ارزش چیست؟
بحث درباره ارزش در فلسفه تحليلى آنگلوساكسن مغفول مانده است. ولى اخيراً در فلسفه شاهد احياى آن بودهايم. گرچه غلبه هنوزبا ذهنيتگرايى است، اما اخيراً در صورتهايى جديد از عينيتگرايى پديد آمدهاند، و در عقلگرايى نوكانتى كه مسأله ارزش را مستقيماً بهنظريه عقل عملى ربط مىدهد تأكيد بيشترى بر ارزش مىشود.
از صنعت «ذهنى» ممكن است تعبيرهاى بسيار مختلف كرد: از علاقههاى اساسى در ذهن شناسنده (سوژه) تا شرطهاى ضرورى براىشكوفايى موجود انداموار (اُرگانيسم). در اينجا نيز مانند ساير موارد، مرز روشنى ميان «ذهنى» و «عينى» نيست.
عينيتگرايان به استقلال بيشترى بين ارزشها از يك سو و علاقهها و دلمشغوليهاى آدمى از سوى ديگر قائلند. عينيتگرايان ميانهرومىپذيرند كه ارزش مقولهاى انسان محور است و هر فهرستى كه از چيزهاى خوب در زندگى بدهند، بايد با دلمشغوليهاى بشرى ربطداشته باشد. ولى در عين حال تأكيد دارند كه اجزاى سازنده زندگى خوب به دليل خوبى خودشان مرجحند، نه بر عكس. عينيتگرايانافراطى مىگويند ارزش مقولهاى اينست كه مشخصاً با دلمشغوليهاى بشر سازگار باشد، بلكه مستقل از آنها وجود دارد.
عقلگرايان نوكانتى رهيافت سومى عرضه مىكنند، و مىگويند علاقههاى ذهنى سبب اقامه دلايلى مىشوند، و سپس اين دلايل بهمحك آزمون مىخورند تا كفايتشان براى رسيدن به هدفى كه تجويز مىكنند معلوم شود، و اگر آزمون قرين توفيق باشد، آنگاه هدفمورد نظر ارزشمند دانسته مىشود. بر طبق اين نظريه، رابطه تعقل عملى و ارزش به نحوى غير از نظريههاى رقيب لحاظ مىشود. تعقليا استدلال عملى نه تنها وسايل رسيدن به هدفهاى از پيش داده شده را تعيين مىكند، بلكه همچنين مقرر مىدارد كه كدام هدفها ارزشانتخاب دارند.
چيزى ممكن است در نفس خويش ارزشمند دانسته شود يا به سبب كمك به نيل به وضعىكه ارزشمند است. ورزش ممكن است خسته كننده باشد، اما ابزارى است براى رسيدن بهتندرستى كه در نهايت به عنوان غايت فىنفسه ارزشمند است. محل صحيح گذاشتن چنين فرقىميان آنچه ارزش ابزارى دارد و آنچه نهايتاً ارزشمند است در نظريه عقل عملى است، زيرا ايننظريه با جايگاه هر «غايت» يا هدف در كل نظام غايات عملى عامل سر و كار دارد.
از اين تمايز گاهى به نام وسايل و غايات نيز ياد مىشود، ولى نبايد آن را با تمايز بين ارزشذاتى و ارزش عَرَضى اشتباه كرد كه موضوع نظريه ارزشهاست. بعضى به انگيزههاى فلسفىاستدلال مىكنند كه آن دو تمايز بهتر است در هم ادغام شوند؛ ولى با تفكيك آنها از يكديگرمىتوان مثلاً در برابر معتقدان به غايات نهايى داراى ارزش عَرَضى، از مصادره به مطلوب پرهيزكرد. فىالمثل گفت شده كه در نظريه كانت، خوشبختى گرچه غايت نهايى ماست، اما ارزشىعَرَضى به شمار مىآيد.
بسيارى توضيحات مختلف درباره ارزش ذاتى داده شده است. يكى از انديشههاى محورىكه در جى. يى. مور (1873 - 1958 م) ديده مىشود اين است كه چيزهاى ارزشمند بالذاتخود منشأ ارزش خويشند، حال آنكه چيزهاى ارزشمند بالعرض ارزششان را از جاى ديگرىمىگيرند؛ ارزش ذاتى مبتنى بر خاصيتهاى «طبيعى» بالذات شىء است ولى فروكاستنى به آنها
نيست. نظر ديگر اين است كه اساس و پايه ارزش بالذات را از راه مفهوم وحدت انداموار تبيينكنيم. آميزهاى از چيزهاى ارزشمند ممكن است كل انداموارى تشكيل دهد كه ارزش آن بيش ازحاصل جمع ارزش اجزاى سازنده آن باشد. گفته شده است كه اين حكم در مورد آميزهاى ازچيزهاى ارزشمند و بىارزش يا به لحاظ ارزشى «بالسويه» نيز صادق است. مثلاً آزردنموجودات داراى حس بد است، ولى لذت بردن از اين كار حتى بدتر است.
بسيارى از فيلسوفان استدلال كردهاند كه ارزشها مجموعاً ساختارى دارند، و مىتوانارزشهاى بالاترى را ديد كه به كل نظام ارزشى شكل مىدهند و سامان مىبخشند و، بنابراين، ازهمه بيشتر شايسته گزينشاند. نمونههايى از اين دست، يكى اعتقاد ارسطو به اين است كه تفكرو مراقبه بالاترين و خودبسندهترين خبر در زندگى انسان است، و ديگرى نقشى مشابه كه كانتبراى نيت خير يا اراده نيك قائل است.
پرسش ديگر اين است كه چگونه مىتوان مرز ميان ارزش اخلاقى را از ساير ارزشها تعيينكرد. يكى از ملاكهاى شايان ذكر (ولو محل مناقشه) اين است كه ماهيت ارزش را به آزمونهمگرايى رابط دهيم. همگرايى در ميان كارشناسان در قضاوتى خاص، براى بر پا نگاه داشتنمدلى «ضعيف» از عينيت كافى است. اين امر احياناً براى توضيح درباره ارزشهاى زيبايىشناختى كفايت مىكند، زيرا ارزش زيبايى شناختى به غير از اينكه موضوعى در خور چنينقضاوت همگرايانهاى باشد، مشكل ديگرى ندارد. اما در مسائل اخلاقى، به علاوه به ايننيازمنديم كه بدانيم داوران ذىصلاح به سبب اينكه مثلاً فلان عمل واقعاً بىرحمانه بوده استآن را بىرحمانه دانستهاند. در اين حالت، رجوع به خصوصيتى كه سزاوار آن واكنش بوده نيزضرورى است - البته شايد خصوصيتى انسان محور، ولى به هر حال واقعى. اين روش مرزبندىداراى اين مزيت است كه نشان مىدهد چرا در داورى زيبايىشناختى تعدد قضاوتها از ذاتياتموضوع است و عقلاً مىتوان آن را پذيرفت. ولى در مسائل اخلاقى كه اختلاف نظر در داورىبايد به تصحيح قضاوتهاى پيشين بينجامد، چنين نيست.
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله