ربات
مدیر شرکت که متوجه شده بود مشکل همه کارکنان کارخانه محبت است و این مسئله باعث کاهش راندمان کاری شده است، تصمیم گرفت رباتی را سفارش دهد که قابلیت به آغوش کشیدن و حرارت دادن به کارکنان را داشته باشد.
ربات را به سازمان آوردند و طبق زمانبندی مشخص هر روز کارکنان پیش ربات می رفتند تا ربات آن ها را به آغوش بکشد و حرارت دهد.
این روال ادامه داشت تا روزی که ربات هیچیک از کارکنان را به آغوش نکشید و هر کس پیش ربات میرفت و کارت میزد دیگر ربات هیچ عکس العملی از خود نشان نمی داد. ولی هنگامی که مریلا کنار ربات رفت و کارت خود را زد ناگهان ربات مثل همیشه او را به آغوش کشید و حرارت داد.
وقتی مدیر شرکت متوجه شد که ربات دیگر کارکنان را از لحاظ محبت ارضا نمی کند و نقص فنی پیدا کرده است، به طوری که طبق اصول بهره وری دیگر استفاده از آن در کارخانه به صرفه نیست تصمیم گرفت پیچ و مهره های آن را باز کند و قطعاتش را در دستگاه های صنعتی استفاده کند. پس همان روز ربات را تجزیه کردند و از بین بردند.
فردای آن روز که کارکنان به کارخانه رفتند دیدند که خبری از مریلا نیست، در حالی که سابقه نداشت حتی یک روز غیبت داشته باشد و همچنین مدیر شرکت که از جواب ندادن مریلا به تماس های تلفنی نگران شده بود کسی را به دنبال او فرستاد تا از قضیه غیبت مریلا مطلع شود، ولی وقتی که به آنجا رسید با صحنه غم انگیزی مواجه شد!
مریلا در حالی که کارتی را بدست داشت به عمر خود پایان داده بود.