• آدم دروغگو كم حافظه است:

      چون حقيقتي در گفته هاي دروغگو نيست ، زيرا حرف بي اساس و ساختگي در حافظه شخص دروغگو نمي ماند ، چون مطلب دروغ است به حافظه سپرده نمي شود.

 

  • آسمان و ريسمان بهم بافتن:

      دروغ و راست سر هم كردن ، حرفهاي بي تناسب و بي ربط گفتن.

 

  • با طناب پوسيده كسي به چاه رفتن:

      با حرف اين و آن و يا آدم دروغگويي خود را به خطر انداختن ، اعتماد بيجا به كسي كردن.

 

  • جهانديده بسيار گويد دروغ:

      سخن كسي كه از سفري بر مي گردد براي شنوندگان عجيب و اغراق آميز مي آيد و شايد به همين جهت چنين  مثالی    گفته شده.

 

  • جهنم هم به اين گرمي نيست:

      دروغي بگو كه به عقل بگنجد ، اين طور هم كه تو ادعا مي كني نيست.

 

  • از روباه پرسيدند: شاهدت كيست؟ گفت دمم:

      به دروغگوياني مي گويند كه دروغگوي ديگري را به شهادت مي طلبد.

 

  • بازي بازي با ريش يا با هم بازي:

      از روي شوخي كسي را دست انداختن ، احترام كسي را پايين آوردن.

 

  • به زلف يار بر خوردن:

      زود از حرف كسي رنجيدن ، از كمترين شوخي كسي ناراحت شدن.