چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پیر دانا
پیری برای جمعی سخن میراند
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد وگفت گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسأله ای مشابه ادامه می دهید گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله