البوم دستان استاد شجریان
| از در درآمدی و من از خود به در شدم | گویی کزین جهان به جهان دگر شدم | |
| گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست | صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم | |
| گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق | ساکن شود، بدیدم و مشتاقتر شدم | |
| چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب | مهرم به جان رسید و به عیّوق بر شدم | |
| دستم نداد طاقت رفتن به پیش یار | چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم | |
| تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم | از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم | |
| من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت | کاوّل نظر به دیدن او دیدهور شدم | |
| او را خود التفات نبودش به صید من | من خویشتن اسیر کمند نظر شدم | |
| گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟ | اکسیر عشق بر مسم آمیخت زر شدم |
| دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت | ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت | |
| نَز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید | نَز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت | |
| نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود | تا سحر تسبیحگویان روی در محراب داشت | |
| دیدهام میجست گفتندم نبینی روی دوست | عاقبت معلوم کردم کاندرون سیماب داشت | |
| روزگار عشق خوبان شهد فائق مینمود | باز دانستم که شهدآلوده زهر ناب داشت | |
| سعدی این ره مشکل افتاده است در دریای عشق | اوّل آخر در صبوری اندکی پایاب داشت |
| میبَرزند ز مشرق شمع فلک زبانه | ای ساقی صبوحی درده می شبانه | |
| عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش | هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه | |
| گر سنگ فتنه بارَد فرق مَنَش سپر کن | ور تیر طعنه آید جان منَش نشانه | |
| صوفی و کنج خلوت سعدی و طَرْف صحرا | صاحب هنر نگیرد بر بیهنر بهانه |
سعدی شیرازی (قرن ۷)
| صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن | دور فلک درنگ ندارد شتاب کن | |
| زآن پیشتر که عالم فانی شود خراب | ما را ز جام باده گلگون خراب کن | |
| خورشیدِ مِی ز مشرق ساغر طلوع کرد | گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن | |
| روزی که چرخ از گِلِ ما کوزهها کند | زنهار کاسهٔ سر ما پر شراب کن | |
| کار صواب بادهپرستی است حافظا | برخیز و عزمِ جزم به کار صواب کن |
حافظ شیرازی (قرن ۸)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله