مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک××××موفقیت
.jpg)
آيا انسان كه همواره ميكوشد عشق را به گونهاي براي خويش معنا كند، خود معنا شده عشق است؟
انسان در همه حال دل در پي جان و جاناني دارد و او را مديوم خويش براي وصل به عالم حقيقت ميداند. هر چه عشق انديشي و عشق طلبي او بيواسطهتر و با شيدايي و شيفتگي بيشتري همراه باشد، زودتر به پاسخ سؤال مورد نظر ميرسد و وقتي رسيد اين بدان معناست كه تمام روح عاشقاش را به جانان خويش هديه و فديه داده و ديگر از آخرين شبهات و خودطلبيها و «منيت»ها رهايي يافته است. او از اين پس نمايه كامل اين حقيقت ميشود كه خود او هم معنا شده عشق است، چرا كه عشق از عشق خيزد.
نمايش «شمس پرنده» به نويسندگي و كارگرداني «پري صابري» كه در تالار وحدت در حال اجراست، به اين دل سپردگي و سرسپردگي عاشقانه ميپردازد.
نمايش «شمس پرنده» براساس زندگي شخصي و تا حدي پشت پرده «مولانا جلال الدين بلخي» و رابطهاش با «شمس تبريزي» و نيز با ارجاع به اشعار او براي نمايش تنظيم شده است.
«پري صابري» در نوشتن متن بر آن بوده كه هر 3موضوع فوق را هم ارز با هم پيش برد تا نمايش به جامعيت مورد نظر برسد و تماشاگر احساس نكند كه بخشي از زندگي و روان مولانا پرده پوشي شده است.
او نهايتاً در اين امر موفق ميشود و ضمناً اين موضوع را هم منتقل ميكند كه روح و روان و نيز زندگي شمس و مولانا به عنوان «مراد» و «مريد» با هم در ميآميزند و «مولانا»، «شمس » ميشود و بالعكس.
آنها به عشق هم و از طريق معشوق هم (كيميا خاتون) به هم ميرسند و رابطهشان از حد دل سپاري هم ميگذرد و به سرسپردگي كامل ميرسد،طوري كه ذهن تماشاگر را به مضمون« يك روح در 2 بدن» ارجاع ميدهد.
صحنه اول نمايش با يك «بك پروجكشن» از تصوير گرافيكي و مينياتوري پرندهاي آغاز ميشود كه به آرامي روي شاخه درختي مينشيند و تمثيلي از عشق و روح و روان «شمس» ميشود.
در اين تصوير درخت هم ميتواند تمثيلي از روح مولانا باشد. بعد از اين تصوير قراردادي اوليه با تصوير يك جنين در حال رشد روبهرو ميشويم. استفاده از اين تصوير با توجه به اشعار مثنوي مولانا و با در نظر گرفتن اينكه او به ازليت خلقت و خدا و خالق هستي ايمان و اعتقاد عميقي داشته است، ترفند هوشمندانه، زيبا و معناداري به شمار ميرود، چون ذهن تماشاگر را براي روبهرو شدن با يك انسان، يك زندگي و يك داستان نمايشي آماده ميسازد و به او يادآوري ميكند كه همه فرزانگي و دانايي مولانا جدا از اين خلقت ازلي غايتمند نيست.
اين صحنه بعدا با نشان دادن آسمان و ستارگان كامل ميشود و تصاوير ستارگان كه نشانگر عالم بالا و كائنات هستند به طور افقي به سمت راست حركت ميكنند و اين به چرخه ذهني اوليه تماشاگر دامن ميزند. تماشاگر احساس ميكند همه چيز در حال حركت است، بعدا اين «درون گشت» ذهني با حركات گروهي و حتي دوراني بازيگران و با جلو و عقب رفتن بخشهايي از صحنه، كامل ميشود.
از آنجايي كه شكل دهي تماشاگران براساس بنمايههاي عرفاني انجام شده در آن حتي جلوههاي نمايشي زيادي از ذكرگويي، سماع، خلسه و درون گشت روحي و رواني هم لحاظ شده است تا همه چيز با زمينه عرفاني اشعار مثنوي سنخيت پيدا كند، تماشاگر هم به تناوب، اين درون گشتها و مكاشفات دروني را تجربه ميكند.
اجراي نمايش «شمس پرنده» به نويسندگي و كارگرداني «پري صابري» تركيب دوگانهاي از «پرفورمانس» و نمايش است: قسمتهايي كه به ديالوگهاي دونفره پرسوناژها و با واگويههاي دروني و عرفاني جداگانه مربوط ميشود، مخصوصا جاهايي كه شمس و مولانا به كمك ميزانسنهاي مناسب مقابل هم يا دنبال هم يا پشت به پشت هم قرار ميگيرند و نيز بخشي از حركات جمعي و گروهي كه به ذكر و سماع مرتبط است، از جنس نمايش هستند، اما ساير قسمتهايي كه به شكل دهيهاي تكراري يا جلوه آرايي مربوط ميشوند، صرفا «پرفورمانس» به شمار ميروند، چون برنماياندن و جلوه صرف تأكيد دارند.
ين نوع صحنهها حتي اگر شامل موسيقي هم باشند باز پرفورمانس به حساب ميآيند زيرا در آنها حركات كاملا به منظور شخصيتپردازي و القاي يك حادثه يا ارائه ما به ازاءهاي دروني متن به كار گرفته نشدهاند، بلكه براساس سليقه و تاكيد بر زيبايي و جلوه بروني اجرا ، كاربري پيدا كردهاند و ميتوانند به اشكال ديگري هم ارائه شوند.
هر وقت يك داستان منسجم كه داراي ديالوگها، حوادث معين و نيز گره افكني و گره گشايي است در بين نباشد و صرفا احوالات دروني انساني مطرح باشد، بخشي از نمايش به اجراي نمايهاي تبديل ميشود، اما نكتهاي را نبايد ناديده گرفت؛ در اين نوع نمايشها چون بر هر چه بيرونيتر كردن روان متلاطم و پر شور پرسوناژها تاكيد ميشود جلوههاي اختياري صحنه گاهي زيبايي ظاهري نمايش را تا حدي تشديد و آن را تماشاگر پسندتر ميكنند.
پري صابري از بك پروجكشن هم زياد استفاده ميكند و اين در ذهن تماشاگر به دروني شدن موضوع نمايش كمك كرده است.
اما او در يك مورد به علت كلي نگري بيش از حد تا اندازهاي از متن و موضوع نمايش فاصله ميگيرد و براي اشاره به جنايات و بيعدالتيهاي اجتماعي ما به ازاءهاي امروزين را با همان شكل و شاكله شان وارد «بك پروجكشن» ميكند.
در نتجه فرم نمايش دچاردوگانگي ميشود. او ميتوانست براي القاي چنين موضوعاتي از تصاوير نقاشيهاي پردهاي قديمي استفاده كند تا سنخيت ساختاري و موضوعي نمايش دچار نوسان و جدا افتادگي نشود.
استفاده از تصاوير امروزين كه ما را ياد جنگ ويتنام و غيره مياندازد، با زمان و مكان و فضاي نمايش همخوان و مرتبط نيست و بخشي از وجوه دراماتيك و زيبايي نمايش را تا حد يك «كلاژ» بيربط تنزل ميدهد.
خوشبختانه اين اتفاق فقط در بخش محدودي در تصاوير ميافتد و نمايش به تدريج، دوباره به همان شاكله عرفاني، ذهني و درونياش برميگردد.
در اين ميان آواز «سيدمصطفي محمودي» و موسيقي توام با دف «ابراهيم اثباتي» كه به طور زنده در 2 طرف صحنه اجرا ميشود و به شكلي دراماتيك نمايش را احاطه و با آن همنوازي و همنوايي ميكند، وجوه عاطفي نمايش را ارتقاء ميبخشد و اشعار مولانا را زيباتر از آنچه هست به بيان در ميآورد.
استفاده از اسكيت در يكي از صحنهها براي هر چه بيشتر يله شدن بدن بازيگر به هنگام انجام حركات موزون ترفند زيبا و سنجيدهاي است.
تصاوير پرواز سايهوار آدمها به آسمان، فروريختن گلها و شكوفهها، لكههاي دائماً شكلپذير رنگ سبز، تصاوير سايهاي، تصوير خورشيد، جنين و اشباح حيواني نامعين و تصاوير نگارهاي در رابطه با دروني بودن موضوع عشق، عوالم عرفاني و روحاني مولانا و شمس و معاني سرريز شونده اشعار متوني با درونمايه نمايش كاملا همخوان هستند و سنخيت دارند و تماشاگر را به سمت و سوي موضوع نمايش ميكشانند.
ضمناً رقص شيطان سياهپوش يا رقص مرگ كه جولان زشتي و پلشتي را براي مدتي سيطرهمند نشان ميدهد، نيز زيباست.
ميزانسنها، زيبا و مناسب هستند. بازيگران همگي خوب ايفاي نقش ميكنند، بايد گفت كه در اين نوع نمايشها، حتي بازيگران حاشيهاي هم كه ديالوگ ندارند، در اجراي نمايش سهم قابل توجهي دارند، چون يك حركت ناموزون آنها كمپوزسيون صحنه را به هم ميزند. هر كدام از آنها موتيفهاي نمايشي صحنه محسوب ميشوند.
هر 2 بازيگر ايفاگر نقشهاي شمس و مولانا، يعني «سيروس اسنقي» و «محمد حاتمي» بازيهاي خوب و زيبايي ارائه ميدهند. «محمد حاتمي» در نقش مولانا بازي زيبا، جذاب و ماندگاري دارد و به جرأت ميتوان گفت كه نقشاش را به حدي زيبا و عميق بازي ميكند كه اگر براي ايفاي اين نقش انتخاب نميشد، نمايش با مشكل جدي روبهرو ميشد.
ضمناً بايد به صداي گرم و آواز گيراي او هم اشاره كرد، «سيروس اسنقي» با قامت بلند، صداي رسا، چهره شاخص و موهاي زياد و شال سبزي كه دورگردن دارد، گزينه درويشوار، مسلكجو و سالك پيشه بسيار مناسبي براي نقش شمس است، بازي خوب او نمايش را گيراتر كرده است.
طراحي صحنهها، همگي همخوان با موضوع، ميزانسنها و حتي موسيقي و نور است. طراحي لباس كه توسط «درسا پورخليلي» انجام شده و به باورپذير شدن و زيبايي نمايش كمك كرده و انتخاب تصاوير ويديويي توسط «شاهين چرمي» و «پاتريشيا بولف چرمي» نيز قابل تقدير است.
«پري صابري» به عنوان نويسنده و كارگردان با اجراي نمايش «شمس پرنده» باري ديگر توانمنديها و علائق ديرينه خود را در رابطه با مضامين عميق عاطفي و معنادار فرهنگ ايراني به نمايش گذاشته است.
او در ارائه و اجراي نمايش و تاكيد بر وجوه دراماتيك اين نمايش قابليتهاي درخور و تحسينآميزي از خود نشان داده وموفق شده 2ساعت تماشاگران را به زيبايي نمايش و جذابيتهاي فرهنگيشان مجذوب كند.
منبع : همشهري
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله