مولانا دیوان شمس
این نیمه شبان کیست چو مهتاب رسیده؟
- پیغمبر عشق است به اصحاب رسیده.
آورده یکی مشعله، آتش زده در خواب؛
از حضرت شاهنشه بیخواب رسیده.
تو آسمان منی، من زمین به حیرانی،
که دم بدم ز دل من چه رویانی.
اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند!
اینک آن رویی که ماه و زهره را حیران کند!
اینک آن نوحی که لوح معرفت کشتی اوست،
هر که در کشتیش ناید غرقۀ توفان کند!
مسلمانان، مسلمانان، مرا ترکی است یغمایی
که او صفهای شیران را بدراند به تنهایی.
ساقیا آن لطف کو کان روز همچو آفتاب
نور رقص انگیز را بر ذره ها می ریختی؟
گر سر برون کردی مهش روزی ز قرص آفتاب،
ذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی.
مطرب مهتاب رو آنچه شنیدی بگو؛
ما همگی محرمیم، آنچه که دیدی بگو.
ای گل بستان ما، ای طربستان ما،
در حرم جان ما در چه رسیدی؟ بگو.
بر چرخ سحرگاه، یکی ماه عیان شد؛
ازچرخ فرود امد و در من نگران شد.
چون باز که برباید مرغی به گه صید،
بربود مر آن مه و بر چرخ دوان شد
در خود چو نظر کردم، خود را بندیدم،
زیرا که در آن مه تنم از لطف جو جان شد.
نه چرخ فلک جمله در آن ماه فرو رفت؛
کشتی وجودم همه در بحر نهان شد.
آن بحر بزد موج و خرد باز بر آمد،
آوازه در افکند: چنین گشت و چنان شد!
آن دلبر عیار جگر خوارۀ ما کو؟
آن خسرو شیرین شکر شکر پارۀ ما کو؟
موسی که در این خشک بیابان به عصایی
صد چشمه برون آرد از این خارۀ ما کو؟
ای برده اختیارم، تو اختیار مایی؛
من شاخ زعفرانم؛ تو لاله زار مایی.
این کیست این؟ این کیست این؟ این یوسف ثانی است این؟
خضر است و الیاس این مگر، یا آب حیوانی است این؟
گلهای سرخ و زرد بین، آشوب بَردابَرد بین،
در قعر دریا گرد بین، موسی عمرانی است این.
مثال لذت مستی، میان چشم نشستی،
طریق فهم ببستی چه آفتی! چه بلایی!
آینه ای، رنگ تو عکس کسی است؛
تو زهمه رنگ جدا بوده ای.
چو طوطیان خبر قند دوست آوردند،
ز دشت و کوه برویید صد هزار نبات.
این کیست چنین مست ز خمار رسیده؟
یا یار بود یا ز بر یار رسیده.
یا شاهد جان باشد، روبنده گشاده
یا یوسف مصر است ز بازار رسیده
یا زهره و ماه است در آمیخته با هم
یا سرو روان است زگلزار رسیده
یا برق کله گوشۀ خاقان شکاری است
اندر طلب آهوی تا تار رسیده.
ای رستخیز ناگهان، ای رحمت نامنتها
ای آتشی افروخته در بیشۀ اندیشه ها
ای خواجه، نمی بینی این روز قیامت را،
این یوسف خوبی را، این خوش قد و قامت را؟
آن مطرب خوش نغمۀ شیرین سخن آمد،
جانها همه مستند که آن جان به تن آمد.
ای نوبهار حسن بیا، کاین بهار خوش،
بر باغ و راغ و سبزه و صحرا مبارک است.
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش:
به که ماند، به که ماند، به که ماند، به که ماند؟ (دیوان شمس)
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۱ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله