بی تو امشب
بی تو امشب باز يک گوشه نشستم
در خيالم آمدم
پيش تو
و گفتم
که خستم
از همه چيز و همه کس به تو گفتم
های های گريه کردم
زار زار ناله کردم
گفتم اينجا غصه دارم
هيچکس را هم ندارم
از همه چيز و همه کس من گسستم
با همين دستهای بستم
مثل اينکه کودک هستم
از تو پرسيدم
تو ميدانی که هستم؟
تو به من خنديدی
و گفتی
که باز هم در اين دنيای زيبا
چشم بر خوبيها بستم
گوييم که بيدار شديم
اين چه خيالست
بيداري ما چيست
بيداري طفلي است
که محتاج لالای است

آرزو
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله