بخش نهم
قطب نماي فردي
ارزشها و قوانين
اگر بخواهيم در زندگي خود به كمال رضايت برسيم، اين كار يك راه بيشتر ندارد: ابتدا ببينيم چه چيزي را بيش از همه مي خواهيم ( يعني عاليترين ارزشها در نظر ما چيست) و آنگاه تصميم قطعي بگيريم كه براساس معيارهاي مورد قبول خود زندگي كنيم.
در جامعه بشري، چه افرادي مورد ستايش و احترام جهانيان قرار مي گيرند؟آيا آنان همان كساني نيستند كه قوياٌ به ارزشهاي مورد قبول خود پابندند و نه فقط آنها را اظهار مي كنند، بلكه بر اساس آن ارزشها زندگي مي نمايند ؟ همه ما به مردان و زناني كه موضع مشخصي بر اساس اعتقادات خود دارند احترام مي گذاريم، حتي اگر با نظرات آنان درباره اعمال نيك و بد موافق نباشيم. كساني كه فلسفه زندگي، و اعمالشان بر هم منطبق است و بر پايه باورهاي خود زندگي مي كنند،قدرتي انكار ناپذير دارند. هماهنگ شدن با اصول اعتقادي راهدف خود قرار دهيد: آيا در حال حاضر كارهايي انجام مي دهيد كه به اصوا اعتقاديتان مطابق نباشند؟اگر چنين است، بلافاصله در جهت اصلاح خود قدم برداريد. لحظه اي بينديشيد: آيا به ارزش يا اصلي اعتقاد داريد كه در زندگي خود مطلقاٌ آنرا مراعات كرده باشيد؟ چه تاثيرمثبتي بر زندگيتان داشته است؟
يكي از فيلمهايي كه ديده ام مربوط به معلمي به نام جيم اسكالانته است كه به خوبي نشان مي دهد اگر كساني مهمترين ارزش مورد قبول خود را بشناسند و در راه آن تلاش كنند ، به چه قدرتهايي دست مي يابند. او عشق خود را به يادگيري، نه فقط با تعليم، بلكه با نمايش زنده كارهايي كه امكان پذير است به شاگردان خود منتقل مي كند. وي به نسلي كه( از دست رفته) تلقي مي شود ياد مي دهدكه نه فقط دشوارترين آزمون رياضي رابگذرانند
( كاري كه فكر مي كردند قابل انجام نيست) بلكه مي آموزد كه چگونه يكديگر را ارزيابي كنند و كيفيت زندگي خود را براي هميشه بالا ببرند. تصميم قاطع او به بالا بردن معيارهاي حيات، زندگي اين افراد جوان را دگرگون مي سازد.
اگر شما همت خود را صرف بالاترين ارزشهاي زندگي خود كنيد، به انجام چه كارهايي قادر خواهيد بود؟
اگر عشق، موفقيت يا درستي در نظر شما داراي اهميت باشند، در اين صورت بخشي از نظام ارزشي شمابه حساب مي آيند. ارزش، حالتي عاطفي است كه در نظر شما يا تجربه كردن آن ( به علت لذتي كه به اعتقاد شما در بر خواهد داشت) و يا اجتناب از آن ( به علت رنجي كه مي تواند به همراه داشته باشد) داراي اهميت است.
همه تصميمهاي ما ناشي از اين دواعتقاد است: چگونه عمل معيني ما را بسوي ارزشي لذتبخش مي كشاند؟ و آيا اين عمل ما را از ارزشي رنج آفرين دور مي كند؟
مهمترين احساس لذتبخشي كه در نظرتان ارزشمند است ودردناكترين احساسي كه بهر قيمتي از آن دوري مي كنيد كدام است؟
ارزشهاي لذتبخش را ارزشهاي جذبي مي ناميم. اين ارزشها شامل عواطفي از قبيل عشق، خوشي، آزادي، امنيت، شور، و آرامش فكري مي باشند.
ارزشهاي دردناك( مثلاٌ انزوا، افسردگي و طرد شدن) به ارزشهاي دفعي معروفند. وقتي تصميمي مي گيريم اين نكته را در نظر داريم كه آيا اعمال ما سرانجام به رنج منتهي مي شوند يا به لذت. در روزهاي آينده نه فقط حالات روحي را كه باعث همه تصميمها مي شوند روشن خواهيم كرد بلكه آنها رابه ترتيب اهميت نيز مرتب خواهيم ساخت. مثلاٌ ممكن است در نظر شما هم امنيت و هم ماجراجويي داراي اهميت باشد. اگر مشخص شود كه كداميك در نظر شما اهميت بيشتري دارند كمي توانيد تصميمهايي بگيرير كه شادمانيهاي دراز مدتي را به دنبال داشته باشند.
علاوه بر ارزشهاي دفعي و جذبي دو دسته ارزش ديگر نيز وجود دارند: ارزشهاي هدف و ارزشهاي وسيله.
به عنوان مثال ممكن است اتوموبيلتان داراي ارزش باشد، اما آن در واقع فقط يك وسيله است نه هدف. بر عكس ارزشهاي غائي(هدف) كه به دنبال آن هستند حالاتي عاطفي هستند. مثلاٌ ممكن است اتومبيل پونتياك به شما هيجان، اتومبيل بنزبه شما اعتبار و حيثيت، و اتومبيل ولوو به شما احساس اطمينان و امنيت بدهد.
بخاطر داشته باشيد كه در پشت هر تصميمي نيروي محركه اي است كه همان(ارزش هدف) مي باشد. متاسفانه بيشتر مردم در تصميم گيريهاي خود به دنبال وسيله مي روند و از آنچه بسيار مهمتر است يعني هدف نهايي ( انگيزه هاي عاطفي) غافل مي مانند.
شايد برايتان اتفاق افتاده باشد كه به ارتباط دوستانه به كسي علاقمند شده ايد. بعد از مدتي دريافته ايد كه علاقه اي به ادامه آن ارتباط نداريد. دليلش آنست كه آن ارتباط دوستانه فقط وسيله بوده است نه هدف . آنچه واقعاٌ مي خواسته ايد از آن ارتباط بدست بياوريد، ارزشهاي غائي مانند عشق، الفت، يا صميميت بوده است.هر نوع ارتباطي منتهي به ارزشهاي مهم نمي شود. بايد بدانيد كه اينها هدفهاي واقعي هستند و بايد هميشه آنها را مد نظر داشته باشيد.
يادتان باشد كه ممكن است در زندگي همه ارزشهاي وسيله اي ( پول، مقام ، فرزند، رابطه) را داشته باشيد و با وجود اين احساس نارضايي و بدبختي كنيد. مادام كه براساس عميقترين ارزشهاي غائي خود زندگي نكنيد، هر چند به وسايل گوناگون دست يابيد اما رضايت كاملي را كه شايسته شماست بدست نمي آوريد.
هر چند كه بسياري از حالات عاطفي را به عنوان ارزشهاي فردي در نظر مي گيريم اما بعضي ازآنها بيش از بقيه در نظرمان عزيز هستند. اين ارزشها كه در جهت تامينشان كوشش بسيار مي كنيم ارزشهاي جذبي ناميده مي شوند مانند عشق، موفقيت، آزادي، صميميت، امنيت، ماجراجويي، قدرت، شور و شعف ، راحتي، و سلامت جسمي.
پس از آنكه ارزشهاي خود را مشخص كرديد، سلسله مراتب مناسبي براي آنها در نظر بگيريد . از ميان ارزشهايي كه ذكر كرديم كداميك درنظر شما مهمترند؟
اكنون كمي وقت صرف كنيد و آنها را با شماره هاي 1 تا 10 بترتيب اهميت درجه بندي كنيد.

درجه اهميت ارزش درجه اهميت ارزش
ماجراجويي عشق
قدرت موفقيت
شور و شعف آزادي
راحتي صميميت
سلامت جسمي امنيت
ارزشهاي دفعي نيز مانند ارزشهاي جذبي داراي سلسله مراتبند. معمولترين ارزشهاي دفعي عبارتند از طرد شدن( پاسخ منفي)، خشم، ناكامي،انزوا، افسردگي، شكست، خواري، و گناه.
اين ارزشها را نيز به ترتيب از شماره 1 تا 8 مرتب كنيد و شماره 1 ارزشي باشد كه براي اجتناب از آن تلاش بيشتري مي كنيد.

درجه اهميت ارزش درجه اهميت ارزش
افسردگي طرد و جواب رد شنيدن
شكست خشم
خفت و خواري ناكامي
احساس گناه انزوا
آيا حاضريد پرش با اسكي را تجربه كنيد؟ پاسخ شما به عوامل چندي بستگي دارد كه يكي از آنها، سلسله مراتب ارزشهاست. به عنوان مثال اگر مهمترين ارزش جذبي شما امنيت و بالاترين ارزش دفعي شما ترس باشد( يعني به هيچ وجه دلتان نخواهد كه دچار ترس شويد) احتمالاٌ پاسخ شما به اين سئوال ، منفي است!
اما اگر بزرگترين ارزش دفعي شما طرد شدن باشد و فكر كنيد كه اگر نپريد، دوستانتان از شما رو گردان مي شوند چه؟ از آنجا كه مردم براي فرار از رنج تلاش بيشتر مي كنند تا براي كسب لذت، لذا نياز شما به اجتناب از طرد شدن، بر نياز به احساس امنيت غلبه مي كند.
آيا اتفاق افتاده است كه يكي از ارزشها شما را به سويي جلب كند و ارزشي ديگر شما را از ان منع نمايد؟
تصميم گيري چيزي بجز روشن كردن ارزشها نيست.
يكي از مهمترين فوايد سلسله مراتب ارزشها اين است كه تضادهاي ارزشي را روشن مي كند. مثلاٌ اگر موفقيت، بالاترين ارزش جذبي و طرد شدن ( جواب رد شنيدن) بزرگترين ارزش دفعي شما باشد ملاحظه مي كنيد كه اين دو ارزش چگونه با يكديگر ناسازگارند ؟ سعي در كسب لذت موفقيت، بدون تحمل رنج پاسخهاي منفي، هرگز به نتيجه نمي رسد. در واقع ممكن است پيش از آنكه در جاده موفقيت زياد جلو برويد، خودتان را ه خودتان را سد كنيد، زيرا ترس از طرد شدن توسط ديگران، شهامتي را كه براي كسب هرگونه موفقيت لازم است، از شما مي گيرد.
راه حل اين كار را كه در پنج صفحه آينده كتاب بيان شده است مي توان در دو كلمه خلاصه كرد: يكي آگاهي از ارزشها و ديگري تصميم گيري آگاهانه.

آگاهي از ارزشها – قدم اول – الف
براي كشف ارزشهاي جذبي كافي است از خود بپرسيد:( در زندگي براي من چه چيزي از همه مهمتر است؟) هنگامي كه در ذهن خود به دنبال پاسخ مي گرديد،توجه داشته باشيد كه منظور شما كشف ارزشهايي است كه جنبه هدف داشته باشند، يعني عواطفي كه بيش از همه مايليد آنها را احساس كنيد.
پس از تهيه فهرست ارزشها، آنها را به ترتيب اهميت مرتب كنيد. يعني به دلخواه ترين ارزش، شماره 1 بدهيد و ارزشي را كه پس از آن ازهمه مهمتر است با شماره 2 مشخص كنيد، الي آخر
آگاهي از ارزشها – قدم اول – ب
راي كشف ارزشهاي دفعي تان از خود بپرسيد ( كدام يك از عواطف هست كه اجتناب از آن برايم بيشترين اهميت را دارد؟ چه احساسي است كه به هيچ قيمتي نمي خواهم دچار آن شوم؟) وبراي يافتن پاسخ، كاملاٌ فكر كنيد.
پس از تهيه فهرست، آنها را بر حسب اهميت مرتب كنيد و شماره 1 رابه ارزشي بدهيد كه بيش از بقيه مايليد از آن دوري كنيد.
قدم دوم – تصميم گيري آگاهانه
پس از استخراج ارزشهاي فعلي خود، در مي يابيد كه تاكنون در درجه اول ، نسبت به چه ارزشهايي شرطي شده ايد، و كدام نظام رنج و لذت محرك اعمال و رفتارتان بوده است.اما اگر مي خواهيد در طرحريزي زندگاني خود نقش فعال داشته باشيد، بايد همين امروز تصميمهاي تازه اي بگيريد.
اين سئوالات را از خود بكنيد:
1- براي اينكه سرنوشت نهايي خود را بدست گيرم و براي اينكه بهترين شخصي باشم كه مي توانم باشم، ارزشهاي مورد قبول من چه بايبد باشد تا بزرگترين اثر را بر تمام زندگي من بگذارد؟
2- چه ارزشهاي ديگري را لازم است كه به اين فهرست اضافه كنم؟
فهرست جديد ارزشها در نظر شما چگونه است؟ آيا فقط مشتي كلمات نيست كه بر روي صفحه كاغذي نوشته شده باشد؟ البته چنين است مگر آنكه خود نسبت به آنها شرطي كنيد و آنها را قطب نماي زندگي تازه خود قرار دهيد. در اين صورت است كه ارزشها به شما كمك مي كنند تا راه خود را از ميان درياهاي آرام و امواج طوفاني به سوي مقصد بگشاييد.
اين ارزشها را هر روز در پيش چشم داشته باشيد. اگر مي خواهيد از اهرم رواني استفاده كنيد، نسخه اي از آنها را به دوستان خود بدهيد. مزايايي را كه زندگي بر اساس اين ارزشها دارد، تجسم، تفكر و احساس كنيد تا آنكه انتظار پاداشهاي عاطفي در شما شرطي شود و آنها را بخشي از تجارب روزانه خود قرار دهيد.
براي اينكه ( حال خوب) را احساس كنيد چه اتفاقي بايد بيفتد؟ آيا بايد كسي شما رادر آغوش بگيرد و بگويد كه تا چه اندازه قابل احترام هستيد؟ آيا بايد يك ميليون دلار پول بدست آوريد؟ به ورزش خاصي بپردازيد ؟ رئيستان از شما تقدير كند؟ اتومبيل معيني را سوار شويد؟ به مهمانيهاي معيني برويد؟ به حد اعلاي روشنفكري برسيد؟يافقط ناظر غروب آفتاب باشيد؟
حقيقت آنست كه براي احساس خوشي به هيچ عامل خارجي نياز نيست. مي توانيد هم اكنون اگر بخواهيد احساس خوشي كنيد! تازه اگر همه آن اتفاقات بيفتد چه كسي بايد خوشحالتان كند؟ خودتان ، پس چرا منتظريد؟ تنها چيزي كه مانع خوشحالي شماست، قوانين فردي يا اعتقاد به اين مسئله است كه براي احساس شادي چنان اتفاقاتي بايد حتماٌ بيفتد. اين قوانين خود ساخته را دور بريزيد و شادماني را كه شايسته شماست احساس كنيد.
اگر مي خواهيد براي خوشبختي قانوني داشته باشيد بگذاريد قانون شما اين باشد:( براي احساس خوشي به هيچ واقعه بيروني نياز ندارم! من احساس خوشي مي كنم زيرا كه زنده ام! زندگي موهبتي است و من به لذت بردن از آن مشغولم). آبراهام لينكن، زماني گفته بود
( بيشتر مردم همان اندازه خوشبختند كه خودشان مي خواهند). داستان زندگي همين شخص و داستانهاي ديگراني كه علي رغم وقايع ناگوار زندگي به پيروزي رسيده اند، يادآور اين نكته مهم است كه ما بر خويشتن مسلط هستيم.
پس اين قانون را بپذيريد و تصميم بگيريد كه معيارهاي خود رابه خاطر چيزي كه كاملاٌ در اختيارتان است، يعني وجود خودتان، بالا ببريد. معني اين سخن آن است كه خود را مقيد كنيد كه هوش، انعطاف پذيري و خلاقيت داشته باشيد و دائماٌ از زاويه اي به زندگي نگاه كنيدكه تجارب حيات، پربارتر و ثمر بخش تر شود.
از كجا مي توانيم بفهميم كه بر اساس ارزشهاي خويش زندگي مي كنيم؟ اين موضوع كاملاٌ به قوانين فردي ما مربوط است: يعني عقايدي كه به ما مي گويند چه بايد بشود تا احساس موفقيت، خوشبختي يا سلامت جسمي كنيم.
گويي دادگاه كوچكي هميشه در درون ما وجود دارد. قوانين فردي ما به منزله حكم نهايي اين دادگاه است، و نشان مي دهد كه آيا اعمال ما با مقررات لازم براي تامين ارزشها مطابق بوده است يا خير، و آيا حال ما بايد خوب باشد يا بد و بايد لذت ببريم يا رنج بكشيم.
هنگام احساس رنج ، خوب است كه به يك سئوال مهم پاسخ دهيم(آيا اين رنج، نتيجه شرايط موجود است يا مربوط به قوانين فردي من كه مي گويد در چه شرايطي بايد چه احساسي داشته باشم ؟ آيا رنجي كه مي كشم به بهبود شرايط كمك مي كند ؟ در چنين شرايطي قوانين يا باورهاي من چگونه بايد باشد تا احساس بد حالي كنم؟)
بسيار مهم است كه قوانين خود را بررسي كنيم تا ببينيم آيا هوشمندانه و مناسب هستند. قانون بعضيها براي احساس حال خوب اين است كه مثلاٌ فرزندانشان در مدرسه بايد نمره بيست بگيرند، بايد در كار خود از نظر ميزان فروش نفر اول باشند، ميزان چربي بدنشان كمتر از ده درصد باشد و دائماٌ آرام و بي دغدغه باشند . به نظر شما كسي كه چنين قوانيني دارد تاچه حد حال خوب را احساس خواهد كرد؟
قوانين خود را بررسي كنيد تا مطمئن شويد كه در خدمت شما هستند!
شگفت انگيز است كه بسياري از مردم راههاي بي شماري براي احساس حال بد اختراع كرده اند( قوانين رنج آور)، و در مقابل تنها راه هاي انگشت شماري را براي احساس حال خوب باقي گذاشته اند( قوانين لذتبخش).
هم اكنون تصميم بگيريد و قانوني عالي را وضع كنيد تابه شما اجازه دهد خود را بيش از پيش مورد محبت احساس كنيد. بجاي اين قوانين كه( اگر فلاني هميشه بگويد كه مرا دوست دارد... براي من هداياي گرانقيمت بخرد... مرا به سفر هاي خارج از كشور ببرد... هميشه با من در تماس باشد... و هميشه براي رضايت من ديگران را برنجاند) كه مسلماٌ احساس مورد محبت بودن را در شما محدود مي كند، شايد بتوانيد اين قانون ساده را بر گزينيد كه ( هر وقت كه به فكر محبت مي افتم و يا عشق و صميميت خود را به كسي اظهار مي كنم، احساس مي كنم كه مورد محبت هستم.)
آيا قوانيني كه زندگي امروزي شما را مي چرخانند مناسب شخصيت امروزي شما هستند؟ آيا قوانيني داريد كه در گذشته مفيد بوده اند و امروزه مايه عذاب شما هستند؟ مثلاٌ ممكن است زماني در زندگي خود با ديگران بصورت خشك و خشن رفتار مي كرده و احساسات خود را ظاهر نمي ساخته ايد. اما هرچند كه ممكن است اين نوع رفتار براي اداره بعضي مشاغل مفيد باشد، مسلماٌ در زمينه روابط و زندگي با دوام زناشويي كاربردي ندارد.
همچنين اگر شغل شما وكالت يا قضاوت است مراقب باشيد كه برداشتهاي شغلي خود را به محيط خانه نياوريد در غير اين صورت ممكن است هر شب همسر خود را مورد بازجويي قرار دهيد.
كداميك از قوانين گذشته خود رابايد امروزه به دور افكنيد؟
از كجا مي فهميد كه موفق هستيد. و نفر كه قوانين كاملاٌ متفاوتي درباره موفقيت داشتند در يكي از سمينارهاي من حاضر بودند. يكي از آنها جزو مديران تراز اول بود و همه عوامل ظاهري خوشبختي رادر اختيار داشت:ازدواج رضايتبخش ، پنج فرزند زيبا، درآمدي هفت رقمي، و جسمي كه در اثردو ماراتون ورزيده شده بود. با وجود اين خود را موفق نمي دانست زيرا قوانيني غير منطقي براي خود داشت.
نقطه مقابل او مردي بود كه هيچيك از آن امتيازات را نداشت، و در عين حال خود را واقعاٌ موفق مي دانست. هنگامي كه از او پرسيدم كه چه اتفاقي بايد بيفتد تا احساس موفقيت كند، پاسخ داد( كافي است صبح از جا بر خيزم، به پايين نگاه كنم و ببينم كه بر روي زمين ايستاده ام . زيرا هر روزي را كه بر روي اين زمين زندگي كنم روزي بزرگ است!)
در نظر شما كداميك از اين دو نفر موفقترند؟
مسلماٌ ما مي خواهيم از هدفهاي خود نيرو بگيريم، آينده اي مطمئن داشته باشيم و خود را به پيش برانيم. اما در عين حال بايد يقين كنيم كه در پشت همه اين خواسته ها قوانيني داريم كه بر اساس آنها مي توانيم هر وقت دلمان خواست خوشبختي را احساس كنيم.
براي اينكه احساس موفقيت، امنيت و محبت كنيد چه اتفاقي بايد بيفتد؟
از كجا مي فهميد كه قانون شما تضعيف كننده است و بايد عوض شود؟ قانون شما تضعيف كننده است اگر:
1- اجراي آن غير ممكن است( ضوابط به قدري پيچيده يا متعدد يا خشك باشند كه هرگز نتوانيد در زندگي برنده شويد).
2- اين قانون به عواملي كه در اختيار شما نيست بستگي داشته باشد( مثلاٌ قرار باشد ديگران رفتار معيني نسبت به شما داشته باشندتا احساس رضايت كنيد).
3- راههاي معدودي براي احساس خوشحالي و راههاي بسياري براي احساس بد حالي وضع كرده باشيد( مثلاٌ يك سلسله از وقايع بايد دقيقاٌ به ترتيب خاصي اتفاق بيفتد تا احساس خوشحالي كنيد، و هر اتفاق ديگري باعث بد حالي است).
از هم اكنون سعي كنيد كه بر قوانين خود مسلط شويد.
به سئوالات زير حتي المقدور بطور كامل پاسخ دهيد.
1- در چه صورتي احساس موفقيت مي كنيد.
2- در چه صورتي خود را مورد محبت فرزندان و همسر خود و يا كس ديگري كه برايتان اهميت دارد مي دانيد.
3- در چه صورت احساس اعتماد به نفس مي كنيد.
4- در چه صورت در هر يك از زمينه هاي زندگي، خود را عالي و درخشان احساس مي كنيد.
هر رنجشي كه در زندگي خود از كسي پيداكرده ايد، ناشي از قوانين فردي بوده است. در واقع ناراحتي شما به علت آن شخص نيست، بلكه از اين جهت ناراحتيد كه او يكي از قوانين شما يا معيارها و اعتقاداتتان را درباره اينكه هر چيزي چگونه بايد باشد زير پا گذاشته است . خود شما نيز ممكن است يكي از قوانين خود را در مورد شيوه رفتار، تفكر، يا احساس نقض كرده باشيد.
اين بار كه از كسي ناراحتي پيدا كرديد بخاطر داشته باشيد كه ناراحتي شما مربوط به ان شخص نيست بلكه واكنشي در مقابل قوانين خودتان نسبت به آن وضعيت است. از خود بپرسيد( كداميك مهمتر است: قوانين فردي من و يا روابط من با اين شخص؟)
از اين الگو براي احتراز از بگو مگوهاي آزارنده استفاده كنيد تا دريابيد كه مي توان به سرعت تضادها را بر طرف كرد.
اگر قوانين خود را بطور واضح اظهار نكنيد، نبايد انتظار داشته باشيد كه كه ديگران برآن اساس رفتار كنند. نبايد انتظار داشته باشيد كه ديگران قوانين شما را محترم بشمارند اگرحاضر نباشيد كه خود را سازگار كنيد و دست كم بعضي از قوانين ديگران را بپذيريد.
در ضمن بخاطر داشته باشيد كه حتي اگر قوانين خود را پيشاپيش روشن سازيد باز هم ممكن است سوء تفاهمهايي در اين زمينه پيدا شود. به اين دليل است كه ارتباط با ديگران تا اين اندازه اهميت دارد. هرگز قوانين خود را روشن و مسلم فرض نكنيد. آنها را اظهار كنيد.
بعضي قوانين در نظر ما اهميت بيشتري دارند. آيا در زمينه سلامت جسماني قانوني داريد كه مطلقاٌ آن را مراعات كنيد؟ اين قانون بي چون و چرا را با چه كلماتي بيان مي كنيد؟ خيليها مي گويند ( من هرگز نبايد مواد مخدر مصرف كنم). از طرف ديگر ممكن است قوانيني باشد كه گاهي آنها را زير پا گذاشته سپس پشيمان شويد . مثلاٌ بعضي ها مي گويند( بله بعضي از غذاها براي سلامتي من خوب نيست).
من قوانين دهها هزار نفر را مطالعه كرده و به اين نتيجه رسيده ام كه قوانيني كه با عبارت
( خوب نيست) بيان مي شوند، شكستني هستند و قوانيني كه با عبارت( هرگزنبايد) مشخص مي گردند به ندرت شكسته مي شوند. قوانين اخير را قوانين ( آستانه اي ) مي ناميم.
آيا مي توانيد بعضي از قوانين خود را به قوانين آستانه اي مبدل كنيد تا از نتايج ناشي از تغييرات رفتاري بهره مند شويد.
قوانين متعدد، زندگي را تحمل ناپذير مي سازند. يادم مي آيد كه در يك برنامه تلويزيوني از بيست خانواده پنج نفره دعوت شده بود . از هر خانواده پرسيدند ( چه عاملي براي حفظ سلامت خانواده از همه مهمتر است ؟) و بسياري از آنها پاسخ دادند ( قوانين فراوان نداشته باشيد). چرا؟ در خانه اي كه اينهمه افراد و شخصيتها درآن رفت و آمد مي كنند اگر قوانين فراواني حاكم باشد، طبق قانون احتمالات هر ساعت ممكن است كسي يكي از قوانين را زيرپا بگذارد و اعصاب ديگران را متشنج كند.
آيا بهتر نيست كه قوانين معدود ولي پراهميتي را مراعات كنيم؟ من مي توانم به شما اطمينان دهم كه در روابط متقابل هر چه تعداد قوانين كمتر باشد خوشبختي بيشتر است.
من هم قانوني براي شما دارم: هنگام وضع قوانين تازه زندگي لبخند بزنيد! از وضع قوانين غير عادي نترسيد و قوانين قديمي را در هم بشكنيد. بگذاريد بعضي از قوانين شما ديوانه وار به نظر آيند. تا كنون از قوانين فردي براي محدود كردن خويشتن و يا عقب نگه داشتن خود استفاده كرده ايد. چرا براي خنده چند قانون مضحك را چاشني آنها نكنيد؟ شما براي اينكه خود را مورد محبت حس كنيد، كافي است كه انگشت كوچك خود را حركت دهيد البته اين كار، غير عادي است. اما من كه باشم كه بگويم شما از چه كاري لذت ببريد؟                                                                                                                                                                    .
__________________