مقدمه
اين روزها تبليغات مسلط در اين «جنگل جهاني» ـ كه به اشتباه «دهكده»اش ناميده‌اند ـ در دست صِهيونيان است كه در لباس مسيحيت، در خدمت يهودند. يهودِ ماده‌گرايي كه خالق عالم، آنان را شديدترين دشمنان مؤمنين(1) و حريص‌ترين مردم به زندگي مادي(2) ناميد. مسيحيت صهيونيستي، اكنون بهترين پوشش براي پنهان شدن زرسالاران يهودي و مسيحي دنيا شده تا بتوانند در پوشش دفاع از آينده دينِ خدا و زمينه‌سازي ظهور مسيح، اهداف مادي و شهواني خود را تعقيب كنند. مسيحياني كه انجيل را فقط به قرائت توراتي و تلمودي مي‌فهمند و به خاطر ظهور مسيح(ع)، به رژيم غاصب اسرائيل ياري مي‌رسانند تا دولت الاهي اسرائيل(!) را در سرزمين شير و عسل حفظ كنند و برتري در جنگ آرماگدون را براي ظهور مسيح(ع) سبب شوند!
اشارتي تاريخي
روزگاري يهوديان از نظر كليساي مسيحي، قاتلان عيسي(ع) شمرده مي‌شدند و مثلث شيطاني «يهود، يهودا و شيطان» مورد لعن مسيحيان بود، اما با نفوذ مزوّرانه و برنامه ‌ريزي مدبرانه يهوديان دنيا‌ طلب، در طول سده‌هاي 14 ـ 16، پروتستانيسم يهودگرا در مسيحيت سر بر آورد(3) و در برابر كليساي رم قد علم كرد و با همياري ثروتمندان منتقد يهودي و خوانين و پادشاهان محلي مسيحي قدرت طلب، عليه كليسا قيام كرد و سپس از دل پروتستانيسم، پيوريتانيسم يهوديزه متولد شد و با توسعه فرهنگ آنگلوساكسون در انگلستان و سپس آمريكا، تمدن اومانيستي معاصر از سوي «مسيحيت يهوديزه» رشد و توسعه يافت و نهايتاً ليبرال دموكراسي را قله آمال خود قرار داد.(4) در دهه دوم قرن بيستم كه قدرت تصوير سينمايي، خود را نماياند، شش استوديوي يهودي برادران وارنر، مترو گلدن ماير، يونيور سال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم، هاليوود را در حومه شهر لس‌آنجلس شكل دادند. از آن تاريخ تاكنون سينماي هاليوود به ابزاري قوي و جهان ‌شمول بدل شده است كه با هدايت تهيه ‌كنندگان و برنامه ‌ريزان يهودي سوژه‌هاي مورد نظر خود را انتخاب و آگاهانه آن‌ها را بارور كرده و به فيلم تبديل مي‌کند و تأثيرات خود را نيز مي‌گذارد. در ايام جنگ جهاني اين مثلث عوض شد و «نازيسم، فاشيسم و شيطان» اضلاع سه گانه آن را ساختند و پروپاگانداي سينمايي عليه حكومت رايش سوم شكل گرفت. در سال‌هاي جنگ سرد مثلث شيطاني باز تعريف شد و «چين، شوروي و شيطان» سه ضلع آن را ساختند و يهود و يهودا از گناه تاريخي خود تبرئه شدند؛ تا اين‌كه روح خدا در كالبد ملت ايران دميد و به رهبري حضرت امام خميني(ره) و با پشتوانه ‌حماسه عاشورا، انقلابي علوي شكل گرفت كه عملاً ايرانيان را چونان مرداني آهنين، به صف منتظران موعود وارد كرد. ناگهان ديكتاتوري سرمايه كه با به راه انداختن جنگ ساختگي بين آمريكا و شوروي سودهاي كلاني به جيب زده بود و در سينما «جنگ ستارگان» را به راه انداخته بود تا «مجتمع‌هاي صنعتي ـ نظامي» صهيونيستي بيشترين سود را ببرند، از خواب خودخواسته پريد و دوباره تعريفي جديد از مثلث شيطاني ارائه کرد؛ «روسيه، مسلمانان و شيطان». در سينما هم آثاري چون «مردي كه فردا را ديد»(5) پديد آمد. اين فيلم كه بر اساس پيشگويي‌هاي نوستر آداموس به وسيله يهودياني چون «اورسون ولز» دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي (1981) ساخته شد، به همكاري هسته‌اي مسلمانان و روس‌ها و ظهور دجّال در بين مسلمانان پرداخته بود. با فروپاشي بلوك شرق خطر كمونيسم در سينما كمتر مورد اشاره قرار مي‌گرفت و اين بار حتي مثلث بدل به دو ضلعي؟! شده بود و يك خط شيطاني در طول تاريخ رسم مي‌شد كه در لباس جديدي، تمدن غرب را نشانه گرفته است؛ شيطان باستاني در قالب اسلام خود را ظاهر كرده بود و با فريب مسلمانان، زمينه سقوط بشريت (بخوانيد غرب) را فراهم كرده بود. در سناريوي جديد، مسلمانان، ياران شيطان بودند كه از زير خاكستر قرون برآمده بودند و همچون «گودزيلا» حيات انساني را تهديد مي‌كردند و تنها دايناسورهايي بزرگتر از خودشان چون «يونگاري»(6) حريف آن‌ها مي‌شدند و چون «بيگانه»‌اي بودند كه اگر خونشان را هم مي‌ريختي، سرخي آن اثرات ويران کننده خود را براي تمدن اومانيستي غرب با محوريت آمريكا داشت(7) و باعث فساد مي‌شد؛ پس ظهور «بيگانه»ها و «وحشي»ها را همسان پايان يافتن زمانه انسان به تصوير كشيدند. ديگر اين «جنگ دنياها» آن‌چنان وسيع شده بود كه دامنه گسترده‌اش آن را به خطري براي همه بشر تبديل مي‌كرد و پايان دوران را در صورت تسلط شياطين مخرب، براي بشر به ارمغان مي‌آورد؛ بنابراين هاليوود در دشمن‌سازي‌اش نياز داشت اوضاع را آخرالزماني به تصوير کشيده عطشِ نياز به منجي را چند برابر كند و منجيان و اَبَرقهرمانان خود را به رخ عالميان بكشد. اين چنين بود كه آخرالزمان و موعود و منجي براي اربابان سينما موضوعيتي دو چندان يافت. با نزديك شدن سال 1999 و 2000 و عطش هزاره گرايي(8) در بين فرقه‌هاي گوناگون مسيحي و يهودي، منجي‌گرايي نيز رشد يافت و با سيلي از ظهور قهرمانان قديمي و جديد در هاليوود روبه‌رو شديم.(9) از طرفي با افول كمونيسم، كارخانه‌ داران تسليحات ـ كه غالباً صهيونيست‌اند ـ به فكر افتادند كه بازاريابي سينمايي خود را باز هم تداوم بخشند و در دوراني كه غربيان به شدت از مدرنيسم و ماشينيسم و مكاتب بشر ساخته خسته شده‌اند، دشمني قوي اسلام را با غرب هرچه افزون‌تر به تصوير كشند و با نزديك‌نمايي دوراني كه شياطين مسلمان! بر جهان مسلط شده‌اند، آخرالزمان خاص خود را خلق كنند؛ آخرالزماني كه اگر تجهيزات مدرن و تسليحات فوق پيشرفته آمريكايي نباشد، شيطان بر اوضاع مسلط مي‌شود. همه اين عوامل در كنار پيشرفت‌هاي ايران شيعي و نفوذ انديشه‌هاي ناب اسلامي در جهان باعث شد كه بحث آخرالزمان و مسيح و حكومتِ پايان روزگار در سينماي غرب و سرآمد آن يعني هاليوود، اصالت پيدا كند و در فاصله ده ساله 1995 تا 2005 از 22 فيلم پر فروش جهان نوزده فيلم به شکلي به اين موضوع بپردازند. ده اثر شاخص و تأثيرگذار چون ماتريكس، هري پاتر، ارباب حلقه‌ها، پسر جهنمي، ترميناتور، اُمِگا كد2 (مگيدو). اكنون كه پروژه جهاني ‌سازي انديشه‌هاي صهيونيستي يا همان اسطوره‌هاي صهيون‌مآب در دستور كار سازمان‌هاي فرهنگي، تبليغي و سياسي غرب به ويژه آمريكا قرار گرفته است، سينما از جهات مختلفي مي‌توان انواعي براي پايان دوران آخرالزمان در سينماي مرسوم غرب متصور شد. در يك تقسيم مي‌توان به اين اقسامِ تصوير كردن آخرالزمان در سينما رسيد: 1. آخرالزمان ديني كه در آن پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدس (با محوريت تورات) به تصوير در مي‌آيد. حتي انجيل هم با نگاه به تورات تصوير مي‌شود. 2. آخرالزمان تكنولوژيك كه حديث چالش وسيع انسان و مصنوعات اوست كه بر او برتري يافته‌اند؛ چه از نوع ماشين‌هاي قوي يا موجودات زنده‌اي كه با مهندسي ژنتيك تغيير كرده‌اند. 3. آخرالزمان علمي ـ تخيلي كه در آن جدال گسترده‌اي بين انسان و موجودات فرا زميني يا بيگانه به تصوير کشيده مي‌شود. 4. آخرالزمان اسطوره‌اي كه موجودات و مفاهيمي از اعماق افسانه‌ها و اساطير به امروز مي‌آيند و شرايط سخت آخرالزمان را براي بشر ايجاد مي‌كنند. 5. آخرالزمان طبيعي كه انواع و اقسام بلايا و مصيبت‌هاي طبيعي مثل سيل‌ها و زلزله‌هاي شديد، امراض فراگير، آتشفشان‌هاي بي‌رحم، شهاب‌‌سنگ‌هاي بزرگ و حشرات و حيوانات عجيب و غريب عليه سلطه افراطي بشر مي‌شورند و بشر در نبرد با اين بلايا به شرايط سختي مي‌رسد كه اگر تلاش نكند و در برابر آن‌ها مقاومت نكند، آخرين نفس‌هاي حيات خود را مي‌کشد و به پايان جهان مي‌رسد. 6. آخرالزمان متافيزيكي ـ جادويي كه ساحران و جادوگران و رمالان امروزي يا ديروزي، براي به دست آوردن قدرت، عرصه را بر آدمي تنگ كرده و اوضاع را به سمت وحشت و هراس واپسين روزهاي حيات بشري پيش مي‌برند. در هر كدام از اين انواع، فيلم‌هاي زيادي ساخته شده است كه در همه آن‌ها نجات‌بخش كره زمين بايد از نژاد يهودي يا آنگلوساكسون باشد و اگر منجي يا منجيان، غربي نباشند، همه افراد بشر در خطر نابودي يا بردگي هميشگي شيطان‌اند.
در يك تقسيم ديگر، مي‌توان دو نوع كلي از آخرالزمان را در آثار سينمايي برشمرد:
1. آخرالزمان ديني: كه در آن عناصري چون مسيح يا مشيا (ماشيحا)، خدا، فرشتگان و ساير عناصر مسيحي _ يهودي، ياريگر انسان در برابر هيولا، وحش، مار، شيطان يا اژدها هستند و بحث هزاره‌گرايي، درياچه آتش، زندان هزار ساله، تخت پادشاهي، حق و باطل و ايمان و كفر مطرح است. البته به دليل نفوذ بسيار بالاي يهوديان و صهيونيست‌ها در هاليوود، طبيعتاً محور اين قبيل آثار، پيش‌گويي‌هاي تورات به ويژه كتاب‌هاي دانيال نبي، اشعيا و حزقيال است و در مواردي هم كه بر اساس پيش‌گويي‌هاي انجيل در كتاب مكاشفات يوحنا، مواردي مطرح شده، با قرائت‌هاي مسيحيت صهيونيستي و با تفاسير يهوديزه از مسيحيت طرف هستيم. در چنين آثاري، بشر در آخرين لحظه‌هاي غربت و تنهايي جبري و تقديرِي‌اش در برابر سپاهيان شرارت و شيطان، مورد حمايت يك نيروي معنوي قدرتمند مسيحيايي قرار مي‌گيرد. بهترين نمونه از اين دست آثار، فيلمِ اُمگاكد 2 (مگيدو)(12) است كه ساخته شبكه TBN و صهيونيست‌هاي مسيحي است.
2. آخرالزمان غير ديني: در اين نوع تصوير آخرالزمان، كمتر نامي از خدا و مسيح و (ماشيحا) برده مي شود و بشر به تنهايي با اراده قوي خود، جبر و تقدير را مي‌شكند و به تنهايي با تكيه بر تكنولوژي و عقلِ خود بر دشمنِ شريرش پيروز مي‌شود و برتري انسان بر همه چيز و اومانيسم افراطي را به وضوح به تصوير مي‌كشد. در اين قبيل آثار به جاي قدرت الهي، در برخي موارد قدرت عشق مطرح مي‌شود كه قهرمان داستان با عشق خالصانه و صد در صد زميني به ستاره مؤنّث فيلم، جهان را از شرّ شيطان‌ها مي‌رهاند؛ مانند فيلم «پسر جهنمي»(13) و «ماتريكس»(14) و در برخي موارد نوع‌دوستي و يا ملي‌گرايي يا قوم‌گرايي يا ميراث اجدادي يا خانواده يا سرزمين، بت‌هايي مي‌شوند كه قهرمان به خاطر آن‌ها در مقابل ضد قهرمان ايستادگي و مقاومت مي‌كند؛ مانند فيلم «هري پاتر» (15) كه خانواده و حفظ ميراث اجدادي و سرزمين‌ هاگوارتز در آن اصالت دارد. نكته مهم اين است كه اساطير صهيونيستي هم در نوع ديني و هم در نوع غير ديني به شدّت يافت مي‌شوند. انواعي از آخرالزمان غير ديني آن چنان انحرافي و عجيب هستند كه بعضاً ضد ديني مي‌شوند؛ مانند قسمت چهارم «طالع نحس»(16) كه در آن شيطان تمام موانع پيش روي خود را برمي‌دارد و دخترك مورد حمايت خود و برادر كوچك‌ترش «الكساندر» را محافظت مي‌كند تا بتوانند حلقه شيطان پرستان را تشكيل و گسترش دهند. دختركي كه به شدت از علائم مسيحي، كليسا، كشيش و هر نوع متافيزيكي متنفر است. قابل ذكر است كه پس از ساخته شدن قسمت اول طالع نحس، اسرائيل نقش مهمي در توليد قسمت‌هاي بعدي اين فيلم ايفا كرد. (17) برخي منتقدين مسيحي، «هري پاتر» را هم در اين راستا ارزيابي كردند و شيوع خرافه، جادو و كارهاي خلافي چون دزدي، پنهان‌كاري، جادوگري و قانون‌شكني توسط قهرمان داستان را عليه مسيحيت ارزيابي كردند. نكته قابل توجه اين است كه در هاليوود ضد ديني، فيلم هميشه ضد مسيحي است و فيلم ضد يهودي واقعي در هاليوود هرگز ساخته نمي‌شود. (18) مباني و پيش‌زمينه‌هاي آثار آخرالزماني سينماي غرب پرداختن به اين بحث در سياست‌هاي استعماري غرب نوين، قبل از اختراع سينما هم سابقه ديرينه‌اي داشته است. برخي مباني و پيش‌زمينه‌هاي اين قبيل آثار آخرالزماني بدين قرار هستند:
1. كاباليسم (تصوّف يهودي): كابالا تلفظ انگليسي كلمه «كباله» عبري است. اين كلمه به معني قديمي و كهن است و اصطلاحاً به معناي تصوف يهودي به كار مي‌رود. پيروان آن، اين مكتب را دانش سري و پنهان خاخام‌هاي يهودي مي‌خوانند و براي آن پيشينه‌اي تا حدود قرن دوم ميلادي قائلند؛ امّا محققان(19) شروع آن را به قرن سيزدهم ميلادي مي‌رسانند كه با «شيطان‌شناسي» و «پيام مسيحايي» قوي خود در جنوب فرانسه، توسط اسحاق كور (1160 _ 1235) پايه‌گذاري شد. اين دوران مصادف با سلطنت جيمز اول (1213 _ 1276)‌، شاه آراگون (واقع در شمال اسپانيا) ا‌ست. جيمز از سال 627 هجري (1229م.) به دولت‌هاي اسلامي اندلس هجوم برد و موجي از جنگ‌هاي صليبي را عليه اسپانياي اسلامي راه انداخت. همچنين همين ايام بود كه جنگ صليبي پنجم در شرق اروپا با جهان اسلام انجام مي‌شد و سلطنت عباسي بغداد به وسيله ‌بودائيان هم پيمان هلاكوخان مغول (656 ق / 1285 م.) در هم شكست و دولت مقتدر ممالك ترك در مصر ايجاد شد و به اصلي‌ترين رقيب زرسالاران يهودي و صليبيان مسيحي اروپا تبديل شد. (20) زرسالاران يهودي در اين ايام احساس كردند كه به يك حركت و شور مسيحايي قوي نياز دارند تا توده‌هاي مسيحي و خواص يهودي را با خود همراه كنند. ايجاد كاباليسم در همين ايام، براي انداختن شور آخرالزماني گسترده‌اي بين عوام اروپا براي مقابله با مسلمانان بود و از طرفي با اتحاد راهبردي بودائيان مغول، يهوديان و صليبيان اروپا، فشار بر دولت مصر و عبّاسياني كه مركز خود را به قاهره منتقل كرده بودند، بيشتر شد و براي زرسالاران جنگ‌طلب اروپا نياز بود كه شيطان و ياران او را در ميان مسلمانان جستجو كنند تا مردم اروپا عليه مسلمانان بسيج شوند و در جنگ‌هاي صليبي باقيمانده، از جنگ‌طلبان حمايت كنند.(21) در كاباليسم، همان اسطوره سياسي يهودي «پادشاهي خاندان داوودي» در آخرالزمان، جنبه‌اي ملكوتي و رازآميز عرفاني مي‌گيرد و در قالبي جديد چنين طرح مي‌شود كه نخستين تجلّي نور در كوه طور بر موسي (ع) بود و سپس داوود (ع) نماد نور الهي و عامل آن در دنياي زميني بدل مي‌شود و «شخينا»، تجلي روحاني داوود (ع) به حامل آن نور الهي در دنياي ماوراء زميني مبدل مي‌گردد. اين نور در بين يهوديان مي‌ماند تا در زمان آخر در سرزمين موعود بر مسيح از نسل داوود (ع)، نازل شود و حكومت جهاني يهود تشكيل گردد.(22) اين مفاهيم كه در بين مسيحيان هم به دليل آشنايي با نبي داوود مرسوم بود، به زودي جا افتاد و با چاپ متعدد رساله‌هاي كابالي، تا چند قرن، شور مسيحايي و شعف آخرالزماني را در بين مسيحيان اروپا هم راه انداخت و باعث انسجام و اتحاد سربازان اليگارشي زرسالار يهودي _ مسيحي اروپا شد. تا اين كه در نيمه ‌اول قرن 17م. آمستردام به كانون فرهنگي فعال اليگارشي يهودي بدل شد و هم‌پاي آن، ترويج آرمان‌هاي مسيحايي به عنوان ايدئولوژي استعمار زمانه آغاز گشت و همين آرمان‌هاي آخرالزماني بهانه غاصبانِ آمريكا براي رفتن به «سرزمين جديد» و قتل عام سرخ‌پوستان شد.(23) تكاپوي تبليغاتي و انتشاراتي زرسالاري يهودي هلند در آمستردام، تأثيرات جدّي در تكوين انديشه استعماري انگليس نيز بر جاي نهاد.( 24) مناسك جنسي و جادوگري و سحر و كهانت، بعدها در كلوپ‌هاي كاباليتي مرسوم شد و حتي اتهام آشاميدن خون توسط يهوديان و پيوند آنها با شياطين و جادوگران در سده نوزدهم (خصوصاً در روسيه و شرق اروپا‌) به وفور بين مردم شايع شد.(25) اين آيين منحرف، بعدها در تكوين انديشه فراماسونري هم نقش بسزايي بازي كرد كه انجمن‌هاي سرّي ماسوني را در اختيار استعمارگران انگليسي و آمريكايي قرار داد.(26) اكنون نيز در هاليوود، در سال‌هاي دهه 1990 و 2000 م. كاباليسم جان تازه‌اي گرفته است و برخي قوانين سنتي كاباليسم را زير پا گذاشته و با عضويت زنان در اين فرقه موافقت شده است تا از طريق بسط آرمان‌هاي مسيحايي و آخرالزماني و شيطان‌شناسي صهيونيستي بتواند انسجام بيشتري در مواجهه با روند رو به رشد اسلام انقلابي داشته باشد. به نوشته روزنامه ديلي ميل، اكنون رهبر يهودي 75 ساله اين فرقه «فيوال گروبرگر (فيليپ برگ)»، از قدرتمندان پشت پرده هاليوود است و با كمك همسر دومّش «كارن»، به طور علني «مركز آموزش كابالا» را تأسيس نموده و بسياري از هنرپيشه‌هاي معروف و عوامل سينماي هاليوود را به خود جذب كرده است و از طريق اين مزدبگيران اهداف خود را تعقيب مي‌كنند. افرادي چون «مادونا» (كه نام خود را به استر ـ ملكه يهودي دربار خشايارشا ـ تغيير داده است)، «اليزابت تيلور»، «باربرا استرايسند»، «ديان كيتن»، «دمي مور»، «برتيني اسپيرز»، «وينونا رايدر»، «ميك جاگر» و حتي از فوتباليست‌ها «ديويد بكام»(27) و همسرش «ويكتوريا» و ديگران. فساد و هرزگي و متأسفانه شهرت بالاي برخي از افراد شهره عام و خاص است. مثلاً برتيني اسپيرز در يك مورد، يك ازدواج سه ساعته با يك خواننده ديگر داشت و پس از جدايي طي 24 ساعت طلاق گرفت! و البته همينان الگوي بسياري از جوانان مورد استحمار زرسالاران كاباليست هستند. فرقه فيليپ برگ به ادعاي خودشان، حدود سه ميليون عضو و ثروت فراواني دارد. در سال 2002 حدود 23 ميليون دلار داشت، ولي در سال 2003 فقط در لس‌آنجلس 26 ميليون دلار ثروت داشت! اينان روش‌هاي ظالمانه‌اي براي ثروت‌افزايي دارند؛ مثلاً آب معمولي را به نام «آب كابالا» هر بطري 8 دلار مي‌فروشند! يا كتاب اصلي كاباليسم يعني «ظُهَر» را كه زير يكصد دلار است، به قيمت 430 دلار مي‌فروشند. اين اعمال و پيوستن فرد فاسدي چون «مادونا» به اين فرقه، باعث موضع‌گيري شديد علماي سنت‌گراي يهودي چون «ربّي ياكوب ايمانوئل»، «خاخام باري ماركوز» و «ربّي اسحاق كدوري» خاخام سرشناس بيت‌المقدس عليه فرقه او شده است؛ امّا شواهد و دلايل فراواني بر حمايت همه جانبه شبكه مقتدر زرسالاران يهودي _ صهيونيست هاليوود، از ترويج كابالا و مناسك جنسي، جادوگرايي، رمزوارگي و آرمان‌هاي مسيحايي و شيطان‌شناسي مدرن آن در دست است. (28) طيف مروّج كاباليسم و فرقه‌هاي تابع كاباليسم چون «فرانكيسم» و «دونمه» بسيار وسيع است و شامل ترويج رقص‌هاي جنسي لمبادا (رقص برّه) كه از مناسك جنسي دونمه‌هاي تركيه گرفته شده است و توسط مايكل جكسون و ساير مفسدان هاليوود، رواج داده مي‌شود تا فيلم‌هايي كه به ارزش جادويي اعداد و حروف مربوط مي‌شود (خصوصاً حروف عبري در دايره‌هايي كه نمادهاي سنتي كاباليسم است). فيلم‌هايي مانند «پي» و «اسرار حروف» به ترويج اهميت حروف و اعداد عبري مي‌پردازند و مقدمه‌سازي مي‌كنند تا مخاطب به كاباليسم نزديك شود و در فيلم پرهزينه و پرمخاطبي چون «هري پاتر» (در قسمت‌هاي متعددش) به مباحث شيطان‌شناسي، آخرالزماني، جادوگرايي، سحر، كهانت و سمبل‌هاي پادشاهي داوودي (شير غُرّّان ايستاده) (29) كه نماد سبط يهودا است، پرداخته مي‌شود؛ سبطي كه بر اسباط دوازده‌گانه مسلط شد و يهوديت ماده‌گرا را به وجود آورد. در اين فيلم، همچنين با اشاره به شجاعت و استعداد و برگزيدگي پيشين هري پاتر، مطالب مزبور را كاملاً جهت‌دار به اسم يك فيلم فانتزي يا داستان تخيّلي به خورد كودكان معصوم مي‌دهند؛(30) البته جداي از اين بحث‌ها، آثاري كه در هاليوود، تبليغ زيادي روي آن‌ها مي‌شود، به وضوح در ارتباط با اهداف اربابان صهيونيست يهودي و مسيحي هاليوود مي‌باشد و به گفته مصطفي عقاد، كارگردان فيلم معروف «الرساله»: «در هاليوود همه‌كاره تهيه‌كنندگان و پشتيبانان صهيونيست‌ هستند... همه چيز حتي سوژه‌ها كنترل مي‌شود...» (31) (ادامه دارد)
پانوشت‌ها:
1. اشاره به آيه 82 سوره مباركه مائده؛ لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ الناس عَداوه للذينَ آمنوا اليهود و الذينَ اشركوا.
2. اشاره به آيه 96 سوره مباركه بقره: و لَتَجِدَنَّهُم اَحْرَصَ الناسِ علي حياه
3. براي مطالعه بيشتر ر.ك: پروتستانتيسم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، نصير صاحب‌حق، نشر هلال، چاپ سوم، تهران، 1384 و همچنين: تاريخ ناگفته و پنهان آمريكا (هارون يحيي) ترجمه نصير صاحب‌حق، نشر هلال، چاپ اول، تهران، 1384.
4. اشاره به نظريه پايان تاريخ فوكوياما (از استراتژيست‌هاي كاخ سفيد) كه ليبرال دموكراسي را پايان تاريخ مي‌داند.
5. The man who saw tomarrow به كارگرداني اورسن ولز كارگردان فرانسوي يهودي، سال 1981.
6. اشاره به فيلمي به همين نام yonngary كه دايناسوري حامي غربي‌ها شده بود و دايناسور مزاحم را از سر راه برداشت.
7. در فيلم معروف «بيگانه» هيولايي كه در بدن ديگران رشد مي‌كند و از منابع حياتي آنان تغذيه مي‌كند، به انسان غربي حمله مي‌كند و آنچنان خطرناك است كه حتي اگر خون او را بريزي، خونش هم مخرّب است. منتقدان فراواني مقصود از اين بيگانه را مسلمين مي‌دانند كه با شهادت‌طلبي و سرخي خونشان در ذهنِ بسته مادي غربي‌ها نفوذ كرده‌اند و منافع مادي آنها را به خطر انداخته‌اند.
8. هزاره‌گرايي در ميان يهوديان و مسيحيان و حتي مسلمانان و بودائيان طرفداراني دارد. هزاره‌گرايان معتقدند در ابتداي هر هزاره اتفاقات مهمي مي‌افتد. جوّ شديد آخرالزمان‌گرايي كه صهيونيسم مسيحي در آمريكا و غرب ايجاد كرده بود، در ابتداي هزاره سوم ميلادي، هياهوي فراواني درباره پايان جهان به راه انداخت.
9. از جمله سوپرمن و بتمن بعد از چند دهه بازسازي شدند و مرد عنكبوتي و ماتريكس هر كدام در سه قسمت در اوايل هزاره جديد ساخته شدند.
10. دكتر حسن بلخاري، از بررسي حدود 100 فيلم پر فروش و تأثيرگذار، اين نتيجه را گرفته‌اند. http://www.zohortv.ir/
11. اين مطلب از مصاحبه دكتر مجيد شاه‌حسيني با سايت موعود اقتباس شده است. http://www.mouood.org/
12. (Omega Code2 Megiddo) به كارگرداني Brian Trenchard - smith و نوشته مشترك Stephen Blinn و John Fasano و به تهيه‌كنندگي Matthew Crouch و محصول شبكه T.B.N است.
13. Hell Boy داستانِ آمدن يك پسر سرخ رنگ آتشين از جهنم به اين دنياست كه مأموريت ذاتي‌اش زمينه‌سازي براي ظهور شيطان اصلي و حضور او در اين عالم است. اين پسرك سرخ رنگ را آلمان‌‌ها با هدف تسلط بر دنيا به اين جهان آوردند، ولي او بر اثر زندگي با آمريكايي‌ها به عواطف انساني رسيد و در اثر عشق به زن (كه نقش او را سلما بلير يهودي بازي مي‌كند) حاضر نمي‌شود شيطان را به اين جهان بياورد و با فداكاري، شيطان را در آخرين لحظه پايان جهان نابود مي‌كند.
14. Matrix در سه قسمت به سال‌هاي 1999 و 2001 و 2003 بر پرده ‌اكران رفت. شركت يهودي صهيونيست برادران وارنر آن را به كارگرداني برادران واچفسكي و تهيه‌كنندگي جوئل سيلور يهودي ساخت و به يكي از آثار مطرح و جريان‌ساز (از جهت جلوه‌هاي ويژه و تفكر شك‌گرايانه ماتريكسولوژي‌اش) تبديل شد.
15. Harry Potter بر اساس نوشته جي.كي. رولينگ انگليسي در هفت قسمت قرار است توليد شود. اكنون قسمت پنجم آن بر پرده اكران است. اين اثر را شركت يهودي برادران وارنر تهيه كرده و محصول مشترك آمريكا و انگليسي است.
16. 4) Omen: The Awaking به كارگرداني Gorge Montesy and Dominique Othenin – Girard.
17. ر.ك: طالع نحس، فيلمي كه شيطان را به جهان سياست راه داد؛ نرم‌افزار نمايه مطبوعات، نشر هيئت امناي كتابخانه‌هاي كشور.
18. ر.ك: نگاهي به لابي صهيونيستي در آمريكا، مارك وبر مدير مؤسسه بازنگري تاريخي، روزنامه رسالت، شماره 5302، خرداد 1383، ص 8 به نقل از سايت http://www.ihr.org/ و همچنين: متن فيلم مستند «سينما، سرزمين موعود صهيونيسم» دكتر مجيد شاه حسيني، نشر كانون فرهنگي بُشري و همچنين: هاليوود و فرهنگ‌سازان شيطاني، رامين شريف‌زاده، فصلنامه كتاب نقد، شماره 32، پائيز 1383، ويژه‌نامه صهيونيسم.
19. زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، عبدالله شهبازي، ج دوم، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، چاپ اول، 1377، تهران، ص 245 فصل «دسيسه‌هاي سياسي و فرقه‌هاي رازآميز».
20. همان.
21. همان، ص 247.
22. همان، ص 245.
23. تعداد كشته‌هاي سرخپوستان را تا صد ميليون نفر در طول سه قرن 16و 17 و 18 گفته‌اند. به دليلِ دستبردهاي فاتحان و غاصبان آمريكا در تاريخ، آمار بسياري از غربي‌ها در اين زمينه خيلي مورد اعتماد نيست. براي مطالعه بيشتر ر.ك: تاريخ ناگفته و پنهان آمريكا، پيشين. همچنين زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، جلد اول، ص 220.
24. زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، ص 307، ج دوم.
25. همان، ص 357.
26. همان، ص 358.
27. ديويد بكام، كاپيتان تيم فوتبال انگليس كه اخيراً ملكه انگليس وي را به «شواليه» ملقّب كرد.
28. در نوشتن اين قسمت از سايت استاد عبدالله شهبازي استفاده شده است: http://www.shahbazi.org/
29. دايره المعارف جوداييكا، ذيل كلمه Heraldry Coat of Arms
30. براي مطالعه بيشتر ر.ك: مقاله‌اي از خاخام جك آبرامويچ تحت عنوان : ? Is Harry potter Jewish در آدرس
http://www.naghdefilm.parsiblog.com/ مي‌توان منبع اصلي آن را بيابيد.
31. مصاحبه مجله سوره، شماره سوم با مصطفي عقاد. (دوره شهيد آويني). در اين سايت مي‌توانيد اين مصاحبه را ببينيد:

http://www.iricap.com/