برای پسرعموی گلم
امروز عصر یه اتفاق جالب برام افتاد خدا برا همتون خیر پیش بیاره !
بودم خونه عمو اینا یه پسر عمو دارم جای داداش نداشته ام هست همیشه هم منو داداش صدا میکنه!
ایشون بودند بالای داربست خونه و مشغول تمیز کردن سرامیک های نمای جلویی ساختمون بودن!
بودم خونه عمو اینا یه پسر عمو دارم جای داداش نداشته ام هست همیشه هم منو داداش صدا میکنه!
ایشون بودند بالای داربست خونه و مشغول تمیز کردن سرامیک های نمای جلویی ساختمون بودن!
که منو یکی دیگه از عموهام مشغول صحبت بودیم
و توجهی هم به پسرعمو نداشتم قشنگ بهش پشت کرده بودیم و پایین تو حیات!
دیدم پسرعمو صدا میزنه :
ها بیر, هابیر!
بیرین!!!!!!!!!1((همون بگیرین منو!!))
منم بدون اینکه پشت سرمو نگاه کنم گفتم چی ره بیریم؟(چیو بگیریم؟)
شنیدم یه صدایی ما بین هوا و زمین میگه : ها مه ره بیرین(منو بگیرین)!!!!!!!بوووووووم!!!!
و اینجوری بیه که من و عمو از خنده روده بر بیمی(شدیم)
گفتم پسرعمو بجای اینکه این همه ونگ هدی(صدا بزنی) اتا(یکی) از این لوله ها ره بهیته بوئی اینتا اتفاق ته وه سه نکته و ما هم اتنه خنده نکردمی!(یکی از این لوله ها رو میگرفتی ما هم این همه نمیخندیدیم)
بعدش گفتم هسا(حالا) نتیجه گیرمی دفعه بعد دری از اون بالا پرت بونی پایین چیکار کنی؟
گفت: ونگ هدم؟!!!!!(صدا بزنم؟!!!!!)
دیگه فهمیدم سرش حسابی خورده به زمین و کلی هم اینجا خندیدم
و توجهی هم به پسرعمو نداشتم قشنگ بهش پشت کرده بودیم و پایین تو حیات!
دیدم پسرعمو صدا میزنه :
ها بیر, هابیر!
بیرین!!!!!!!!!1((همون بگیرین منو!!))
منم بدون اینکه پشت سرمو نگاه کنم گفتم چی ره بیریم؟(چیو بگیریم؟)
شنیدم یه صدایی ما بین هوا و زمین میگه : ها مه ره بیرین(منو بگیرین)!!!!!!!بوووووووم!!!!
و اینجوری بیه که من و عمو از خنده روده بر بیمی(شدیم)
گفتم پسرعمو بجای اینکه این همه ونگ هدی(صدا بزنی) اتا(یکی) از این لوله ها ره بهیته بوئی اینتا اتفاق ته وه سه نکته و ما هم اتنه خنده نکردمی!(یکی از این لوله ها رو میگرفتی ما هم این همه نمیخندیدیم)
بعدش گفتم هسا(حالا) نتیجه گیرمی دفعه بعد دری از اون بالا پرت بونی پایین چیکار کنی؟
گفت: ونگ هدم؟!!!!!(صدا بزنم؟!!!!!)
دیگه فهمیدم سرش حسابی خورده به زمین و کلی هم اینجا خندیدم
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله