جدایی یا بی وفای فرقی نداره!
هنوزم بعد یه عمری از تو دوری 
منتظر به پات نشستم با صبوری 
اگه همرنگ پر پرنده هاست موی سفیدم 
اگه بی تو تک و تنهام ، رنگ عاشقی ندیدم 
پشت این پنجره بی قرار نشستم 
می دونم بر نمی گردی ولی باز عاشقت هستم 
شب بارونی و کوچه ی خلوت
دیگه دیدار من و تو به قیامت 
نامه ی خیس نخونده توی دستات 
صدای نم نم بارون زیر پاهات 
دست لرزون تو هنگام جدایی
نگو که قسمتت این بود بی وفایی
هرچی یادگاری دادم پس آوردی
همه ی خاطره ها رو به گذشتها سپردی... 
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله