به "تو" توکل میکنم که همه کس را حمایت میکنی .

کسی که ایمان دارد میداند که خدا تقدیر او ، همه ی افراد ، ملت ها و سراسر جهان هستی را کنترل میکند و زندگی هر کس پاره ای کوچک اما مهم از شبکه ی حیات زمین است و شبکه ی حیات زمین پاره ای کوچک اما مهم از حیاط جهان بی کران است     و هر آچه در هر جای این جهان وسیع روی میدهد ، توسط خدا کنتذل میشود و خدا ، نیک عشق و عالم است .

پس کسی که ایمان دارد در زندگی بدون ترس ، تشویش و نگران پیش میرود و میداند هر چه برایش روی دهد بهترین است و دیگر در برابر هیچ چیز مقاومت نمیکند . او هیچ انتظاری ندارد ، و از هر آنچه برایش روی دهد لذت می برد . او هرگز حالت تدافعی ندارد ، هرگز احساس تنهایی یا انزوا نمی کند . زندگی برایش صلح آمیز است . به همه چیز و همه کس اعتماد دارد و این موضوع ، او را در عصری وحشت زده ، بی باک نگه می دارد .

با من بمان که ظلمت شب از راه می رسد .

وقتی که هیچ یاوری نیست و آسایش گریخته است ، خدایا ! ای یاور بی کسان با من بمان ! در هر لحظه به حضور "تو" نیازمندم .

چه چیزی جز لطف "تو" میتواند ترسها را در هم شکند ؛ چه کسی جز "تو" می تواند راهنما و پناه من باشد ؛ در روزهای ابری و آفتابی با من بمان !

از هیچ دشمنی نمی هراسم ، چون "تو" در کنار منی ! آنجا که "تو" هستی اشکها سوزنده نیستند ، مرگ هم تلخ نیست .

اگر با من بمانی ، همیشه پیروزم . 

کشتی هایم به دریا رفته اند ، حتی اگر با بادبان ها و دکلهای شکسته بازگردند ، به دستی اعتماد دارم که هرگز شکست نمی خورد و از پلیدی نیکی به بار می آورد .

حتی اگر کشتی هایم در هم شکنند ، و همه امیدهایم غرق شوند ، فریاد می زنم : ( به "تو" اعتماد می کنم . )

ترس ، سمی است که به سرعت در سراسر سیستم بدن و ذهن منتشر مشود و قدرت اراده انسان را فلج میکند . ترس یکی از بزرگترین مشکلات انسان است . در لحظه ای که ترس پدیدار می شود و یا بر شما مسلط می شود بر آن غلبه کنید . ترس سروری بی رحم است . آن را با سلاح ایمان و کلام خدا از پا بیندازید . هرگاه که ترسی بر شما مستولی می شود ، یکی از نامهای الهی را که برایتان عزیز است تکرار کنید . کسی که نامش را می خوانید ، به یاری شما خواهد شتافت .

راز بی باکی شفقت ، دلسوزی و عشق به همه است . وقتی که عشق ، عشق بی قید و شرط به قلب راه یابد ، ترس عزیمت می کند .

 

نه غذایی دارم ، نه پناهی ؛

بی خانمانم ؛

فرزندی ندارم که در خانه منتظرم باشد ؛

اما کسی غنی تر از من نیست ؛

زیرا از عشق و شادی برخوردارم ؛

من خدا را دارم ، لطف و عشق "او" مرا لبریز می کند .

بیا فقر ، یبا درد !

وقتی که خدا شهریار قلب من است ؛

هیچ گزندی به من نمی رسد ؛

همه چیز می گذرد ؛

مانند رؤیا می آیند و می روند ؛

من در شادی بی مرگی ساکن هستم و ترسی ندارم ؛

زیرا که در "او" ساکنم ؛

و سایه ی جاودانه ی "او" بر من حکم فرماست .