فاش گويم آنچه در دل مضمر است

اين كتابى نيست، چيزى ديگر است

چون كه در جان رفت، جان ديگر شود

جان چو ديگر شد، جهان ديگر شود

همچون حق پنهان و هم پيداست اين

زنده و پاينده و گوياست است

اندر او تدبيرهاى غرب و شرق

قدرت انديشه پيدا كن چو برق

اقبال