كوروش كبير تقريبا از اولين انسان هايي بود كه انسانيت و مردم دوستي را در حكومتش مد نظر قرار داده بود. همين مساله موجب خوش نامي بسيار زياد وي نزد تاريخ نويسان و حتي مردم عادي شده است. اكنون قصد داريم بحثي را در اين مورد آغاز كنيم كه احتمالا در كم تر محفلي به آن پرداخته شده است.


در آيات 83 تا 98 سوره کهف اينطور مي خوانيم:
و (محمد) تو را از ذوالقرنين مي پرسند، بگو: اينک از وي خبري و سخني بر شما مي خوانم. ما او را در زمين قدرت و حکومت داديم و اسباب (رسيدن به) هر چيزي را در اختيارش نهاديم. او نيز از اين اسباب بهره برد. تا به غروبگاه آفتاب رسيد. در آنجا احساس کرد که خورشيد در چشمه تيره و گل آلودي فرو مي رود و در آنجا قومي را يافت. گفتيم اي ذوالقرنين آنها را مجازات مي کني و يا روش نيکي در مورد آنها اتخاد مي کني؟ گفت: آنکس را که ستم کرده است، مجازات خواهيم کرد، سپس به سوي پروردگارش باز مي گردد و خدا او را مجازاتي شديدتر خواهد کرد. و کسي که ايمان آورد و عمل صالح انجام داد، پاداشي نيکوتر خواهد داشت و ما نيز بر او آسان مي گيريم. سپس بار ديگر از اسبابي که در اختيارش گذاشتيم بهره گرفت تا به خاستگاه خورشيد رسيد. در آنجا ديد که خورشيد بر مردمي طلوع مي کند که در برابر تابش آفتاب پوششي براي آنها قرار نداده بوديم. آري اينچنين بود و ما از امکاناتي که نزد ذوالقرنين بود آگاهي داشتيم. باز اسبابي که در اختيار داشت را استفاده کرد و همچنان به راه خود ادامه داد تا به ميان دو کوه رسيد و در کنار آن دو کوه مردمي را يافت که هيچ سخني را نمي فهميدند. او را گفتند: اي ذوالقرنين! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مي کنند، آيا ممکن است ما پاداشي براي تو قرار دهيم و تو ميان ما و آنها سدي ايجاد کني؟ ذوالقرنين گفت: آنچه که پروردگارم در اختيار من گذارده از پيشنهاد شما بهتر است. مرا با نيرو بدني خود ياري دهيد تا ميان شما و آنها سد محکمي بسازم. قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد و آنها را روي هم بچينيد تا زماني که ميان دو کوه پوشانده شود. آتش ييافروزيد و در آن بدميد. آنها دميدند تا قطعات آهن سرخ و گداخته شد، سپس گفت: اکنون مس مذاب بياوريد تا به روي آن بريزيم. سرانجام سد قدرتمندي ساخت که قوم ياجوج و ماجوج قادر نبودند از آن بالا روند يا در آن رخنه کنند. سپس گفت: اين سد رحمتي از سوي پروردگار من است. اما هنگامي که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مي کوبد و بدايند که وعده پروردگارم حق است. و در آن روز که جهان پايان مي گيرد ما آنان را چنان رها مي کنيم که در هم موج مي زنند و در صور دميده مي شود و ما همه را جمع مي کنيم...



 

ذوالقرنين که بود؟
خيلي از مورخين و مفسرين قرآن علاقه مند بوده اند که بدانند ذوالقرنين کيست و با کدام يک از بزرگمردان تاريخ تطابق دارد. اکثر مورخان و مفسران قديمي مسلمان سه نظريه در اين مورد داشته اند:


 

نظريه اول: اسکندر مقدوني
بيشتر مورخين اسلامي معتقدند که ذوالقرنين، همان اسکندر مقدوني است، ولي دلايل مستند و صحيحي در اين مورد ارائه نمي کنند و بيشتر داستان هايي افسانه آميز در مورد او و علت نام گذاري اش به ذوالقرنين مي نويسند: اسکندر به دنبال آب حيات به کوه قاف رفت و فرشته موکل بر قله قاف او را ذوالقرنين ناميد... اسکندر خواب ديد که به خورشيد رسيده است و ... افسانه هايي مانند اين در مورد او بسيار به چشم مي خورند. تنها دليل تاريخي مستندي که براي اين نظريه ارائه مي شود فتوحات گسترده اوست، ولي مشخصات اسکندر مقدوني و عملکرد او در جنگ ها با خصوصيات ذوالقرنين قرآن اصلا هماهنگي ندارد. (1)


 

نظريه دوم: يکي از پادشاهان يمن
 بعضي ديگر از مورخين معتقدند که ذوالقرنين يکي از پادشاهان يمن بوده است. زيرا القاب پادشاهان يمن اکثرا اينطور بوده اند: ذو المنار، ذو الكلاع، ذو نواس، ذو يزن و ... اين دسته از مورخين از اين نتيجه گيري کرده اند که ذوالقرنين قرآن هم بايد يکي از پادشاهان يمن بوده باشد. سدي که ذوالقرنين ساخت هم همان سد معروف مارب است، ولي مي دانيم که مشخصات اين سد، با مشخصاتي که قرآن از سد ذوالقرنين ارائه مي دهد اصلا انطباق ندارد. (2)


 

نظريه سوم: يک فرشته!
اين نظريه که طرفداران کمي دارد نيز در مورد ذوالقرنين مطرح شده است. گفته اند عمر بن خطاب، مردي را ديد که نامش ذوالقرنين بود و به او گفت: نام پيامبران کم بود، نام فرشتگان را هم بر خود نهاده ايد؟ و از اين سخن عمر بن خطاب نتيجه گرفته اند که ذوالقرنين يک فرشته بوده است! (3)


 

اين نظريه ها تقريبا هيچ مدرک قابل ملاحظه تاريخي ندارند و بيشتر بر اساس افسانه ها و خرافات شکل گرفته اند تا واقعيت؛ و براي هيچ مورخ و محقق امروزي قابل قبول نيستند. ايرادات زيادي هم بر اين نظريه ها وارد است، مثلا: نه اسکندر مقدوني و نه هيچ يک از پادشاهان يمن، داراي صفات و خصوصياتي که قرآن براي ذوالقرنين شمرده است، هستند. علاوه بر اين اسکندر مقدوني سد معروفي نساخته است. سد مارب که در يمن واقع است هم با صفاتي که قرآن براي سد ذوالقرنين ذکر کرده تطبيق نمي کند، زيرا سد ذوالقرنين طبق گفته قرآن از آهن و مس، و به منظور جلوگيري از هجوم اقوام وحشي ساخته شده بود، در حالي که سد مارب از مصالح معمولي و به منظور جمع آوري آب و جلوگيري از طغيان سيلاب ها ساخته شده بود که شرح آن در قرآن در سوره ي سبا بيان شده است.


 

نظريه چهارم: کوروش کبير
اين نظريه براي نخستين بار توسط مرحوم مولانا ابوالکلام آزاد مطرح شد. در ميان مفسران ايراني قرآن هم، نخستين بار علامه طباطبايي از نظريه ابواالکلام مطلع شد و در تفسير الميزان خلاصه اي از اين نظريه را مطرح کرد. بعد از آن نيز در تفسير نمونه همين نظريه مطرح و از آن حمايت شد. حال به بررسي اين نظريه مي پردازيم:


 

ذوالقرنين به چه معناست؟
پي بردن به معناي "ذوالقرنين" ما را در يافتن او ياري خواهد رساند. ذوالقرنين به معناي "دارنده دو قرن" است. ولي قرن به چه معناست؟ قرن در زبان عرب با اين معاني به کار رفته است:
1- شاخ، سرون؛ که وحيدالقرن (=تک شاخ) به معناي کرگردن هم در زبان عرب به کار رفته است.
2- يک سوي سر
3- جبه کوچک، تپه
4- گيسوي زنان
5- نوک مو
6- سر کوه، قله
7- شاخک حشرات
8- صد سال، سده (4)


 

چرا اين شخص، ذوالقرنين ناميده مي شد؟
هر کدام از آن مورخيني که سه نظريه بالا را مطرح کرده بودند از واژه "قرن" مفاهيم خاصي را استنباط کرده و بر اساس آن به نظريه پردازي پرداخته بودند. بعضى معتقد بودند اين نامگذارى به خاطر آن بوده كه او به شرق و غرب عالم رسيد كه عرب از آن تعبير به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى كند. عده اي ديگر معتقد بودند كه اين نام به خاطر اين بود كه او دو قرن زندگى يا حكومت كرد، و در اينكه مقدار قرن چه اندازه است نيز نظرات متفاوتى داشتند. بـعـضـى ديگر مي گفتند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذو القرنين معروف شد. و بالاخره بعضى بر اين عقيده بودند كه تاج مخصوص او داراى دو شاخ بود، که اين منطقي تر به نظر مي رسد. اولين مفهومي که شنونده از "ذوالقرنين" برداشت مي کند نيز همان صاحب دو شاخ است کما اينکه "وحيد القرن" هم در زبان عرب رايج بوده است.


 

شان نزول اين آيات:
مسئله بعدي که ما را در يافتن ذوالقرنين ياري خواهد کرد، شان نزول اين آيات است. در کتاب هاي سيره و همچنين در تفاسير قرآن در مورد شان نزول اين آيات آمده است که گروهي از قريش به اين فکر افتادند که پيامبر را آزمايش کنند، به همين دليل تصميم گرفتند از يهوديان مدينه که خود را صاحب کتاب آسماني مي دانستند و بهره اي از علم داشتند استفاده کنند، و از آنها بخواهند که چند سوال از کتب ديني خود استخراج کنند تا قريش آن سوالات را از پيامبر بپرسد. عده اي از آنها به مدينه رفتند و با دانشمندان يهودي ساکن مدينه در اين مورد گفتگو و مشورت کردند. دانشمندان يهودي هم گفتند اين سه سوال را از او بپرسيد اگر جواب صحيحي به آنها بدهد، او پيامبر خداست: سرگذشت اصحاب کهف، مسئله روح (=جبرئيل)، و سرگذشت ذوالقرنين. فرستادگان قريش برگشتند و اين سوالات را از پيامبر پرسيدند. به همين دليل آياتي که در پاسخ به اين سوالات نازل شده اند اينطور آغاز مي شوند: و از تو در مورد ذوالقرنين سوال مي کنند. (5)


 

قرن و ذوالقرنين در زبان عبري و آيين يهود
از شان نزول اين آيات متوجه شديم که اين شخص، پيش از نزول آيات قرآن هم با لقب ذوالقرنين نزد يهود شناخته شده بود. پس بايد در کتاب هاي يهود او را جستجو کنيم. کتاب هاي يهود اکثرا به زبان عبري و آرامي (Aramaic) نوشته شده اند. اجازه بدهيد پيش از پرداختن به کتب يهود، معناي قرن را در اين دو زبان بررسي کنيم. نکته جالب اين است که در زبان هاي عبري و آرامي هم کلمه قرن وجود دارد که اينطور (???) املا مي شود و /qeren/ تلفظ مي شود! و جالب تر اينکه قرن در اين دو زبان نيز معني شاخ مي دهد و با اين معني بارها و بارها در تورات استفاده شده است. در زبان عبري به صاحب دو شاخ، /lo?qerenim/ (=??????) و در زبان آرامي /ba?al ha?qerenayim / (=????????????) مي گويند، شباهت ها را ملاحضه مي کنيد؟ حال بررسي مي کنيم آيا در منابع يهود کسي با لقب "صاحب دو شاخ" خوانده شده است يا نه:


 

در کتب يهود آمده است که دانيال نبي (ع)، رويايي مي بيند که در آن شخصي را به يک قوچ صاحب دو شاخ تشبيه مي کند:
در سال سـوم سلطنت بلشصر (بخت النصر)، خوابي ديگر ديدم. در خواب ديدم كه در شهر سلطنتي شوش واقع در استان عيلام در كنار رودخانه اولاي ايستاده بودم. وقتي به اطراف نگاه مي كردم، يك قوچ ديدم كه دو شاخ بلند داشت و كنار رودخانه ايستاده بود. سپس ديدم يكي از اين شاخ ها رشد كرد و از شاخ ديگر بلندتر شد. اين قوچ به سوي مغرب، شمال و جنوب شاخ مي زد و هيچ جانداري نمي توانست با او مقابله كند يا از چنگش جان سالم بدر برد. او هرطور مي خواست عمل مي كرد و بزرگ مي شد. در حالي كه درباره آنچه ديده بودم فكر مي كردم، ناگهان يك بز نر از غرب ظاهر شد. او آنقدر سريع مي دويد كه موقع دويدن پاهايش به زمين نمي رسيد. اين بز كه يك شاخ بلند در وسط چشمانش داشت، با تمام قدرت بطرف آن قوچ صاحب دو شاخ (=????????????) دويد. سپس با غضب بر قوچ حمله برد و دو شاخش را شكست و او را كه ياراي برابري نداشت به زمين كوبيد و پايمال كرد، و كسي نبود او را از دستش نجات دهد...(6)


 

در همين کتاب تعبير اين خواب آمده است:
در حالي كه او (جبرئيل) سخن مي گفت من بيهوش بر زمين افتادم. ولي او مرا گرفت و بلند كرد و گفت: آمده ام تا بگويم در روزهاي سخت آينده چه پيش خواهد آمد. آنچه ديدي مربوط به زمان تعيين شده آخر است. آن قوچ صاحب دو شاخ (=????????????) را كه ديدي، پادشاهي ماد و پارس است. آن بز نر، پادشاهي يونان است و شاخ بلندي كه در وسط دو چشمش بود، اولين پادشاه آن مملكت مي باشد. آن شاخي كه ديدي شكست و چهار شاخ ديگر به جايش درآمد، به اين مفهوم است كه امپراطوري يونان چهار قسمت خواهد شد و هر قسمت پادشاهي خواهد داشت، ولي هيچ كدام به اندازه پادشاه اول بزرگ نخواهند بود... (7)


 

در اين رويا، دانيال نبي (ع) ماد و پارس را به صورت دو شاخ يک قوچ مي بيند که وقتي اين دو کشور يکي و متحد شدند، يک قوچ صاحب دو شاخ نماينده آن شده است. آن بز کوهي که سرانجام اين قوچ دو شاخ را از پا در مي آورد به اسکندر تعبير شده است. ولي آن قوچ دو شاخ چه کسي بود؟ چند سال بعد از پيش گويي دانيال نبي (ع)، کوروش کبير در ايران ظهور کرد که پارس و ماد را متحد کرد و دولت قدرتمندي تشکيل داد که دانيال او را به قوچ دوشاخ تشبيه کرده بود. کتاب دانيال نبي (ع) به زبان آرامي نوشته شده است و همانطور که قبلا گفتم، معادل صاحب دو شاخ در اين زبان (????????????) است که /ba?al ha?qerenayim/ تلفظ مي شود که بسيار به تلفظ ذوالقرنين عربي نزديک است. (ba?al) معادل (ذو) عربي است به معناي دارنده، (ha) حرف تعريف است مثل (ال)، و (qerenayim) مثني (qeren) است، به معناي دو شاخ، مثل قرنين عربي که مثني قرن است.


 

در کتب ديگر يهود نيز مطالبي در مورد کوروش کبير مي خوانيم:
چه‌ كسي‌ اين‌ مرد (کوروش) را از مشرق‌ آورده‌ است‌ كه‌ هر جا قدم‌ مي‌گذارد آنجا را فتح‌ مي‌كند؟ چه‌ كسي‌ او را بر قوم‌ها و پادشاهان‌ پيروز گردانيده‌ است‌؟ شمشير او سپاهيان‌ آنان‌ را مثل‌ غبار به‌ زمين‌ مي‌اندازد و كمانش ‌آنان‌ را چون‌ كاه‌ پراكنده‌ مي‌كند.(8) او (کوروش) شبان من است [رهبري‌ است‌ كه‌ من‌ برگزيده‌ام]‌ و خواست‌ مرا انجام‌ خواهد داد.(9) خداوند درباره مسيح خويش (کوروش) مي گويد که دست راست او را گرفتم تا به حضور وي امت ها را مغلوب سازم و کمرهاي پادشاهان را بشکنم. تا درها را به حضور او مفتوح نمايم و دروازه ها ديگر بسته نشود.(10) من او را به عدالت برانگيختم و تمامي راه هايش را راست خواهم ساخت. شهر مرا بنا کرده و اسيران مرا آزاد خواهد کرد.(11) و مي گويم که اراده من برقرار خواهد ماند و تمامي مسرت خويش را به جا خواهم آورد. عقاب شکاري را از مشرق و هم مشورت خويش را از جاي دور مي خوانم. من گفتم و البته به جاي خواهم آورد و تقدير نمودم و البته به وقوع خواهم رسانيد.(12) 


 

خصوصيات نيک، کوروش چنان عظيم بوده است که قوم يهود هم به آن معترف است. به ياد داشته باشيم قوم يهود بي اندازه غرور قومي و ديني دارد، و اصولا در برابر بيگانگان و اقوام غير يهود بيش از اندازه تعصب به خرج مي دهند و هيچ چيز براي آنان گرانتر از اين نيست که بيگانه اي را به بزرگواري و شرف معترف شوند. با همه اين تعصبات، آنها در برابر فضائل کوروش که از هر حيث در برابر آنها بيگانه بود، سپر انداختند و نه تنها به بزرگواري او اعتراف کردند بلکه از زبان پيغمبران خود او را يک مسيح موعود شناختند و عقاب شرق و شبان خدا لقب دادند.


 

از نص کتب يهود، تشبيه کوروش به ذوالقرنين (=صاحب دو شاخ)، عقاب شرق، و مسيح خداوند کاملا آشکار است و ثابت مي کند که او با اين القاب نزد يهود شناخته شده بود و قريش با ياري يهود مدينه در مورد او از پيامبر سوال پرسيده بودند. مسئله ديگري که بر اين ادعاي ما صحه مي گذارد، و هرگونه شک و شبهه را مرتفع مي کند، مجسمه اي است از کوروش، که در نزديکي استخر (اصطخر) در کنار نهر مرغاب در قرن نوزدهم ميلادي کشف شد. اين مجسمه که نمونه اي پر ارزش از فن حجاري ايران باستان است، کوروش را در قامت يک انسان نشان مي دهد که دو بال مانند بال هاي عقاب از دو سويش گشوده شده، و تاجي به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ هاي قوچ روي آن قرار دارد و تصوير "ذوالقرنين" و "عقاب شرق" را در ذهن بيننده تداعي مي کنند.