی است که هست و نه چیزی که گمان می کنیم باید باشد.

آن جا که می توانیم برای عدالت بجنگیم ، بجنگیم .

آن جا که با واقعیتی فراتر از ادراک خود سرگشته می شویم ، باز سعی کنیم بهترین کار خود را انجام دهیم .