جملاتی از بزرگان ...
جملاتی از بزرگان ...
2008 03 25 - 18:35
نيچه : آنچه انساني را والا ميسازد، نه شدت احساسهاي والا، كه مدت آنهاست
ويتگنشتاين : راه حل معماي زندگي در مكان و زمان، بيرون از مكان و زمان جاي دارند (اينها مسائل علم طبيعي نيستند كه ما بايد حل كنيم).
::
جان ديويي : محيطي كه در آن انسان زندگي ميكند، تنها محيط مادي يا فيزيكي نيست، بلكه زمينه فرهنگي نيز دارد.
هراكليت : مردمان نميدانند كه چگونه از هم جداشدگي عين به هم پيوستگي است:هماهنگي كششهاي متضاد چون در كمان و چنگ.
دكارت : وقتي كه خداوند ما را خلق ميكرد، تصور فطري خودش را در ذهن ما، مهر نمود.
هايدگر : ما در هر پرسش نبايد چشم انتظار پاسخ باشيم؛ بلكه بايد توقع پيدايش انبوهي از پرسشهاي تازه را داشته باشيم و به امكان مطرحشدن آنها، ياري رسانيم.
بودا : او را چه شادي هست از ديدن اين استخوانهاي سپيد، به كردار كدوهايي دور افكنده در خزان؟
بودا : رهرو، جوان، كه خود را به آموزهي بودا ميسپارد، چون ماه آزاد از ابر، اين جهان را روشن ميكند.
هراكليت : خداوندگاري كه هاتف پيشگويي او در پرستشگاه دلفي است، نه سخن ميگويد، نه پنهان ميكند. بلكه اشاره ميكند.
بودا : آنان كه به راه قدسي نرفته و در جواني گنجي نياندوختهاند، مرغان ماهيخوار پير را مانند كه در درياچهاي بيماهي از ميان ميروند.
بودا : رهرو شاد از هوشياري، با بيم در غفلت مينگرد، فرو نيافتد كه او در كنار نيروانه است.
دكارت : ما قادر هستيم مدعي شويم كه جسم وجود ندارد و همچنين ادعا كنيم كه جهاني نيز وجود ندارد... اما هرگز نميتوانيم ادعا كنيم كه من وجود ندارم. زيرا من ميتوانم در حقيقت ساير اشياء، شك كنم.
ويتگنشتاين : راه حل معماي زندگي در مكان و زمان، بيرون از مكان و زمان جاي دارند (اينها مسائل علم طبيعي نيستند كه ما بايد حل كنيم).
::
جان ديويي : محيطي كه در آن انسان زندگي ميكند، تنها محيط مادي يا فيزيكي نيست، بلكه زمينه فرهنگي نيز دارد.
هراكليت : مردمان نميدانند كه چگونه از هم جداشدگي عين به هم پيوستگي است:هماهنگي كششهاي متضاد چون در كمان و چنگ.
دكارت : وقتي كه خداوند ما را خلق ميكرد، تصور فطري خودش را در ذهن ما، مهر نمود.
هايدگر : ما در هر پرسش نبايد چشم انتظار پاسخ باشيم؛ بلكه بايد توقع پيدايش انبوهي از پرسشهاي تازه را داشته باشيم و به امكان مطرحشدن آنها، ياري رسانيم.
بودا : او را چه شادي هست از ديدن اين استخوانهاي سپيد، به كردار كدوهايي دور افكنده در خزان؟
بودا : رهرو، جوان، كه خود را به آموزهي بودا ميسپارد، چون ماه آزاد از ابر، اين جهان را روشن ميكند.
هراكليت : خداوندگاري كه هاتف پيشگويي او در پرستشگاه دلفي است، نه سخن ميگويد، نه پنهان ميكند. بلكه اشاره ميكند.
بودا : آنان كه به راه قدسي نرفته و در جواني گنجي نياندوختهاند، مرغان ماهيخوار پير را مانند كه در درياچهاي بيماهي از ميان ميروند.
بودا : رهرو شاد از هوشياري، با بيم در غفلت مينگرد، فرو نيافتد كه او در كنار نيروانه است.
دكارت : ما قادر هستيم مدعي شويم كه جسم وجود ندارد و همچنين ادعا كنيم كه جهاني نيز وجود ندارد... اما هرگز نميتوانيم ادعا كنيم كه من وجود ندارم. زيرا من ميتوانم در حقيقت ساير اشياء، شك كنم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۸ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله