اي دل من گر چه در اين روزگار

جامه رنگين نمي پوشي به كام

باده رنگين نمي بيني به جام

نقل سبزه در ميان سفره نيست

جامت از انچه ميبايد تهيست

اي دريغ از تو اگر چون نرقصي با نسيم!

اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

گر نكوبي شيشيه غم را بسنگ

هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ!