یا علی . . .
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت . . . به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است . . . که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد . . . به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت . . . دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پرودگار آفرینش . . . به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند . . . چو بر می خاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد . . . ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد . . . گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد . . . یقین آنجا علی هم یا علی گفت!
مگر این وادی دارالجنون است . . . که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد . . . به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت . . . دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پرودگار آفرینش . . . به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند . . . چو بر می خاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد . . . ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد . . . گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد . . . یقین آنجا علی هم یا علی گفت!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله