چند خط فکر از برونو
چند خط فکر از برونو

جوردانو برونو (۱۵۴۸ - ۱۶۰۰) کشیش و فیلسوف و کیهانشناس ایتالیایی بود. او بخاطر عقایدش که مخالف تعلیمات کلیسای کاتولیک بود به حکم دادگاه تفتیش عقاید و با موافقت پاپ کلمنت هشتم بعد از تحمل هشت سال شکنجه در شهر رم سوزانده شد. به همین دلیل برخی او را نخستین شهید علم میدانند.
شایان ذکر است که مایکل وایت بر اساس داستان زندگی جوردانو برونو کتابی به نام پاپ و مرد مرتد نوشته است که به فارسی نیز برگردانده شدهاست.
1-من بر این عقیدهام و باور دارم كه فراسوی آن محدودهی فرضی سپهر، همواره قلمرو و كواكبی طبیعی، زمینها و خورشیدهایی دیگر وجود خواهند داشت كه به طرزی مطلق محسوساند، و هر كدام با قوانین خاص خویش و با احترام به قوانین قلمروهای فراتر یا پیرامون خویش مطابقت دارند، علیرغم این كه ما نمیتوانیم آنها را به دلیل فاصلهی به غایت زیادشان با خود ببینیم. اما آنها واقعی هستند...
2-درجه و قدرت روشنایی و تاریكی برابر نیست. از آن رو كه روشنی منتشر میگردد و به مغاك تاریكی رخنه میكند، اما تاریكی به خالصترین محدودههای روشنایی ره نمیبرد. بدینسان روشنایی تاریكی را درمییابد، آن را فرامیگیرد و در كل لایتناهی بر آن چیره میگردد...
3-من این امكان را طرد میكنم كه ستارگان به پردهی مزین آسمان ثابت و دوخته شده باشند.
4-زمان همه چیز را میستاند و همه چیز را باز پس میدهد، هر چیزی دگرگون میشود، و هیچ چیز نیست و نابود نمیشود.
5- انسان هر آن چیزی است که میتواند باشد، اما تمام آنچه که میتواند باشد نیست... آن که هر آن چیزی است که میتواند باشد، یکی است، آن که در هستی خویش هر هستی دیگری را درک میکند.
6-حقیقت امر این است كه همهچیز درون عالم است و عالم درون همه چیز؛ ما در اوییم و او در ماست و از آن روست كه همه چیزها در وحدتی كامل هماهنگاند. میبینید كه چهسان نباید روحمان را رنجور سازیم. میبینید كه هیچ چیز نیست تا از آن به هراس آییم. زیرا كه وحدت یگانه و پایدار است و تا ابد پابرجا است. این یكتایی، ابدی است. هر ظاهر و هر روی دیگر و هر چیز دیگر عبث است، هیچ است، هر آنچه كه خارج از این یكتا است هیچ است. فیلسوفانی كه وحدت را یافتهاند خرد تمنا شدهی خویش را یافتهاند. به واقع خرد، حقیقت و وحدت امری همسان هستند. همهی فیلسوفان قادر بودهاند اظهار دارند كه حقیقت، یكتایی و وجود یك چیز هستند. اما تمامی آنها آن را درنیافتند. همه چیز یكی است و دانش این وحدت غایت همهی فیلسوفان و طبیعتاً تفكر است. انسانی كه یگانگی را درنیابد، هیچ چیز درنیافته است؛ انسانی كه به راستی یگانگی را دریابد، همه چیز را دریافته است.
7-آیا نمیبینید چگونه جوانه به ساقه بدل میشود، و ساقه به غله، غله نان میشود و از نان معاء پدیدار میشود و از معاء خون، از خون جوانه، و از جوانه نطفه... آنگاه انسان، جماد، خاك، سنگ، یا چیزهایی دیگر به توالی و پی در پی، كه تمامی اشكال طبیعی را دربرمی گیرند. باید چیزی دگرگونناپذیر وجود داشته باشد كه نه سنگ باشد نه خاك نه جماد نه انسان نه جنین نه خون نه هیچ چیز مشخص دیگری، اما پس از اینكه خون بود، آن چیزی را پذیرا شد كه نطفه بود و نطفه شد، و پس از این كه نطفه بود، هستی انسانی را پذیرا شد و انسان شد.
ترجمهی اثمار موسوی نیا
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله