جاهایی از متن از بین رفته است که در این ترجمه آنها با نقطه چین ( ... ) مشخص شده است .

متن لوح کوروش :

... همه جهان

... مرد ناشایستی به نام نبونید به فرمانروایی کشورش رسیده بود

... او آیین ها کهن را از بین برد و چیزهای ساختگی جای آن گذاشت

معبدی به تقلید از نیایشگاه  ازگیلا  برای شهر اور و دیگر شهرها ساخت

او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند میکرد . خشونت و بدکرداری .

او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت . او با مقررات نا مناسب در زندگی مردم دخالت میکرد ، اندوه و غم را در شهر پراکند . او از پرستش مردوک ، خدای بزرگ روی برگرداند .

او ( نبونید ) مردم را به سختی معاش دچار کرد ، هر روز به شیوه ای ساکنان شهر را آزار می داد ، او با کارهای خشن خود ، مردم را نابود میکرد ... همه مردم را .

از ناله و دادخواهی مردم ، انلیل خدای بزرگ ( = مردوک = ایزد ) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند ( یعنی آبادانی و فراوانی و آرامش از بین رفته بود )

مردم از خدای بزرگ می خواستند تا به وضع همه مردم روی زمین که زندگی و کاشانه شان رو به ویرانی میرفت ، توجه کند . مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به بابل بازگردند ( فراوانی نعمت )

ساکنان سرزمین سومر و اکد مانند مردگان شده بودند . مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد .

مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت ، به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد .

آنگاه او نام کوروش پادشاه انشان را برخواند ، از او به نام پادشاه جهان یاد کرد .

او تمام سرزمین گوتی ( محل کنونی کردستان ایران ) و همه مردمان ماد را به فرمانبرداری کوروش در آورد . کوروش با هر سر سیاه ( احتمالا عیلامیان ) دادگرانه رفتار کرد .

کوروش با راستی و عدالت آنها را پذیرفت ؛ مردوک خدای بزرگ ، نگاهبان مردم خویش ، به کارهای نیک و قلب درستکار او ( کوروش ) نگریست .

به او فرمان داد به سمت شهرش ، بابل ، برود ، و او را در راه بابل به راه انداخت ، در حالی که در کنار او مانند یک دوست و یک همراه گام برمیداشت ( یعنی خدا همراهش بود )

سپاهیان عظیمش ، که مانند آبهای رودخانه ، قابل شمارش نبودند ، سلاحهایشان را برداشتند و در کنر او به راه افتادند .

بدون جنگ و خونریزی ، او را به شهر بابل ، شهر خویش ، وارد کرد

( این که کوروش بزرگ بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شد ، در منابع بابلی ، مانند تاریخ نبونید ، تایید شده است . همچنین در داستان فتح بابل در تاریخ هرودوت )

او بابل را از بدبختی رهانید ؛ نبونید را بدو سپرد ، شاهی که او را ( مردوک ) پرستش نمی کرد .

 

ادامه متن به زودی

 با توجه به اینکه فرصت نداشتم نتوانستم ادامه کاملترین متن لوح کوروش را در اینجا قرار دهم . گروهی از دوستان در سایت زیبایشان ، متن کاملی از این لوح را آورده اند که شرح مناسبی نیز بر آن نوشته شده است . پیشنهاد می کنم نگاهی به آن بیاندازید :

متن لوح کوروش بزرگ ( پایگاه پژوهشی آریابوم )