پيشينه تاريخي دانشگاه جندي شاپور
مقدمات تاسيس دانشگاه جندي شاپور را اردشير بابكان نخستين شاهنشاه ساساني در هزار و هفتصد سال پيش فراهم آورده و پس از او فرزندش شاپور رسما آن را افتتاح نموده است.
نوشتهاند اردشير پس از رسيدگي به امور كشوري و لشكري به كارهاي علمي و ترجمه و مقابله كتب ميپرداخته است و ساعتها با دانشمنداني كه در دربار خود گردآورده بوده، به بحث و گفتوگو مينشسته و معتقد بوده است كه قدرت و عظمت ايران زمين، فقط در سايهي دانش و شمشير امكانپذير است.
گزنفون نوشته است اردشير هم در ميدان نبرد و هم در مجلس بحث و تحقيق فردي بيمانند و شكستناپذير بوده است و در دربارش هزاران دانشمند بودهاند كه اردشير با آنها ساعتها بحث مينموده است.
فردوسي توسي هم دربارهي همين شاهنشاه دانشپرور فرموده است:
به ديوانش كارآگهان داشتي به بيدانشي كار نگذاشتي
بلاغت نگه داشتندي و خط كسي كوبدي چيره بر يك نقط
ز دانش جهان يك سرآباد كرد دل زيردستان به خود شاد كرد
همان كودكان را به فرهنگيان سپردي چو بودي ور اهنگ آن
به هر برزني بر، دبستان بدي همان جاي يزدان پرستان بدي
نوشتهاند روزي كه اردشير در جمع دانشوران و مترجمان دربار مشغول مقابلهي ترجمهي كتابي از سانسكريت به پهلوي بود، يكي از سرداران سراسيمه بر او وارد شده و خبر آورده است كه گروهي از طوايف وحشي از شمال شرقي ايران به داخل كشور هجوم آوردهاند. اردشير به محض شنيدن اين خبر، كتاب را بر هم نهاده و شمشير را بر ميان بسته و خطاب به دانشمندان حاضر گفته است: «شما همچنان به كار خود مشغول باشيد. براي من اينك نوبت شمشير زدن فرا رسيده است ولي به زودي به شما خواهم پيوست و كار خود را ادامه خواهم داد». همچنان كه ابن نديم و ديگران نوشتهاند، اردشير كساني را به چين و هند و يونان و روم و اسكندريه و انطاكيه و نقاط ديگر جهان فرستاد تا كتابهاي پراكنده علمي را كه در روزگار سلوكيان و اشكانيان از ايران بدان نقاط راه جسته و ترجمه شده بوده است گردآوري كنند و براي بررسي و ترجمه به ايران بياورند. وي در زمان شهرياري خود، توانست بيش از هشتصد جلد كتاب از يوناني و رومي و سرياني و هندي را به ياري مترجمان به پهلوي برگرداند و در دسترس پژوهندگان قرار دهد. او گذشته از اين كار، گروهي از كارشناسان و دانشمندان دربار را براي بازديد و نقشهبرداري از كليه حوزههاي علمي و مدارس بزرگ و معروف جهان به يونان و روم و انطاكيه و اسكندريه و هندوستان گسيل داشته تا پس از بازگشت آنها مقدمات تاسيس دانشگاهي عظيم را در ايران فراهم آورد و خواستاران دانش را از وجود هزاران دانشمند و صدها جلد كتاب موجود بهرهمند سازد. او كه با اين اقدامات اساسي و بنيادي خود در واقع شالودهي دانشگاه بزرگي را كه بعدها به نام دانشگاه جندي شاپور مشهور گشت ريخت ولي اجل مهلتش نداد كه آن را تاسيس و افتتاح نمايد و به فرزندش شاپور وصيت كرد كه : « شايد تو در زمان سلطنت خود به تواني كشورهاي زيادي را به گشايي و خود را بلندآوازه و نامبردار كني اما اگر ميخواهي نام تو و نام دودمان ما جاوداني شود، به تاسيس دانشگاهي كه مقدمات آن را فراهم كردهام، دلبند و همت كن تا رستگار شوي.» خوشبختانه شاپور به نيت خير پدر خويش جامعهي عمل پوشانيد و پس از هفت سال تلاش و كوشش، دانشگاه بزرگي در شهر جندي شاپور كه خود آن را براساس نقشه شهر انطاكيه آفريده بود، بنياد نهاد و همچنان كه پدرش گفته بود نام خويش را جاويدان ساخت و ايران را نيز با اين اقدام خردمندانه، شرف و افتخار بخشيد.
شاپور هم مانند پدر علاقهي وافري به دانش و دانشپروري داشت و براي رسيدن به همين مقصود، تلاشهاي بسياري نموده است. ما از طريق روايات زردشتي و به خصوص از كتاب معروف دين كرت در مييابيم كه اوستاي ساساني كه بخشي از اوستاي رسمي بوده است در زمان سلطنت شاپور اول و به فرمان او گردآوري و تدوين گرديده است.
البته اردشير بابكان پيش از شاپور موبدان موبد خودتنسر را به اين كار برانگيخت ولي شاپور آن را عملي كرده و به اتمام رسانيد. در دينكرت آمده است كه همين شاهنشاه دستور داد كه همه نوشتههاي علمي و غيرديني را كه درباره نجوم و پزشكي و رياضيات و فلسفه و حكمت موجود بود و در هند و يونان و نقاط ديگر پراكنده شده بود گردآوري كنند و در دسترس پژوهندگان و دانشوران (كه البته مراد استادان و دانشجويان دانشگاه جندي شاپور بوده است) قرار دهند و نسخههايي ازآنها را در خزانهي شاهنشاهي نگهداري نمايند. باز از كتاب الفهرست ابن النديم و كتاب فضل بن نوبخت منجم معروف ايراني درمييابيم كه شاپور دستور داده است آثار دورسئوس و بطلميوس و ديگر كتب يوناني و هندي را به زبان پهلوي ترجمه نمايند و در دسترس خواستاران و دانشجويان قرار دهند.
ناگفته نمايند كه برخي از كتابهاي نجومي و فلسفي كه در هند و يونان و ديگر نقاط پراكنده بوده است از كتب ايراني قديم و به خصوص از اوستاي باستان اقتباس شده بوده است. در اين كه شاپور در اواسط سلطنت خود، پس از تاسيس و افتتاح دانشگاه جندي شاپور، دستور گردآوري كتابهاي علمي را داده است، هيچ ترديدي نيست و روايات «قفطي» نيز آن را تاييد مينمايد. قفطي در تاريخ الحكما روايت كرده است كه در سال بيستم سلطنت شاپور پسر اردشير، پزشكان به امر وي در دانشگاه جندي شاپور تحت رياست پزشك مخصوص او «در ستپد جبريل» كه در واقع هم وزير بهداري بوده و هم رياست دانشكده پزشكي جندي شاپور را عهدهدار بوده است، انجمني بزرگ تشكيل دادند و در باب پزشكي و بيماريها و درمان آنها به بحث و گفت و كو پرداختند. اين پزشكان كه در ميان آنها چندين پزشك رومي و يوناني نيز بودند و آنان را از قسطنطنيه براي اقامت در جندي شاپور و تدريس در دانشگاه دعوت كرده بودند، پس از آن كه با يكديگر مشورتها كردند و در خصوص مسايل طبي به بحث پرداختند، نتيجه بحثها و تصميمات خود را در دفتري ثبت و ضبط كردند و در جايي مخصوص نگهداري نمودند. احتمال دارد چند تن از اعضاي اين انجمن بزرگ پزشكي از ميان كارشناساني كه به همراه والرين امپراطور روم اسير شاپور شده بودند انتخاب شده باشند. همچنان كه در پيش اشاره شد، بسياري از كتابهاي علمي موجود در هند و يونان و چين و آسياس صغير كه به دستور اردشير بابكان و فرزندش شاپور با تلاش و كوشش بسيار گردآوري و ترجمه ميگرديد، خود پديدههايي از سرچشمههاي علمي ايران باستان و دانشهاي روزگار زردشت و كتاب اوستا بوده و بيشتر آنها ثمره تلاشهاي علمي ايرانيان باستان بوده است.
ميدانيم كه هر وقت ايرانيان گرفتار تاخت و تاز بيگانگان و هجوم يغماگران ميشدند، معمولا به سرزمينهاي اطراف ايران مانند هند و روم و آسياي صغير و يونان و نقاط ديگر مهاجرت ميكردند و موبدان و دانشمندان در اين گيرودارها، كليه كتابهاي ديني و علمي و تاريخي را به همراه خود ميبردند تا بدينسان آنها را از دستبرد حوادث در امان بدارند و به بازماندگان بسپارند. اين كار نه تنها در دوران پيش از اسلام بارها صورت گرفته است بلكه در دوره اسلامي و از جمله در حمله عرب و همچنين در دوره صفويه نيز ادامه داشته است.
در حمله اسكندر، موبدان و دانشوران و شيفتگان ايران از راه احتياط بسياري از كتابهاي ديني و علمي و تاريخي را با خود به هندوستان و چين و يونان و روم و ساير پناهگاههاي جهان بردند و خواهناخواه آن كتابها به مرور زمان از پس پرده پنهاني بيرون شدند و چون سرچشمههاي ارزندهي دين و دانش به شمار ميآمدند، مورد توجه قرار گرفته و به زبانهاي هندي و چيني و يوناني و سرياني و حتي عربي ترجمه شدند و مورد استفاده ملتهاي ديگر قرار گرفتند. اردشير و شاپور و بهرام و انوشيروان با وقوف كامل از اين موضوع، در صدد برآمدند كه آن سرچشمههاي علمي را به ايران بازگردانند و ايران زمين را همچنان مركز دين و دانش و پرورشگاه پژوهندگان و دانشوران قرار دهند. پيش از همه و بيش از همه، شاپور اول چنان كه گفتيم در اين كار بزرگ توفيق يافت و با بنيادگذاري دانشگاه بزرگ جندي شاپور، ايران را در علم پزشكي و داروسازي و داروشناسي و رياضي و نجوم و فلسفه و حكمت و الهيات و موسيقي به اوج شهرت رسانيد. كتابهاي علمي و پژوهشهاي دامنهدار استادان و دانشآموختگان دانشگاه جندي شاپور، به منزلهي سرچشمههاي جوشاني بود كه بعدها بسياري از دانشمندان پزشكي و رياضي و نجوم و فلسفه و حكمت را سيراب كرد و بزرگاني چون ابوعلي سينا، رازي، فارابي، خوارزمي، مجوسي اهوازي و هزاران دانشمند ارزنده ديگر را به جامعهي بشريت ارزاني داشت.
ابن العيري در مختصر الدول نوشته است: شاپور علاوه بر كارهاي پدر (يعني ترجمه و تاليف و تحقيق) دانشمندان و كارشناساني را از هندوستان و يونان و روم به ايران دعوت كرد و پزشكاني چند را از آن نقاط استخدام نمود و از همهي آنها در راه توسعهي دانشگاه جندي شاپور كمك گرفت تا دانشگاه جنبهي جهاني و بينالمللي داشته باشد. ابيالفدا نيز اشاره نموده است كه شاپور بسياري از كتب طبي و نجومي و رياضي را از هندي و يوناني ترجمه كرد و اوستا را جمعآوري نمود و در اختيار خواستاران و پژوهشگران قرار داد. نوشتهاند شاپور در روز افتتاح دانشگاه در سخنراني خود گفته است: « شمشير ما كشورها و سرزمينها را ميگشايد و دانش ما مغزها و انديشهها را تسخير ميكند.»
قفطي نوشته است كه شاپور تا آن اندازه به دانشگاه جندي شاپور اهميت ميداده و عشق ميورزيده كه شخصا در هنگام انتخاب و امتحان استادان جديد، در جلسهي مصاحبه و امتحان حضور مييافتند و در حضور دانشمندان و استادان با داوطلبان استادي، بحث و مناظره ميكرده است.
اين استادان جديد چنانچه از عهدهي امتحان و مصاحبه و بحث برميآمدهاند، طي تشريفاتي خاص در همان مجلس به دريافت لباس استادي مفتخر ميشدهاند. اين لباس كه ردايي بلند بوده و آستينهايي فراخ داشته و حاشيهدوزي شده است غالبا توسط خود شاهنشاه بر تن استاد جديد استوار ميشده است. ميگويند شاپور دستور داده بود بر سر در دانشگاه بنويسند: «دانش و هنر برتر از شمشير و ثروت است.» وسعت و عظمت دانشگاه را ميتوان از كتابخانهي بزرگ آن دريافت.
قفطي نوشته است:
كتابخانهي عظيم دانشگاه 259 اطاق بزرگ داشته كه در همه آنها كتابهاي پهلوي و سرياني و هندي و يوناني در جايگاههاي مخصوص چيده شده بوده است، ادوارد براون نوشته است نظير كتابخانه دانشگاه جندي شاپور هيچگاه در تاريخ تمدن دنيا ديده نشده است، اين دانشگاه عظيم و كتابخانه بزرگ آن كه فقط به پايمردي و همت و كوشش شاپور اول در صحنهي گيتي قد برافراشته بوده است، محل تلاقي افكار و انديشهها و دانشمندان و هنروران و دينپروران بوده و به تمام معني يك دانشگاه مترقي و آزاد به شمار ميرفته است. دانشگاه جندي شاپور گذشته از آن كه مركزي بزرگ براي اشاعه و تعليم دانشهاي گوناگون زمان، مانند پزشكي و داروسازي و داروشناسي و دامپزشكي و نجوم و رياضيات و فلسفه و حكمت و الهيات و موسيقي بوده است، مركز صلح و برابري و برادري نيز بوده و هزاران ايراني و هندي و يوناني و رومي و سرياني و… در كنار هم در آنجا براي هدفي واحد تلاش و كوشش ميكردهاند. شاپور ساساني در آن دوران جهل و تعصب و كينخواهي. اساس برابري و برادري و عدالت و بشردوستي و تساوي ملل را عملا در دانشگاه خود تعليم ميداد و از خزانهي كشور، هزينهي تحصيل دانشجويان بيگانه كه در آن روزگار از دشمنان سرسخت ايران بودهاند ميپرداخته است. بيجهت نبوده است كه پنج سال پس از تاسيس دانشگاه، هزاران دانشجو و استاد خارجي به سوي شهر عظيم جندي شاپور روي آوردهاند و تعداد دانشجويان به پنج هزار تن رسيده است.
نوشتهاند شاپور در اعلاميهاي كه در سراسر ايران و انيران منتشر كرد، اعلام داشت كه «در دانشگاه جندي شاپور بر روي همه رعاياي من و بر روي هر كس كه شور و شوق دانشوري و دانشپژوهي در سر داشته باشد، گشوده است. همهي مردم ميتوانند به دانشگاه جندي شاپور بيايند و جان و دل را با نور دانش و معرفت روشن كنند». او به دنبال اين پيام، فرمان داد تا به همهي دانشجويان دانشگاه جندي شاپور از خزانهي كشور مقرري كافي بدهند تا آنان با خاطري آسوده خود را از دانش و معرفت آكنده كنند و مردم جهان را از قيد جهل و اسارت رهايي بخشند. بيترديد اين پيام خردمندانه در آن روزگار تيره و تار كه دانشپژوهان و دانشمندان را در كشورهاي ديگر به زنجير ميكشيدند پيامي نويدبخش و شگفتآور بوده است.
بيجهت نيست كه فردوسي توسي نيز دربارهي او فرموده است:
همه جستنش داد و دانش بود ز دانش روانش به رامش بود
به دانش ز يزدان شناسد سپاس خنك مرد دانا و يزدانشناس
نه تنها در دوره شاپور بلكه در دورههاي بعد نيز تحصيل در دانشگاه جندي شاپور با شهرت علمي و آوازه بلندي كه اين دانشگاه در جهان داشته است، مايه شرف و افتخار بوده و دانش آموختگان اين كانون بزرگ علمي، به خصوص اگر از بيگانگان بودند به زودي در ديار خود به شهرت و عزت و دولت ميرسيدند. ميدانيم يكي از دانشآموختگان اين دانشگاه كه به يمن همزماني و مجالست با حضرت رسول اكرم نامش محفوظ مانده و در كتابهاي عرب با حرمت بسيار از او نام بردهاند، حارث بن كلده ثقفي است كه پزشك خاص پيغمبر بوده و «كتاب المخاوره في الطب بين الحارث و بين كسري انوشيروان» يادگار او است كه هم توجه خاص انوشيروان را به دانشگاه جندي شاپور به ثبوت ميرساند و هم ارزش و اهميت دانشآموختگان آن دانشگاه را آشكار ميسازد.
كنگره پزشكي جندي شاپور كه به رياست «درستپد» يعني وزير بهداري عصر در دانشكدهي پزشكي و بيمارستان معروف و رشتههاي مختلف آن و كشفيات و تحقيقات و تاليفات استادان اين دانشكده و چگونگي تالار تشريح آن و استفاده از جسد محكومان به اعدام و جراحي پيشرفته و داروهاي مؤثر آن، سخنان گفتني بسيار است كه در اين مختصر نميگنجد. نگاهي به كتاب تاريخ الحكماي قفطي و الانباء في طبقات الاطباء ابن ابي اصبيعه و وفيات الاعيان ابن خلكان و الفهرست ابن النديم و مختصر الدول ابن العبري و تاريخ طبير و تاريخ بلعمي و شاهنامهي فردوسي و بسياري كتابهاي ديگر، درهاي حقيقت را به روي ما ميگشايد و ما از عظمت و اهميت دانشگاه كهن گندي شاپور آگاه ميسازد.
دانشگاه جندي شاپور از نظر خدمات ارزندهاي كه به جامعه بشريت نموده است بدون شك داراي ارزش و اهميتي خاص است و نظير آن را در دنياي قديم سراغ نداريم. باآن كه در آن روزگار تعصبات ديني و نژادي و قومي اساس زندگي مردم جهان بوده و هيچ ملتي به آساني اقوام ديگر را نميپذيرفته است، خوشبختانه در دانشگاه جندي شاپور از آنگونه تعصبات و كوتهنظريها خبري نبوده و در دانشگاه بر روي همهي ملتها و همهي دانشپژوهان از هر قوم و دين و نژاد، گشوده بوده و هزاران تن زردشتي، مانوي، صابئي، يهودي، عيسوي، هندو، قطبي و... در كنار هم به تدريس و تحصيل ميپرداخته و فارغ از هرگونه تعصبات ديني و نژادي سرگرم كار خود بودهاند. دانشگاه جندي شاپور را به تمام معني ميتوان يك دانشگاه بينالمللي و جهاني ناميد زيرا علاوه بر آن كه هر كس از هر مليت و هر دين و مذهب ميتوانسته در آنجا تدريس و تحصيل نمايد، پناهگاهي نيز براي دانشمندان جهان به شمار ميرفته است. چنان كه هفت تن از فيلسوفان و دانشمندان معروف مدرسهي آتن (ايزيدور، هرمياس، پريسيائوس، راماسيسوس، اولامبوس، سيمپيليسيوس، ديوژن) هنگامي كه مورد ظلم و تعدي قرار گرفتند به اين دانشگاه پناه آوردند و در آنجا به تدريس و تعليم پرداختند و فلسفهي آتن را آزادانه پيروي كردند. يا مسيحيان نطوري هنگامي كه از شهر ادسا رانده شدند، به جندي شاهپور پناهنده شدند و مورد استقبال قرار گرفتند. اين دانشگاه در دوران حكومت ساسانيان از حمايت و پشتيباني و كمك كامل دولت ساساني برخوردار بوده و در دورهي انوشيروان، به اوج شهرت و عظمت و وسعت خود رسيده است. در همين دورهي باشكوه بوده است كه برزويه، پزشك نامدار ايراني و رييس دانشكدهي پزشكي گندي شاپور كه وزارت بهداري كشور را نيز برعهده داشته و «ايران درستپد» بوده است، از طرف شاهنشاه ماموريت مييابد كه به هندوستان برود و كتابهاي پزشكي هندي و گروهي از استادان پزشكي آنجا را به ايران بياورد و بدين سان، بر رونق و اعتبار دانشگاه جندي شاپور بيافزايد. شاپور دوم نيز آن قدر براي اين دانشگاه ارزش قايل بوده است كه پزشك مخصوص خود «تئودوسيوس» را به رياست دانشكده پزشكي و بيمارستان آنجا گماشته بوده است.
اين دانشگاه در دورهي اسلامي نيز خوشبختانه اهميت و عظمت و شهرت خود را حفظ كرد و وسيلهاي شد براي اشاعه علوم و معارف بشري و نقل فنون و دانشهاي موجود به زبان عربي و يوناني و هندي و سرياني و تلفيق تعليمات علمي و تعليمات ديني.
جاحظ در كتاب البخلأ خود دربارهي ارزش و اهميت اين دانشگاه گفته است كه هيچ پزشكي در بغداد كارش بالا نميگيرد مگر آن كه دانش آموختهي دانشگاه جندي شاپور باشد. اين دانشمند عرب در كتاب خود روايتي را نقل كرده است كه به خوبي حكايت از اهميت و شهرت و عظمت دانشگاه جندي شاپور مينمايد و بيمناسبت نيست كه در اين جا عين روايت او را نقل نمايم تا جاي هيچگونه ترديدي براي كسي باقي نماند و سخنان مرا حمل بر اغراق و شيفتگي ننمايد.
هنگامي كه كار اسدبن جاني، پزشك حاذق بغداد به كسادي گراييد، يكي به او گفت امسال بيمار و بيماري زياد شده و تو نيز پزشكي عالم و شكيبا و مردمدار هستي و بياني نيك و معرفتي كامل داري، چرا با اين حال كارت بيرونق است و بازارت كساد؟ او گفت نخستين دليلش اين است كه من مسلمانم و مردم معتقدند كه مسلمان هرگز پزشك خوبي نخواهد شد و حتي پيش از آن كه من پزشك شوم بلكه قبل از آن كه به دنيا بيايم، مردم چنين اعتقادي داشتهاند. دليل ديگرش اين است كه نام من اسد است در صورتي كه ميبايست نام صليبا، مرايل، يوحنا و بيرا باشد و كنيهي من نيز ابوالحارث است در صورتي كه ميبايد ابوعيسي، ابو زكريا يا ابوابراهيم باشد، ديگر آن كه عباي من از كتان سفيد است، در صورتي كه ميبايد از حرير ساده باشد و زبانم عربي است در صورتي كه ميبايد به زبان مردم جندي شاپور سخن ميگفتم... بديهي است تمام اين خصوصيات كه جاحظ از زبان اسدبن جاني نقل كرد، مربوط به استادان و پزشكان و دانشآموختگان دانشگاه جندي شاپور است به خصوص كه در پايان روايت، صراحت كامل وجود دارد و در اوايل روايت نيز تشريح شده است كه قبل از روزگار من هم مردم دنيا تنها جندي شاپوريان را به حذاقت در پزشكي و مهارت در طبابت باز ميشناختهاند...
همين شهرت و اهميت دانشگاه جندي شاپور بوده است كه ابوجعفر منصور دوانيقي خليفه عباسي را متوجه استادان و پزشكان حاذق آنجا كرده و جرجيس پسر بختيشوع رييس دانشكدهي پزشكي را براي معالجهي خود به بغداد كشانيده است. ميدانيم طبيب مخصوص هارونالرشيد نيز از جندي شاپور بوده و بختيشوع نام داشته است. همين بختيشوع است كه به فرمان هارون، طرحريزي بيمارستان بغداد را بر عهده ميگيرد و دهشتك رييس دانشكده پزشكي گندي شاپور را به ياري ميطلبد و سرانجام دارالعلم بغداد و بيمارستان بزرگ آنجا را از روي گردهي بيمارستان گندي شاپور بنيادگذاري مينمايد و فرزندانش نيز تا شش نسل يكي پس از ديگري اين خدمت علمي و انساني را در بغداد ادامه ميدهند. بديهي است كه انتقال علوم و معارف بشري به جهان اسلام و دنياي عرب ابتدا به دست همين استادان و دانشآموختگان دانشگاه جندي شاپور صورت گرفته و آنها بودهاند كه كتابهاي علمي پهلوي و يوناني و سرياني و هندي را به عربي برگردانيده و درهاي دانش و معرفت را بر روي اعراب گشودهاند.
اينها مطالبي است كه ما از گفتهها و نوشتههاي خود اعراب و از منابع و مآخذ معتبر عربي مانند تاريخ الحكما، الفهرست، كتاب الخلأ و فيات اعيان، متخصر الدول، الانباء في طبقات الاطباء و مانند آنها درمييابيم. كساني كه گمان ميكنند حمله اعراب به ايران همه آثار علمي و فرهنگي و هنري اين سرزمين را يكباره از ميان برده است در اشتباه هستند، زيرا درخت تناور فرهنگ و تمدن ايران بيدي نبود كه بدين باد از پاي درآيد و به يكباره به دست فراموشي سپرده شود.
حقيقت آن است كه بسياري از آثار فرهنگي و مظاهر زندگي مردم ايران زمين بر اثر اين تندباد زمان رفته رفته رنگ عوض كرده و با زمان هماهنگ گشت و در بسياري از مراحل به ظاهر كسوت عربي در پوشيد و با فرهنگ و تمدن نوبنياد اسلامي سازش كرد اما سرانجام از همان مركز اسلامي و عربي قد برافراشت و ديگر بار چشم جهانيان را از جلوههاي خود خيره ساخت و همه را به دنبال خود كشانيد و بر جاي خود نشانيد. نمونهي بارز يكي از اين مظاهر تمدن و فرهنگ ايران زمين، همين دانشگاه جندي شاپور است كه با وجود آن كه پس از حملهي اعراب از پشتيباني و كمك دولت ايران محروم گشت، باز در آن دوران آشفتگي و بيسرانجامي و بيتوجهي، استواران برپاي خود ايستاد و مشعل دانش و معرفت را كه قرنها فروزان نگاه داشته بود، از دست نهشت و از پرتو آن مشعل، جهان اسلام و دنياي عرب را روشن و روشنتر ساخت و سرانجام سبب گرديد كه مشعلهاي بسيار ديگري از جرقهي آن، در گوشه و كنار جهان اسلام فروزان شود و اين بار روشني بخش دنياي پهناورتري گردد.
محقق دانشمند، استاد دكتر محمد محمدي در اين باره گفته است: «دانشگاه جندي شاپور توانست در دورهي فترت و در تمام مدتي كه دستگاه خلافت توجه و اهتمامي به عمل مراكز علمي نداشت به همت استادان و دانشمندان خود همچنان پايدار ماند و هنگامي كه خلافت عباسيان در بغداد مستقر گرديد و خلفاي عباسي در نتيجهي تشويق وزراي ايراني خود به دانش و فرهنگ توجه نمودند و ايجاد مراكز علمي و نقل علوم به زبان عربي و توسعه و پيشرفت آن در جامعهي اسلامي كمك شاياني كند و بدين ترتيب ميراث علمي و فرهنگي عظيمي را كه قرنها حافظ و نگهبان آن بود، به جامعهي نوبنياد اسلامي منتقل سازد. البته علم طب و نجوم و علوم عقلي در قرنهاي بعد در بين مسلمانان پيشرفت زيادي نمود و پزشكان و دانشمندان معروفي از بين مسلمانان برخاستند كه قرنها مقام استادي آنها در اين رشتهها محفوظ ماند ليكن اين مطلب را پيوسته بايد در نظر داشت كه مهمترين منابعي كه ميراث علمي گذشتگان را در اين رشتهها به مسلمانان انتقال داد، كتب و آثار ذيقيمتي بود كه در نتيجه كار و كوشش پزشكان و دانشمندان ايراني و سرياني و هندي، در جندي شاپور گرد آمده يا به وسيلهي ايشان ترجمه شده بود و همچنين نخستين كساني كه اساس اين علوم را در جامعهي اسلامي گذاشتند و كتابها دررشتههاي مختلف به زبان عربي ترجمه و تاليف نمودند و در تاسيس مراكز علمي و ايجاد بيمارستانها كمك گرفتند از دانشمندان و وابستگان به دارالعلم و جندي شاپور بودند2...
برداشت از سایت ایرانیان و کتاب کارنامک من (شاپور اورمزد)که دوست خوبم به نام مستعار ریحانه اونو فرستاده
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله