وجه تسميهي نامهاي بزرگترين درياچهي جهان؛ مازندران، طبرستان، كاسپين، خزر
ايرانشناسي يکي از مشخصه هاي بارز و مهم درياچه خزر به ساير درياچه هاي جهان تعدا
د نام هاي منتسب از زمان هاي قديم تا امروز براي اين درياچه مي باشد؛ به طوريکه در کتاب جغرافيايي استان گيلان نوشته شده است که تعداد نام هاي اين درياچه نزديك به 50 عدد مي رسد. به گزارش بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) درياچه خزر، بزرگترين درياچه بسته جهان که در نيم کره شمالي کره زمين و جنوب غربي قاره کهن آسيا در بين پنج کشور جمهوري اسلامي ايران، ترکمنستان، قزاقستان، روسيه و آذربايجان واقع شده است و مرز آبي جمهوري اسلامي ايران با اين درياچه توسط سه استان شمالي کشور يعني استان مازندران و گلستان از آستارا تا خليج محذوم قلي به 681 کيلومتر مي رسد؛ نکته قابل توجه در مورد وجهه تسميه نام هاي درياي کاسپين اين مي باشد که يا از نام مناطق و ناحيه شهرهاي اطراف آن گرفته يا اينکه منتسب به اقوام قبائل و ساکنين اين دريا در طول زمانهاي گذشته مي باشد. يکي از اسامي مهم که در مورد اين درياچه به کار مي رود مازندران است به کارگيري کلمه مذکور براي ناميدن اين دريا در زمان هاي اخير در غالب تنوشته ها به چشم مي خورد هر چند که اين واژه از سده هاي پيشين و به قولي در آغاز سده هفت هجري قمري بر اين دريا نيز نهاده شد و کهن ترين منبعي که واژه مازندران در آن به کار رفته است شاهنامه فردوسي است. مازندران يکي از سه استان شمال ايران محسوب مي شود که از غرب به استان گيلان و از شرق به استان گلستان و از شمال به درياچه کاسپين و از جنوب هم به سلسله جبال البرز محصور شده است مازندران اصلا به موزندرون معروف بوده زيرا که موز نام کوهي بود در حدود گيلان تا کالا مضران و جاجرم امتداد داشته و اين سرزمين در درون کوه واقع بود که به مازندران شهرت يافته است. واژه مازندران در کتاب شاهنامه بدين صورت معرفي شده که «مز» به معني بزرگ «ايندره» نام يکي از پروردگاران آرياييان بوده که در دين مزديسني از ديوها شمرده شده است آن که در پسوند جايي يا مکاني به کار مي رود مانند گيلان، اصفهان، ... همچنين در ادبيات سنکسر نيز Mabendra ايندره بزرگ نام کوهي يا رشته کوهي و همچنين نام جايي است و در روايت ديگري نام رودخانه اي است. به هر حال واژه مازندران به معني جغرافياي شکار خود، در روزگار پس از اسلام پيش از ين سده که در سده 7 هجري قمري جاي نام تبرستان را بگيرد و گاهي مترادف با آن به کار رفته است. درياي مازندران را هم به دليل همجواري با استان گيلان درياي گيلان هم مي گويند و گيلها يا گلها نام مردمي است که از چند سده پيش در سرزمين گيلان امروزي زندگي مي کردند. گيل gil گيل نام قومي بوده که در سرزمين گيلان به سر مي بردند و استان گيلان از آنان نام گرفته است و در زبان پهلوي gel خوانده مي شد در نيمه اول قرن ميلادي به نام gelaee گلائه در گزارش تاريخ نويسان رومي يوناني معرفي شده است در اوستا اشاره به ناحيه اي در جنوب خززر شده به نام varena ورن که ريشه نام گيل و گيلان دانسته شده است. گيل يا گلاي نام جمع است به معنتي گيلان و گيلانيان به عربي آن را الجيل مي گفتند و همچنين بعضي ها واژه گيلون را از گل و لاي مي دانند ولي با اين جايي پر گل و لاي تر از گيلان نيست و به هر حال گيل در گذشته گل بيان مي شده و هنوز هم در گيلکي اصطلاحي معروف است گيلان در اوستا از سرزمين «ورنا» ياد شده است خاورشناسان در تعيين مکان کنوني آن اختلاف دارند گروهي «پشتخوارگر» را شامل طبرستان که در گيلان است، همان سرزمين ورنا مي دانند. علياکبر دهخدا درباره واژه گيل در لغت نامه خود نوشته است که گيل نام يکي از مردمان ايران باستان نيز هست که نتوانست جان صدها جنگجوي لشگر داريوشي را هنگام بازگشت از يونان نجات دهد و کشتي گرفتار موج هاي سهمگين دريا را از کام مرگ به ساحل برساند. قوم گيل و ديلم تا قرن هشتم هجري قمري در کنار يکديگر با صلح و صفا همواره پشتيبان و ياور همديگر بودند گرچه مردمان گيل و ديلم از دو تبار جداگانه بودند جدا از هم مي زيستند ولي در پرتو فرهنگ اسلامي برادرانه با هم برخورد ميکردند؛ اما در قرن هشتم هجري قمري به بعد اين دو تيره چنان با هم يکي شدند که از آن به بعد آنها را به نام گيلانيان نمي شناسند. کاسپين از ريشه کاس گرفته شده است و نام طايفه اي است که در سواحل جنوبي خزر سکونت داشته اند. کاسپين از نام قبايلي موسوم به کاسپيها که در سده نخست ميلادي در کرانه جنوب باختري اين درياچه مي زيستند همچنين در مورد کاسپين مي توان گفت که اين واژه از ريشه کاس گرفته شده است و کاس نام طايفه اي بود که در سواحل جنوبي خزر سکونت داشته اند که جمع کاس کاسپين ناميده مي شود. در گذشته به درياي مازندران کاسپين، کاسپيا، کاسپاين، کاسپيانا و کاسپي مي گفتند کاسپيها در کرانه جنوب باختري درياي مازندران مي زيستند و اين درياچه به نام آنان درياي کاسپي خوانده شده است. کاسپيها مردمي بودند کهن و ايراني نژاد که در 200 پيش از ميلاد در مرکز و در جنوب خاوري قفقاز زندگي مي کردند و در 1000 پيش از ميلاد قبايل همجوار آنها را به کرانه هاي باختري درياي مازندران راندند، که در نتيجه اين دريا و نيز محل زندگي آنان را کاسپين ناميدند. طبرستان نام قديم مردم نواحي جنوب خزر است که به آن دليل درياي همجوار آن هم به همين نام معروف شد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران از جمله ديگر نام هاي اين دريا تبرستان، طبرستان يا تاپورستان و تبورستان بوده است که تبورستان توسط مهاجران آريايي به نقاط بلند کوهستاني رانده شدند و سده پس از سکونت آرياييها آيين مزد يستي را پذيرفتند. دهخدا در لغت نامه خود در اين باره نوشته است که «طبرستان، تپورستان، تاپورستان، سرزمين تاپورها (نام قديم ساکن آن ناحيت) «تبر» به معني پشته و تپه و کوههاي کوچک است و چون آن ولايت غالبا پشته و تپه کوهستان بوده که تبرستان لفظ پارسي قديم است و همچنين جاي ديگري در همان منبع نوشته که تبرستان نام مملکتي است در شمال ايران که نام مشهورش مازندران است که در وجه تسميه اين لفظ آمده که چون آن ملک جنگل زياد دارد که با تبر اهل آن ملک بريده مي شود و سلاح جنگلي اهل آن ملک هم تبر بوده که از اين جهت به آن تبرستان مي گفتند. «طبر» در زبان محلي به معني کوه است طبرستان بخشي از ايالت قديمي «فرشادگر» بوده است طبرستان تا قرن هفتم هجري قمري شامل مازندران گيلان و دامغان و بسياري از شهرها و استانهاي ديگر مي شد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله