حيلت رها کن عاشقا ديوانه شو
حيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سينه را چون سينهها هفت آب شو از کينهها وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو
انديشهات جايي رود وآنگه تو را آن جا کشد ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو
قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دلهاي ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شوحيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سينه را چون سينهها هفت آب شو از کينهها وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو
انديشهات جايي رود وآنگه تو را آن جا کشد ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو
قفلـي بود ميل و هوا بنهاده بر دلهاي مـا مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شو
هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سينه را چون سينهها هفت آب شو از کينهها وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو
انديشهات جايي رود وآنگه تو را آن جا کشد ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو
قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دلهاي ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شو
هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سينه را چون سينهها هفت آب شو از کينهها وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو
انديشهات جايي رود وآنگه تو را آن جا کشد ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو
قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دلهاي ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شوحيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سينه را چون سينهها هفت آب شو از کينهها وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو
انديشهات جايي رود وآنگه تو را آن جا کشد ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو
قفلـي بود ميل و هوا بنهاده بر دلهاي مـا مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شو
هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سينه را چون سينهها هفت آب شو از کينهها وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو
انديشهات جايي رود وآنگه تو را آن جا کشد ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو
قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دلهاي ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شو
+ نوشته شده در شنبه ۶ تیر ۱۳۸۸ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله