گرمترین آغوشِ جهان
وقتی بهم گفت بیا موهامو درست کن و جلویِ آینه ایستاده بود ! وقتی که مجبور شدم برایِ درست کردن موهاش رویِ پنجه یِ پاهام بلند شم و به زور بهش برسم ٬ وقتی که دستشو میکشه رویِ ته ریشِ کودکانه اش ٬ وقتی زنگ میزنه وقتی دیر میکنم ٬ وقتی باهام جدی حرف میزنه ٬ وقتی نگرانِ زندگیِ منه ٬ وقتی کت و شلوارشو می پوشه و جلوم می ایسته و میگه : خوب شدم ؟ وقتی محکم بغلم میکنه و تویِ بغلش گم میشم ٬ وقتی با هم میریم کفشِ مردونه بخره ٬ وقتی جلویِ سینکِ دستشویی ٬ به غیر از لوازم آرایشِ دو تا دختر ٬ یه سری لوازمِ مردونه هم هست ٬ خوب ٬ یعنی یه مرد هست . مردی که عزیزترین مردِ دنیاست برایِ من . مردی که دوستش دارم عاشقانه . مردی که برایِ من خوش تیپ ترین ٬ مهربون ترین ٬ مردترین و بهترین مردِ دنیاست . مردی که عاشقانه دوستم داره . مردی که مطمئن ترین مردِ دنیاست و آغوشش گرمترین آغوشِ جهان . بزرگ شدی ... بزرگ شدی پسر ...
برداشت از وبلاگ ته مانده های یک ادم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله