{ريحانه}
راه رفتن روي سطح صاف خيابانها را نيز نميدانستم اما هم اكنون روي صخره هاي سخت ميدوم. آيا كودك نو پا را ديده اي؟ كودكي كه به پاهايش كفشهاي صدا دارميپوشد؟ كودك از راه رفتن و صداي پاي خود لذت ميبرد آنقدر كه هيجان زده ميشود و كمي ميدود، ناگاه زمين ميخورد، ميگريد، اما دوباره بر ميخيزد، كودك دلش ميخواهد دوباره راه رفتن را تجربه كند اما از زمين خوردن دوباره ميترسد.
من آن كودك نو پا هستم، كفشهاي تازه اي به پا كرده ام پر از صداي قشنگ و لطيف،پر از صداي شور و هياهو، پر از صداي تحريك حركت به سمت جلو، پراز صداي رويش، پر از صداي از نو آغاز شدن. آغاز،آغاز، آغاز.
اين صداي زيبا مرا هيجان زده كرده، اما سبب نميشود هراسان بدوم
"من آموخته ام با اين كفشهاي صدا دار زيبا آهسته اما پيوسته بروم"{ريحانه}
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله