خدایا
خدایا: ایمانم
به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه دین با حمله تعصب و عمله
ارتجاع همآواز کند. که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد. که "دینم" ،
درپس "وجهه دینی ام" ، دفن شود. که عوام زدگی ، مرا مقلد تقلید کنندگانم
سازد. که آنچه را "حق میدانم" ، بخاطر آنکه "بد میدانند" ، کتمان کنم! خدایا: میدانم
که اسلام پیامبر تو ، با "نه" آغاز شد ، و تشیع دوست تو ، نیز با "نه"
آغاز شد. مرا، ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به "اسلام آری" ، و به
"تشیع آری" کافر گردان! اخلاص چیست؟ یکتائی در "زیستن"، یکتائی در "بودن"، یکتائی در "عشق"! ای خدای کعبه! این
مردمی را که همه عمر ، هر صبح و شام ، در جهان ، رو بخانه تو دارند ،
روبخانه تو میزیند و رو بخانه تو میمیرند ، این مردمی را که بر گرد خانه
ابراهیم تو طواف میکنند ، قربانی جهل شرک و در بند جور نمرود مپسند. و تو ای محمد! پیامبر آزادی و قدرت! در
خانه تو حریقی دامن گستر در گرفته است، و در سرزمین تو ، سیلی بنیان کن از
غرب تاختن آورده است، و خانواده تو دیری است که در بستر سیاه ذلت ، بخواب
فرو رفته است. بر سرشان فریاد زن: قم فانذر! بیدارشان کن! وتوای علی، ای شیر ! مرد خدا و مردم، رب النوع عشق و شمشیر! ما
شایستگی "شناخت ترا" از دست داده ایم. شناخت ترا از مغزهای ما برده اند ،
اما "عشق ترا" ، علیرغم روزگار ، در عمق وجدان خویش ، در پس پرده های دل
خویش ، همچنان مشتعل نگاهداشته ایم ، چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها
میکنی؟ تو
ستمی را بر یک زن یهودی یهودی که در ذمه حکومتت میزیست تاب نیاوردی ، و
اکنون ، مسلمانان را در ذمه یهود ببین. و ببین که بر آنان چه میگذرد! ای صاحب آن بازو که "یک ضربه اش از عبادت هر دو جهان برتر است". ضربه ای دیگر! و شما دوتن: ای خواهر ! ای برادر! ای
شما که به "انسان بودن" معنی دادید ، و به آزادی جان ، و به ایمان و امید ،
ایمان و امید ، و با مرگ شکوهمند خویش ، به حیات ، زندگی بخشیدید! آری ای دو تن!
از آن روز دردناک که خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره میشود
چشمهای این ملت از اشک خشک نشده است. توده ما قرنهاست که در غم شما و در
عشق به شما میگرید ، مگر نه عشق تنها با اشک سخن میگوید؟ یک ملت ،در طول یک
تاریخ ، در اندوه شما ضجه میکند. بجرم این عشق ، تازیانه ها خورده و قتل
عام ها دیده و شکنجه ها چشیده و هرگز برای یک لحظه ،نام شما دو تن از لبش ،
و یاد شما از خاطرش ،وآتش بی تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازیانه ای که از دژخیمی خورده است ،داغ مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش کرده است... ای زینب ، ای زبان علی در کام! با ملت خویش حرف بزن ! ای زن! ای که مردانگی ،در رکاب تو ،جوانمردی آموخت زنان ملت ما اینان که نام تو آتش عشق و درد بر جانشان می افکند بتو محتاجند. بیش از همه وقت ، "جهل"
از یکسو به اسارت و ذلتشان نشانده است ،و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و
ذلت تازه شان میکشاند و از خویش و از تو بیگانه شان میسازد ، آنان را بر
"استحمار کهنه و نو" ، بر بندگی "سنتهای پوسیده" و "دعوتهای عفن" ، بر
ملعبه سازان "تعصب قدیم" و "تفنن جدید" به نیروی فریادهائی که بر سر یک شهر
، شهر قساوت و وحشت میکوبیدی ، و پایه های یک قصر ،قصر جنایت و قدرت را
میلرزاندی ، بر آشوب! ای
زبان علی در کام ای رسالت حسین بر دوش ! ای که از کربلا می آئی ، و پیام
شهیدان را ، در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان ،همچنان بگوش
تاریخ میرسانی ، زینب! با من سخن بگو مگو که بر شما چه گذشت ،مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی ،مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید ، آری زینب ! مگو که در آنجا بر شما چه رفت، مگو که دشمنانتان چه کردند ،دوستانتان چه کردند..؟ آری
ای "پیامبر انقلاب حسین"! ما میدانیم ،ما همه را شنیده ایم ، تو پیام
کربلا را ،پیام شهیدان را بدرستی گذارده ای ، تو شهیدی هستی که از خون خویش
کلمه ساختی، اما بگو، ای خواهر،بگو ما چه کنیم؟ لحظه ای بنگر که ما چه میکشیم؟ دمی بما گوش کن تا مصائب خویش را با تو بازگوئیم. ای دختر علی ، ای خواهر ای که قافله سالار کاروان اسیرانی ، ما را نیز ، در پی این قافله با خود ببر! واما تو ای حسین! با تو چه بگویم؟ "شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل"! و تو ای چراغ راه ، ای کشتی رهائی ، ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی
از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن ، قطره ای از آن خود را
در بستر خشکیده و نیم مرده ما جای ساز ، و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را
به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش. ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی تا عاشقانت را از "مرگ سیاه"
برهانی ، تا با هر قطره خونت ،ملتی را حیات بخشی، و تاریخی را به طپش آری
،و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی ،و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و
امید دهی! ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما، "به تو و خون تو محتاج است"
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله