همیشه فصلی می آید،بی آنکه فصل قبلی رفته باشد.من این روز یکم در تقویم را باور ندارم که همیشه ماه چند روز یا چند لحظه قبل یا بعد از آن آغاز می شود،و سارها در این میان گیج مانده اند که برف را در بهار باور کنند یا شکوفه های صورتی را در زمستان.

باری تو بگو برای نگاه کهنه چه فرقی می کند که کی از آسمان چه ببارد یا نبارد.چه فرقی می کند که بهار آمده باشد یا هنوز در زمستان مانده باشیم؟

نگاهت را تازه کن،هر روز بهاران توست....

 

زيبايي، لطافت و نفرت