وقتي اندوه من متولد شد ... جبران خليل جبران
وقتي اندوه من متولد شد ...
هنگامي كه اندوه من متولد شد ، مانند پرستاري مهربان به او شير دادم و با چشماني عاشق برايش شب زنده داري كردم . سپس اندوه من مانند هر موجود زنده اي رشد كرد و نيرو گرفت و سرشار از زيبايي و شادابي شد . لذا به يكديگر علاقمند شديم و هر دو به جهان گرداگردمان عشق ورزيديم ، زيرا اندوه من داراي قلبي نازك و مهربان بود و قلب مرا نيز نازك و مهربان كرد .
هر گاه با هم آواز مي خوانديم همسايگان ما كنار پنجره هاي خوشبختي اشان مي نشستند و به آواز ما گوش فرا مي دادند ، زيرا آواز ما همچون اعماق دريا و شگفتي هاي خاطرات بود .
هر گاه من و اندوهم راه مي رفتيم مردم با چشماني لبريز از عشق و اعجاب به ما مي نگريستند و با نرم ترين و شيرين ترين الفاظ درباره ي ما سخن
مي گفتند . در حالي كه برخي با حسد به ما مي نگريستند ، زيرا اندوه نزد آنها
گرانبها و پسنديده بود و من از داشتن اندوه به خود مي باليدم و افتخار ميكردم .
خوب در تمام اين سالها تنها همدم و مونس من اندوه من بود كه واقعا همزبان خوبي براي من بود و حالا اين نوشته ها را با دستان و قلب اندوهبار خويش به رشته ي تحرير در مي آورم و تنها آرزويم خوشبختي اندوهم است .
جبران خليل جبران
بسم الله الرحمن الرحیم... لا اله الا الله