ضرب المثلها17
دزد بازار آشفته مي خواهد . براي منظور خود سايرين
را بجان يكديگر مي اندازد .
· آن غلامي كه داشتي سياه بود :
به شوخي ، حرفت را به زبان خوش مي پذيرم ، ولي
فرمانبر تو نمي شوم ،
پاسخ به شوخي ، پولش حلال بود سفيد درآمد .
· با سيلي صورت خود را سرخ كردن :
حرف برخورنده اي به كسي زدن ، آدم مغروري
رنجاندن .
· زير كاسه نيم كاسه اي هست :
راز نهفته اي در اين كار وجود دارد ، بايد كلكي در
اين قضيه باشد .
· قربان بند كيفتم تا پول داري رفيقتم :
طرح دوستي فقط تا زماني كه بشود از وجود كسي
استفاده كرد ، همانند :
اين دغل دوستان كه مي بيني
مگسانند گرد شيريني
· كار و بارش چاق بودن :
داراي ثروت و مال فراوان بودن ، همانند : دماغش
چاق بودن .
· مثل بادبادك :
آنقدر لاغر است كه اگر فوتش كني باد مي برد .
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله