مهدی اخوان ثالث
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش.
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید،
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد.
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد،
باغبان و رهگذری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید،
باغ بی برگی که می گوید زیبا نیست!
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله