مولوی، ویتگنشتاین ونردبان
| مولوی، ویتگنشتاین ونردبان |
|
بخارا همایون صنعتی زاده يكى از واقعيتهاى فرهنگ و ادب روزگار معاصر اين است كه آثار مولانا جلالالدين بلخى معروف به مولوى، پس از كتابهاىآسمانى، از جمله پرفروشترين كتابهاى جهان امروز شده است. بويژه كتاب مثنوى. مقبوليت و محبوبيت فراگير و جهانى آثار مولوىكنجكاوى گزارشگر را برانگيخت. هر كس اندك آشنايى با صنعت نشر داشته باشد مىداند شرط لازم براى مقبوليت و محبوبيت پيوستهو روزافزون هر اثرى، نو و تازه بودن مطالب و مضامين مطرح شده در آن اثر است. جستجو در اين باره، يعنى مقايسه و سنجش آراء ونظرات انديشمندان امروز با آنچه مولانا در آثار خود ابراز داشته، نتيجههاى حيرتانگيز به بار مىآورد از جمله:
لودويك ويتگنشتاين بلند آوازهترين انديشمند و فيلسوف عصر حاضر است. مشهورترين اثر او «رسالهى منطقى - فلسفى» است كهبا وجود حجم اندك در آن ادعا شده كليد قفل تمام مشكلات فلسفى است. دربارهى اهميت اين اثر هشتاد و چند صفحهاى كافى استيادآور شد تاكنون دست كم نزديك به سه هزار شرح، به زبانهاى گوناگون، بر آن نوشته و چاپ و منتشر شده است. «رساله منطقى - فلسفى» ويتگنشتاين با عبارتى پايان مىپذيرد كه جان كلام آن عبارت، بزبان ساده، اين است كه: «اگر اين رساله، چنانكه بايد و شايد، درك شود تاريخ مصرف آن بسر خواهد آمد و بىفايده مىشود. بايد بدورش افكند.مانند كسى كه براى رسيدن به بام از نردبان بالا رود. چون به بام رسيد ديگر دلبستگى و نيازى به نردبان نخواهدداشت».(1) همين مضمون را، با همين مثال «نردبان»، مولانا، تقريباً هشت قرن پيش از ويتگنشتاين، متذكر شده مىگويد: چون شوى بر بامهاى آسمان سَرد گردد جستجوى نردبان(2)
شايد اين گمان پيدا شود كه ويتگنشتاين صورت خيال «نردبان» را در يكى از ترجمههاى متعدد مثنوى، به زبان انگليسى يا آلمانى،ديده و آن را وام گرفته و در رسالهى منطقى - فلسفى بكار برده. چنين گمانى درست نيست زيرا در ذهن مولانا مثال بالا رفتن از نردبان وبىنياز شدن از آن ابعاد بسيار گستردهترى از آنچه در ذهن ويتگنشتاين بوده دارد. ويتگنشتاين تنها در پايان رساله منطقى - فلسفى، آنهمدر پرانتز، مثال نردبان و استفاده و بىنيازى از آن را، پس از رسيدن به بام، مىآورد. حال آن كه مولانا در سر تا سر كتاب عظيم مثنوى بهمناسبتهاى گوناگون و در مرحلههاى مختلف يادآور «نردبان» است. ويتگنشتاين تنها از نردبانى گفتگو مىكند كه با آن به بالاى بام مىرسند. اما مولوى در آغاز متذكر انبوه تودههاى نردبانهائى است كهاكثريت جانداران، از جمله آدميان، قصد بالا رفتن از آن را دارند. اما هيچگاه كامياب نمىشوند. به بام نمىرسند و سقوط مىكنند.مىگويد: نردبان خلق اين ما و منى است عاقبت اين نردبان افتادنى است هر كه بالاتر رود احمقتر است استخوانش خوردتر خواهد شكست(3) مولانا سپس متذكر نردبانى مىشود كه با آن به بالاى بام مىتوان رسيد، كه تعداد نسبتاً معدودى از آدميان از آن بالا مىروند، و اين همان نردبان منظور ويتگنشتاين است كه به گونهاى قطعى رأى مىدهد چون بالا رونده از ايننوع نردبان به بالاى بام [مقصد] رسيد از نردبان بىنياز شده ديگر دلبستگى بدان ندارد. مولانا سردى نسبت به نردبان را مىپذيرد اما درمورد بىنيازى از آن قائل به استثناست. در موارد خاص استفاده دوباره از آن را تجويز مىكند: چون شدى بر بامهاى آسمان سرد گردد جستجوى نردبان جز براى يارى و تعليم خير سرد باشد راه خير از بعد خير محدوديت ذهن ويتگنشتاين نسبت به انديشه مولانا بعد از رسيدن به بام و بىنياز شدن از نردبان آشكار مىشود. اگر جويندهاى ازويتگنشتاين پرسش كند: «آمديم به بالاى بام رسيديم و از نردبان بىنياز شديم بعد چه»؟ ويتگنشتاين پاسخ اين پرسش را در پيشگفتار كوتاه «رساله منطقى - فلسفى» داده و درسطرهاى پايانى پيشگفتار پاسخى، نه اگر يأسآور اما در ضمن نه چندان راهگشا، مىدهد.پاسخى كه ويتگنشتاين به پرسش «پس از رسيدن به بام چه بايد كرد»؟ مىدهد به زبان سادهچنين است: «ارزش رساله منطقى - فلسفى دو جنبه دارد: يكى آن كه در اين اثر انديشهها ابراز شدهاند و مىپذيريم كه در اين ابراز انديشهآنچنان كه بايد و شايد روان و دلنشين نبودهام. ديگر آن كه در درستى انديشههاى ابراز شده در رساله ترديد نيست. پس براين باورم به گونهاى قطعى و هميشگى مشكلات فلسفى را گشودهام. اگر در اينباور خطا نكرده باشم جنبه دوم اين اثر آشكار مىسازد حال كه همهى مشكلاتفلسفى گشوده شده چه اندك راهى در برابر درازى سهمگين راهى كه در پيشاست پيموده شده».(4) مولانا - كه گوئى از همان آغاز از طول و بىنهايتى راه آگاه است - نخست موضوعنردبانهايى كه از ديد پنهاناند را پيش كشيده و مىگويد: نردبانهائيست پنهان در جهان پايه پايه تا عنان آسمان هر گره را نردبانى ديگر است هر روش را آسمانى ديگر است در ذهن مولانا نردبانهائى كه آدمى را به بالاى بام يا آسمان مىرساند گونه گونهاند آن همانواعى كه با يكديگر ارتباط مستقيم دارد. مولانا اصرار مىورزد استفاده از نوع اعلاتر و والاترنردبان به تنها مستلزم بىنياز شدن از نوع پائينتر نردبان است بلكه بايد نوع پستتر، كه ديگرمورد نياز نيست، شكست و نابود ساخت تا بتوان نوع والاتر و عالىتر را به دست آورد. مولانا مطلب را مىشكافد و با ابزارِ «تداعى معانى» نردبانى نجارى كرده و مىتراشد و عرضهمىدارد: حس دنيا نردبان اين جهان حس دينى نردبان آسمان صحت اين حس بجوئيد از طبيب صحت آن حس بخواهيد از حبيب صحت اين حس زمعمورى تن صحت آن حس ز تخريب بدن راه جان مر جسم را ويران كند بعد از آن ويرانى آبادان كند كرد ويران خانه بهر گنج زر و ز همان گنجش كند معمورتر آب را ببريد و جُو را پاك كرد بعد از آن در جوُ روان كرد آب سرد پوست را بشكافت پيكان را كشيد پوست تازه بعد از آنش بردميد قلعه ويران كرد و از كافر ستد بعد از آن بر ساختن صد برج و سد چنين مىنمايد اگر بگوئيم ميان نردبان ويتگنشتاين تا نردبان مولانا تفاوت از زمين تا آسماناست اغراق نگفتهايم.
پرسشى كه شايد طرح آن سودمند باشد اين است اكنون كه مردم صاحب فضل و ادب جهانپى به ارزش حيرتانگيز آثار مولانا بردهاند آيا فارسى زبانان و ايرانيان توجه لازم را بدان دارند؟
1) ترجمه تا اندازهاى دقيق و كلمه به كلمه عبارت ويتگنشتاين چنين است: «گزارههاى من بدين راه روشن كنندهاند كه: آن كس كه نگريسته مرا دريابد،هنگاميكه طى گزارههاى من - يعنى بر پايه آنها - از گزارههاى من بالا رود آنها را بىمعنا مىيابد. (به يك تعبير، او پس از بالا رفتن از نردبان، بايد نردبانرا بدور افكند). صفحات 115 - 16. «رساله منطقى - فلسفى»، ترجمه دكتر شمسالدين اديب سلطانى، اميركبير، تهران 1371. 2) مثنوى، چاپ جيبى، جلد اول - صفحه 20 - انتشارات توس، تهران. 3) همان ماخذ - جلد چهارم - صفحه 441 4) . ترجمه تا اندازهاى دقيق و كلمه به كلمه عبارت ويتگنشتاين در عبارت آخر پيشگفتار رساله منطقى -فلسفى چنين است: «اگر اين نوشته اصلاً ارزش داشته باشد، آنگاه اين ارزش مركب از دو جنبه است. نخستاينكه در اين نوشته انديشههائى بيان شدهاند و اين ارزش هر چه انديشهها بهتر بيان شدهباشد... بيشتر خواهد بود. در اين باره من به خود آگاهم كه سخت واپستر از امكان بيانبهتر فرو ماندهام... در برابر آن، راستى انديشههاى كه در اينجا به اطلاع رسانده شد به فكر مندستنخوردنى و قطعى مىنمايد. بنابراين، من بر اين عقيدهام كه مسئلهها را در بنياد بهشيوهى قطعى فرو گشوده باشم و اگر در اين باره دچار ايرنگ [= اشتباه] نباشم آنگاه ارزشاين اثر در وهلهى دوم در اين امر نهفته است كه نشان ميدهد نتيجهى حاصل شده ازفروگشائى اين مسئلهها چه اندك است. (رساله منطقى - فلسفى صفحه 8 ترجمهشمسالدين اديب سلطانى). نكته شگفتانگيز اين است كه هر دو جنبه منظور ويتگنشتاين: «ناتوانى در بيان روان انديشه» و«كوتاهى راه پيموده شده نسبت به درازى راهى كه بايد پيموده شود» را انديشمند ديگر ايرانى قرنها پيش ازويتگنشتاين تقريباً با همان لحن بقلم آورده است: عين القضات همدانى آنجا كه پاى «ناتوانى در بيان روان انديشه» پيش مىآيد نوشته است: «و از آنجا كهمن هستم اين مكتوبات بايستى ظاهرتر بودى. وليكن چنين آمد.» نامههاى عينالقضات همدانى، علينقى منزوى، بنياد فرهنگ ايران. صفحه 274 فقره 455 اما چون مىخواهد يادآور دورى و درازى هراسناك راه شود مىنويسد: اكنون بدان اى دوست عزيز كهچون مرد را حوصله فراخ گردد بداند كه هر چه او مىداند، به نسبت با آنچه بايد دانست هيچ است. چون صديقى را كمال معرفت كه در حق آدمى ممكن است حاصل شود به تحقيق داند كه آنچه ماندهاست هنوز بىنهايت است. ماخذ بالا صفحه 211 فقرات 339 و 340 |
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله