نوزده رمضان .... کتاب : ازعاشورا تا غدیر
نوزدهم رمضان ضربت خوردن
حضرت على ابن ابيطالب عليه السلام
| ناله كن اى دل به عزاى على |
|
گريه كن اى ديده براى على |
| پيش حسين و حسن و زيبنين |
خون چکدازفرق همــــــــــــــــــای علی
==================
نوزدهم رمضان
| رمضان بود و شب نوزدهم |
| ام كلثوم كنار پدرش |
| سفره گسترده به افطار على |
| شير و نان و نمك آورد برش |
| ميهمان ، مظهر عدل و تقوى |
| ميزبان ، دختر نيكو سيرش |
| على ان مرد مناجات و نماز |
| چونكه افتاد به آنها نظرش |
| چشمه هاى غم او جوشان شد |
| ريخت زان منظره اشك از بصرش |
| گفت : در سفره من كى ديدى |
| دو خورش ، يا كه از ان بيشترين |
| نمك و شير، يكى را برگير |
| بنه از بهر پدر، ان دگرش |
| شير حق ، عاقبت از شير گذشت |
| كه بشد نان و نمك ، ماحضرش |
| حيدر از شوق شهادت ، بيدار |
| در نظر وعده پيغامبرش |
| كه شب نوزدهم ، از رمضان |
| رسد از باغ شهادت ، ثمرش |
| بى قرار و نگران بود على |
| چون مسافر كه به آخر سفرش |
| گاه از خانه برون ميامد |
| تا كى از راه رسد منتظرش |
| گه به صد شوق ، نظر ميفرمود |
| به سما و به نجوم و قمرش |
| گاه در جذبه معراج نماز |
| بيخود از خويش و جهان زير پرش |
| چه خبر داشت خدايا آنشب |
| كه على در هيجان از خبرش |
| ام كلثوم غمين و نگرآن |
| كاين شب تار چه دارد سحرش ؟ |
| گشت آماده رفتن حيدر |
| مضطرب دختر خونين جگرش |
| چون كه از خانه برون ميامد |
| چفت در، بند گشود از كمرش |
| كه مرو يا على از خانه برون |
| تا سحر بگذرد و اين خطرش |
| على ان روح مناجات و نماز |
| شرح قرآن سخن چون شكرش |
| گفت با خود كه كمر محكم كن |
| بهر مردن كه عيان شد اثرش |
| تا كه نزديك بشد صبح وصال |
| مسجد كوفه بشد باز درش |
| على ان بنده تسليم خدا |
| صاحب الامر قضا و قدرش |
| كعبه زادى كه خدا دعوت كرد |
| بار ديگر به سراى دگرش |
| چون كه جا در بر محراب گرفت |
| من چه گويم كه چه آمد بسرش |
| كوفه لرزيد ز تكبير على |
| ناله برخاست ز سنگ و شجرش |
| فلك افشاند به سر، خاك عزا |
| چرخ ، واماند ز سير و گذرش |
| اه از ان دم كه على غرقه به خون |
| بود بر دوش شبير و شبرش |
| اه از ان دم كه حسانا زينب |
| چشمش افتاد به فرق پدرش |
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله