ضرب المثلها22
· به عزرائيل جان ندادن :
بس كه خسيس است خير او به كسي نمي رسد ، گذشت
ندارد ، نم پس نمي دهد .
· آب از آب تكان نخوردن ( تكان نمي خورد ) :
جاي نگراني نبودن ، در همه چيز و همه جا آرامش
برقرار است .
· آب زير پوست كسي رفتن ( آوردن ) ( افتاده ) :
پس از يك بيماري سخت فربه شدن ، گشايشي در
در زندگي خود به دست آورده .
· آدم پول را پيدا مي كند نه پول آدم را :
آبرو و حفظ حيثيت و سلامتي انسان از مال و دارايي
برتر است .
· دزد بازار آشفته مي خواهد :
از پريشاني اوضاع به نفع خود استفاده مي كند ،
همانند : آب را گل آلود مي خواهد تا ماهي بگيرد .
· معركه راه انداختن :
بساط شوخي چيدن ، دعوا و مرافعه برپا ساختن .
· بازي بازي با ريش بابا هم بازي :
از روي شوخي كسي را دست انداختن ، احترام
كسي را پايين آوردن .
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله