باز هم عشق

می دونستی زندگي سخت نيست ،ما سختش ميکنيم .
می دونستی عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم.
می دونستی دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم.
می دونستی دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم ؟
بیا واسه یه بارم که شده زندگی ، عشق و دل رو خرابش نکنیم.







در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود. وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان .
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به
تنهایی و مرگ . کنار چوبیه دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و
ومن گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله