برون شو ای غم از ســـیـنه که لطف یار می‌آید .............. تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‌آید

نگویم یار را شادی، که از شادی گذشته ست او ............ مرا از فــرط عـــشـــق او ز شادی عار می‌آید

مســـلمانان، مسـلمانان، مسلمانی ز سر گیرید ............ کــــه کـفر از شرم یار من مسلمان‌وار می‌آید

بـــرو ای شـکر کاین نعمت زحد شکر بیرون شد ............. نـــخواهــم صبر گر چه او گهی همکار می‌آید

روید ای جــمله صورت‌ها که صورت‌های نو آمد ............... علمـــهاتان نــــگـون گردد که آن بسیار می‌آید

در و دیـــوار ایــــن سیـــنه همی دارد ز انبوهی .............. کـــه انــــدر در نـمی‌گنجد پس از دیوار می‌آید

مولانا