باز باران
باز باران بي ترانه
باز باران ,با تمام بي کسي هاي شبانه
مي خورد بر مرد تنها ,مي چکد بر فرش خانه
باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم
من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي دانم...
نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟
نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند
که ان کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد
کجاي ذلتش زيباست؟؟؟
نمي فهمم..کجاي اشک يک بابا
که سقفي از گل و اهن به زور چکمه هاي باران
به روي همسر و پروانه هاي مرده اش ارام باريده
کجايش بوي عشق وعاشقي دارد؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی
|
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله