1 جمله های زیباو با حال
نوروز تجدید خاطره ی بزرگی است.
خاطره ی خویشاوندی انسان با طبیعت.
هر سال، این فرزند فراموشکار که سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده ی خود است، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز، به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد.
نوروز- این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است- در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می شنیده است، پس از آن، در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه ی اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند، از آن پس، با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند.
این پیر روزگار آلود، که در همه ی قرن ها و با همه ی نسل ها و همه ی اجداد ما - از کنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی - زیسته است و با همه مان بوده است، رسالت بزرگ خویش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت داده است.
و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز می افروزیم و در عمق وجدان خویش، پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده ی قرون می گذریم.
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله