تو شعری گرم و سوزانی




مبادا گم شوی در راه مبادا بد شود حالت ![]()
چقدر ان روز هر چیزی شبیه غصه و غم بود
وحتی صورت پاییزپر ازباران وشبنم بود ![]()
چرا خندیده بودم من به سوز گریه های تو
چرا در اخرین لحظه نیفتادم به پای تو ![]()
چرا هرگز نفهمیدم بدون تو پر از دردم
تو شعری گرم و سوزانی برای خانه سردم ![]()







من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود
من اگر در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم
تک وتنها، به خدا می شکنم، می شکنم
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله