شادی
هرگز روي رنگين کماني راه نرفته ام.
هرگز به آسماني نرسيده ام.
هرگز دو دست فرشته اي را به دست نگرفته ام.
هرگز حلقه نوراني تقدسي را بالاي سرم نديده ام.
هرگز چيزي جز آدمی روي زمين نبوده ام.
اما بگذار برايت بگويم.
بگويم و بخواهم که بفهمي.
همين جا که هستم روي زمين
در همين شهري که هيچ نيست جز تکراري خاکستري رنگ
زير همين آسماني که از اينجا تا يک وجبش بيشتر پيدا نيست
و آويزان بر همين چوب رختي انسان بودن
خوشبخت و شاد بوده ام.
تو هم باش......هميشه
هرگز به آسماني نرسيده ام.
هرگز دو دست فرشته اي را به دست نگرفته ام.
هرگز حلقه نوراني تقدسي را بالاي سرم نديده ام.
هرگز چيزي جز آدمی روي زمين نبوده ام.
اما بگذار برايت بگويم.
بگويم و بخواهم که بفهمي.
همين جا که هستم روي زمين
در همين شهري که هيچ نيست جز تکراري خاکستري رنگ
زير همين آسماني که از اينجا تا يک وجبش بيشتر پيدا نيست
و آويزان بر همين چوب رختي انسان بودن
خوشبخت و شاد بوده ام.
تو هم باش......هميشه
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۷ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله