خشت برآب زدن :

دست به کار بیهوده زدن، همانند : آهن سرد کوفتن، آب به غربال پیمودن

خطش را خواندن

ارزشی برایش قائل شدن، حرفش در رو داشتن

خروسش می خواند:

اوضاعش روبراه است، پول فراوانی دارد، کبکش می خواند.

خروس بی محل بودن:

کاری را بی موقع و نسنجیده انجام دادن، حرف بیجا زدن

خلق تنگی کردن:

کم حوصلگی کردن، اوقات تلخی و عصبانیت

خواهر شوهر عقرب زیر فرش است:

چون چشم دیدن زن برادر را ندارد

خواب خرگوشی:

غفلت داشتن از آنچه در اطراف می گذرد، خود را به خواب زدن، بی خبر وانمود کردن

خوردن خوبی دارد ، پس دادن بدی

گرفتن وام مشکل گشاست، پس دادن آن دردسر